السلام عليكم ورحمة الله وبركاته أعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. والصلاة والسلام على رسولنا محمد سيد الأولين والآخرين. مدد يا رسول الله، مدد يا سادتي أصحاب رسول الله، مدد يا مشايخنا، دستور مولانا الشيخ عبد الله الفايز الداغستاني، الشيخ محمد ناظم الحقاني. مدد. طريقتنا الصحبة والخير في الجمعية.
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ، وَمِنْ قَلْبٍ لَا يَخْشَعُ.»
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «ای الله، من به تو پناه میبرم از دانشی که سودی ندارد و از قلبی که خشوع نمیورزد.»
الله، متعال و بلندمرتبه، میفرماید: «لَا يَسَعُنِي أَرْضِي وَلَا سَمَائِي وَلَكِنْ يَسَعُنِي قَلْبُ عَبْدِي الْمُؤْمِنِ.»
این یک حدیث قدسی است که الله از طریق پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را منتقل کرده است.
«هیچ مکانی نمیتواند مرا در خود جای دهد، اما...»
نمیتوان الله، متعال و بلندمرتبه را در هیچ فضایی محصور کرد.
شما نمیتوانید بدانید که الله چگونه است.
الله میفرماید: «...هیچ چیز نمیتواند مرا در خود جای دهد، جز قلب بندهٔ مؤمن من.»
قلب بسیار مهم است.
الله، متعال و بلندمرتبه، فقط در قلب یک مؤمن جای میگیرد.
قلب، هم از نظر جسمی و هم از نظر روحانی، مهمترین بخش وجود انسان است.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همچنین فرمودند: «همانا در بدن پاره گوشتی است.»
«اگر آن سالم باشد، تمام بدن سالم است.»
«و اگر فاسد باشد، تمام بدن فاسد است.»
از نظر جسمی هم همینطور است: وقتی قلب کار نمیکند، جراحی میشود؛ انسان هر کاری برای درمان آن انجام میدهد.
اما مردم باید به فکر شفای روحانی قلبهایشان نیز باشند.
امروزه اکثر مردم سعی میکنند به شفای جسمی دست یابند.
پزشکان بسیار ماهر هستند.
آنها جراحیهای فوقالعادهای انجام میدهند.
بسیاری از آنها انسانها را از مرگ نجات میدهند.
آنها قلب را ترمیم میکنند و زندگی آن شخص ادامه مییابد.
وقتی قلب دوباره سالم میشود، بدن میتواند بدون مشکل به کار خود ادامه دهد.
تا زمانی که وقتشان فرا برسد و بمیرند.
اما قلب روحانی حتی مهمتر است.
شما باید آن را پاک کنید؛ باید برای شفای قلب خود تلاش کنید.
شما باید از راه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پیروی کنید.
راه پیامبر، راه تزکیهٔ قلبها است.
این راه همهٔ این بیماریها را از بین میبرد.
تاریکی را از بین میبرد.
بدی را میزداید.
آنگاه الله در قلب شما ساکن میشود. اول باید قلب شما پاک باشد.
چگونه میتوانید به این دست یابید؟
البته، اول از همه، این راه را پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به ما نشان میدهد.
در قرآن کریم: «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ.» (۳:۳۱)
«بگو: «اگر الله را دوست دارید، از من پیروی کنید تا الله شما را دوست بدارد.»»
اما شما نمیتوانید به تنهایی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پیروی کنید.
کسی باید راه را به شما نشان دهد.
در این راه باید یک راهنما وجود داشته باشد.
اگر راهنمایی نباشد، گم میشوید.
حتی اینجا در این دنیا، در چنین مکان بیاهمیتی، بدون عبدالمتین افندی گم میشدیم.
نمیدانستیم به کدام سو باید برویم.
اوست که راه را به ما نشان میدهد.
این مهم است، زیرا بسیاری از مردم توسط شیطان فریب میخورند. آنها میگویند: «ما به شیخ نیازی نداریم، به صحابه نیازی نداریم، حتی به پیامبر هم نیازی نداریم.»
آنها میگویند: «ما فقط به قرآن نگاه میکنیم و راه خودمان را پیدا میکنیم.»
این افراد در همان اولین قدم، از ارتفاعی بلند به عمقی بیپایان سقوط میکنند.
آنها نمیتوانند در این راه پیش بروند؛ آنها از همان قدم اول خود را نابود میکنند.
الله هرگز از آنها راضی نخواهد بود.
و این حدیث در مورد این افراد صدق میکند: «عِلْمٌ لَا يَنْفَعُ».
دانشی که سودی ندارد. دانش بیفایده.
این افراد میخوانند و میخوانند و پس از مدتی فکر میکنند که به راهنما نیازی ندارند: «من میتوانم راه خودم را پیدا کنم، لازم نیست از کسی پیروی کنم.»
امروزه این طرز فکر در سراسر جهان بسیار رایج است.
زیرا مردم تشنهٔ معنویت هستند؛ آنها خواهان کمال و سعادت معنوی هستند.
و در این جستجو، مردم به سراغ مؤمنان میآیند.
آنها میآیند تا راهنمایی شوند. وقتی افراد زیادی این راه را در پیش میگیرند، البته شیطان اصلاً از این موضوع خوشش نمیآید.
به همین دلیل او آنها را وسوسه میکند تا آیات قرآن و احادیث را طبق رأی و نظر خودشان تفسیر کنند.
آنها میگویند: «نه، این دقیقاً همان چیزی است که در قرآن و برخی احادیث آمده است.»
«شما نباید این کار را بکنید.»
«باید خودتان تحقیق کنید.»
«از هیچ کس پیروی نکنید.»
سیدنا علی به همین موضوع با این کلمات اشاره کرد: «کَلِمَةُ حَقٍّ یُرادُ بِهَا الْباطِل» – «سخن حقی که از آن ارادهٔ باطل میشود.» آنها از سخن حق برای رسیدن به یک هدف باطل استفاده میکنند.
خودِ کلام حق است، اما معنای مورد نظر باطل است.
به همین دلیل بسیاری از مردم فریب میخورند، و به ویژه اعراب اینگونه فریب میخورند.
چون عربی بلد هستند، نگاه میکنند و میگویند: «بله، این درست است.»
اما در واقعیت، آنها گمراه میشوند.
و به همین دلیل آنچه را که الله، متعال و بلندمرتبه، میخواهد به آنها بدهد از دست میدهند.
پاک کردن قلب کار سختی نیست.
الحمدلله، ما از تعالیم عمومی اسلام، تعالیم انسانیت، پیروی میکنیم.
به کسی آسیب نرساندن، کسی را فریب ندادن، دزدی نکردن و برای کسی بدی نخواستن.
و نمازهای پنجگانهٔ خود را به جا میآوریم. این کار سختی نیست.
به این وسیله قلب شما پاک و برای الله، متعال و بلندمرتبه، آماده میشود.
برخلاف سایر مردم.
قلبهایشان سرشار از کینه و نفرت است.
آنها برای هیچ کس احترام قائل نیستند.
به خصوص برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و خانوادهاش احترام قائل نیستند.
وقتی سخنان او به آنها یادآوری میشود، عصبانی میشوند.
مهمترین چیز، احترام به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
همانطور که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «هیچ یک از شما مؤمن واقعی نیست، مگر اینکه من برای او از خودش، خانوادهاش، پدرش و مادرش عزیزتر باشم.»
این یک فرمان از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. الحمدلله، ما او را دوست داریم.
گفتن اینکه او را دوست دارید برای شما هزینهای ندارد.
الحمدلله، ما واقعاً او را دوست داریم و با این کار چیزی را از دست نمیدهیم.
چرا این افراد دیگر اینقدر عصبانی هستند؟
چون حسود هستند.
و حسد صفت اصلی شیطان است.
به خاطر همین صفت بود که از بهشت رانده شد.
او گفت: «من همهٔ انسانها را مانند خودم خواهم کرد.»
و در تلاش است همین کار را بکند.
اگر مردم مؤمن نیستند، خب.
این انتخاب خودشان است.
اما اگر مؤمن باشند، او این بیماری را در قلبشان میکارد.
او قلب را با تاریکی، شر، پلیدی و بیماری پر میکند.
او انواع شرارتها را به قلب آنها وارد میکند.
و آنچه در قلبشان است، سرانجام در چهرهشان منعکس میشود.
مولانا شیخ حضرتلری فرمودند که چهرههایشان زشت میشود.
این کاری است که شیطان با انسانها میکند.
و طریقت، راهی برای پاک کردن اینهاست.
الله طریقت را از طریق پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بنا نهاد.
این یک راه مبارک است.
الحمدلله، ما در این مکان مبارک هستیم.
و برای این، الله را شکر میکنیم.
نور الله از اینجا ساطع میشود.
از این مسجد، این بیتالله، خانه الله.
همه مساجد خانههای الله هستند.
هر کسی میتواند بیاید؛ هیچکس نباید مانع او شود.
در طریقت ما تلاش میکنیم به مردم سعادت ابدی بدهیم.
نه فقط یک خوشی زودگذر که سریع از بین میرود.
و ما به مردم بشارت میدهیم؛ به آنها میگوییم نگران نباشند، در حالی که دیگران همه را به جهنم محکوم میکنند.
اما ما میگوییم آنچه الله در قرآن مجید میفرماید:
«Wallahu yad'u ila Dar'is-Salam.» (۱۰:۲۵)
«و الله به سرای صلح دعوت میکند»، به بهشت.
انشاءالله ما وارد بهشت خواهیم شد و وسیلهای خواهیم بود تا افراد بیشتری به آنجا راه یابند.
الله به شما برکت دهد، از شما محافظت کند و شما را راهنمایی برای مردم قرار دهد، انشاءالله.
2025-10-27 - Other
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ، وَمِنْ قَلْبٍ لَا يَخْشَعُ.»
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «ای الله، من به تو پناه میبرم از دانشی که سودی ندارد و از قلبی که خشوع نمیورزد.»
الله، متعال و بلندمرتبه، میفرماید: «لَا يَسَعُنِي أَرْضِي وَلَا سَمَائِي وَلَكِنْ يَسَعُنِي قَلْبُ عَبْدِي الْمُؤْمِنِ.»
این یک حدیث قدسی است که الله از طریق پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را منتقل کرده است.
«هیچ مکانی نمیتواند مرا در خود جای دهد، اما...»
نمیتوان الله، متعال و بلندمرتبه را در هیچ فضایی محصور کرد.
شما نمیتوانید بدانید که الله چگونه است.
الله میفرماید: «...هیچ چیز نمیتواند مرا در خود جای دهد، جز قلب بندهٔ مؤمن من.»
قلب بسیار مهم است.
الله، متعال و بلندمرتبه، فقط در قلب یک مؤمن جای میگیرد.
قلب، هم از نظر جسمی و هم از نظر روحانی، مهمترین بخش وجود انسان است.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همچنین فرمودند: «همانا در بدن پاره گوشتی است.»
«اگر آن سالم باشد، تمام بدن سالم است.»
«و اگر فاسد باشد، تمام بدن فاسد است.»
از نظر جسمی هم همینطور است: وقتی قلب کار نمیکند، جراحی میشود؛ انسان هر کاری برای درمان آن انجام میدهد.
اما مردم باید به فکر شفای روحانی قلبهایشان نیز باشند.
امروزه اکثر مردم سعی میکنند به شفای جسمی دست یابند.
پزشکان بسیار ماهر هستند.
آنها جراحیهای فوقالعادهای انجام میدهند.
بسیاری از آنها انسانها را از مرگ نجات میدهند.
آنها قلب را ترمیم میکنند و زندگی آن شخص ادامه مییابد.
وقتی قلب دوباره سالم میشود، بدن میتواند بدون مشکل به کار خود ادامه دهد.
تا زمانی که وقتشان فرا برسد و بمیرند.
اما قلب روحانی حتی مهمتر است.
شما باید آن را پاک کنید؛ باید برای شفای قلب خود تلاش کنید.
شما باید از راه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پیروی کنید.
راه پیامبر، راه تزکیهٔ قلبها است.
این راه همهٔ این بیماریها را از بین میبرد.
تاریکی را از بین میبرد.
بدی را میزداید.
آنگاه الله در قلب شما ساکن میشود. اول باید قلب شما پاک باشد.
چگونه میتوانید به این دست یابید؟
البته، اول از همه، این راه را پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به ما نشان میدهد.
در قرآن کریم: «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ.» (۳:۳۱)
«بگو: «اگر الله را دوست دارید، از من پیروی کنید تا الله شما را دوست بدارد.»»
اما شما نمیتوانید به تنهایی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پیروی کنید.
کسی باید راه را به شما نشان دهد.
در این راه باید یک راهنما وجود داشته باشد.
اگر راهنمایی نباشد، گم میشوید.
حتی اینجا در این دنیا، در چنین مکان بیاهمیتی، بدون عبدالمتین افندی گم میشدیم.
نمیدانستیم به کدام سو باید برویم.
اوست که راه را به ما نشان میدهد.
این مهم است، زیرا بسیاری از مردم توسط شیطان فریب میخورند. آنها میگویند: «ما به شیخ نیازی نداریم، به صحابه نیازی نداریم، حتی به پیامبر هم نیازی نداریم.»
آنها میگویند: «ما فقط به قرآن نگاه میکنیم و راه خودمان را پیدا میکنیم.»
این افراد در همان اولین قدم، از ارتفاعی بلند به عمقی بیپایان سقوط میکنند.
آنها نمیتوانند در این راه پیش بروند؛ آنها از همان قدم اول خود را نابود میکنند.
الله هرگز از آنها راضی نخواهد بود.
و این حدیث در مورد این افراد صدق میکند: «عِلْمٌ لَا يَنْفَعُ».
دانشی که سودی ندارد. دانش بیفایده.
این افراد میخوانند و میخوانند و پس از مدتی فکر میکنند که به راهنما نیازی ندارند: «من میتوانم راه خودم را پیدا کنم، لازم نیست از کسی پیروی کنم.»
امروزه این طرز فکر در سراسر جهان بسیار رایج است.
زیرا مردم تشنهٔ معنویت هستند؛ آنها خواهان کمال و سعادت معنوی هستند.
و در این جستجو، مردم به سراغ مؤمنان میآیند.
آنها میآیند تا راهنمایی شوند. وقتی افراد زیادی این راه را در پیش میگیرند، البته شیطان اصلاً از این موضوع خوشش نمیآید.
به همین دلیل او آنها را وسوسه میکند تا آیات قرآن و احادیث را طبق رأی و نظر خودشان تفسیر کنند.
آنها میگویند: «نه، این دقیقاً همان چیزی است که در قرآن و برخی احادیث آمده است.»
«شما نباید این کار را بکنید.»
«باید خودتان تحقیق کنید.»
«از هیچ کس پیروی نکنید.»
سیدنا علی به همین موضوع با این کلمات اشاره کرد: «کَلِمَةُ حَقٍّ یُرادُ بِهَا الْباطِل» – «سخن حقی که از آن ارادهٔ باطل میشود.» آنها از سخن حق برای رسیدن به یک هدف باطل استفاده میکنند.
خودِ کلام حق است، اما معنای مورد نظر باطل است.
به همین دلیل بسیاری از مردم فریب میخورند، و به ویژه اعراب اینگونه فریب میخورند.
چون عربی بلد هستند، نگاه میکنند و میگویند: «بله، این درست است.»
اما در واقعیت، آنها گمراه میشوند.
و به همین دلیل آنچه را که الله، متعال و بلندمرتبه، میخواهد به آنها بدهد از دست میدهند.
پاک کردن قلب کار سختی نیست.
الحمدلله، ما از تعالیم عمومی اسلام، تعالیم انسانیت، پیروی میکنیم.
به کسی آسیب نرساندن، کسی را فریب ندادن، دزدی نکردن و برای کسی بدی نخواستن.
و نمازهای پنجگانهٔ خود را به جا میآوریم. این کار سختی نیست.
به این وسیله قلب شما پاک و برای الله، متعال و بلندمرتبه، آماده میشود.
برخلاف سایر مردم.
قلبهایشان سرشار از کینه و نفرت است.
آنها برای هیچ کس احترام قائل نیستند.
به خصوص برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و خانوادهاش احترام قائل نیستند.
وقتی سخنان او به آنها یادآوری میشود، عصبانی میشوند.
مهمترین چیز، احترام به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
همانطور که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «هیچ یک از شما مؤمن واقعی نیست، مگر اینکه من برای او از خودش، خانوادهاش، پدرش و مادرش عزیزتر باشم.»
این یک فرمان از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. الحمدلله، ما او را دوست داریم.
گفتن اینکه او را دوست دارید برای شما هزینهای ندارد.
الحمدلله، ما واقعاً او را دوست داریم و با این کار چیزی را از دست نمیدهیم.
چرا این افراد دیگر اینقدر عصبانی هستند؟
چون حسود هستند.
و حسد صفت اصلی شیطان است.
به خاطر همین صفت بود که از بهشت رانده شد.
او گفت: «من همهٔ انسانها را مانند خودم خواهم کرد.»
و در تلاش است همین کار را بکند.
اگر مردم مؤمن نیستند، خب.
این انتخاب خودشان است.
اما اگر مؤمن باشند، او این بیماری را در قلبشان میکارد.
او قلب را با تاریکی، شر، پلیدی و بیماری پر میکند.
او انواع شرارتها را به قلب آنها وارد میکند.
و آنچه در قلبشان است، سرانجام در چهرهشان منعکس میشود.
مولانا شیخ حضرتلری فرمودند که چهرههایشان زشت میشود.
این کاری است که شیطان با انسانها میکند.
و طریقت، راهی برای پاک کردن اینهاست.
الله طریقت را از طریق پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بنا نهاد.
این یک راه مبارک است.
الحمدلله، ما در این مکان مبارک هستیم.
و برای این، الله را شکر میکنیم.
نور الله از اینجا ساطع میشود.
از این مسجد، این بیتالله، خانه الله.
همه مساجد خانههای الله هستند.
هر کسی میتواند بیاید؛ هیچکس نباید مانع او شود.
در طریقت ما تلاش میکنیم به مردم سعادت ابدی بدهیم.
نه فقط یک خوشی زودگذر که سریع از بین میرود.
و ما به مردم بشارت میدهیم؛ به آنها میگوییم نگران نباشند، در حالی که دیگران همه را به جهنم محکوم میکنند.
اما ما میگوییم آنچه الله در قرآن مجید میفرماید:
«Wallahu yad'u ila Dar'is-Salam.» (۱۰:۲۵)
«و الله به سرای صلح دعوت میکند»، به بهشت.
انشاءالله ما وارد بهشت خواهیم شد و وسیلهای خواهیم بود تا افراد بیشتری به آنجا راه یابند.
الله به شما برکت دهد، از شما محافظت کند و شما را راهنمایی برای مردم قرار دهد، انشاءالله.
2025-10-24 - Other
حضرت ابراهیم علیهالسلام، یکی از برجستهترین پیامبران است.
هفت پیامبر وجود دارند که به عنوان اولوالعزم شناخته میشوند.
اینان پیامبران صاحب عزم هستند، یعنی والاترین در میان پیامبران.
او از همان جوانی تجربیات سرنوشتساز بسیاری داشت. بدون هیچ هدایت بیرونی، الله او را مستقیماً به سوی پیامبری هدایت کرد.
او در سرزمینی بزرگ شد که تحت فرمانروایی نمرود بود.
او یک حاکم ستمگر بود.
این مرد یک دیکتاتور مطلق بود.
او بر کل منطقه – مدیترانه، خاورمیانه – حکومت میکرد و مردم را وادار میکرد که او را به عنوان خدا بپرستند.
بنابراین، همه مردم از او تندیسهایی میساختند.
از این رو، داشتن چنین مجسمه یا بتی، بتپرستی محسوب میشد.
پدرخوانده حضرت ابراهیم، آزر – نه پدر واقعیاش – به نمرود خدمت میکرد و با ساختن همین تندیسها امرار معاش میکرد.
اما حضرت ابراهیم (علیهالسلام) از همان کودکی از خود میپرسید: «چرا مردم این کار را میکنند؟»
بعدها او به مردم نشان داد که پرستش این تندیسها بیمعناست.
وقتی بزرگتر شد، شاید در دوران نوجوانی، دید که قومش این بتها را میپرستند.
او گفت: «این پروردگار من نیست.»
«اینها نمیتوانند پروردگار باشند.»
«آنها حتی نمیتوانند به خودشان کمک کنند.»
«آنها نه میتوانند سودی برسانند و نه زیانی.»
و الله به او الهام کرد که به دنبال خدای حقیقی بگردد.
این ماجرا در قرآن کریم نیز روایت شده است. شبی او ستارهای را دید.
چون آن ستاره بسیار بالا در آسمان، درخشان و زیبا بود، گفت: «این پروردگار من است.»
با خود اندیشید: «این باید پروردگار من باشد.»
آن ستاره شاید یک سیاره یا چیزی شبیه آن بود.
اما کمی بعد ناپدید شد.
آنگاه گفت: «من افولکنندگان را دوست ندارم.»
«آنهایی که ظاهر میشوند و دوباره ناپدید میشوند.»
«من چنین پروردگاری را نمیخواهم.»
سپس طلوع ماه را دید.
و هنگامی که به ماه نگریست، گفت: «این بسیار روشنتر از آن ستاره است.»
«این باید پروردگار من باشد.»
اما پس از مدتی، ماه نیز غروب کرد.
او گفت: «آه، پس این هم پروردگار من نیست.»
«این هم نیست.»
«میترسم که از راه راست گمراه شوم.»
«باید به دنبال چیزی پایدار بگردم.»
سپس روز شد و خورشید طلوع کرد.
هوا روشن شد و خورشید بسیار بزرگ به نظر میرسید.
او گفت: «بله، این از هر چیز دیگری بزرگتر است، این باید پروردگار من باشد.»
اما سپس، با فرا رسیدن شب، خورشید نیز طبیعتاً غروب کرد.
او گفت: «این هم نیست.»
«این برای من غیرقابل قبول است.»
«من از کسانی نیستم که برای الله شریک قائل میشوند.»
«من تنها یک پروردگار دارم.»
آنگاه الله قلب و ذهن او را به روی حقیقت گشود. و او شروع کرد به پرسیدن از مردم: «این چه کاری است که میکنید؟»
«این راهی که شما میروید، راه درستی نیست.»
«این کار را رها کنید!»
برخی از مردم پیام او را پذیرفتند، اما دیگران آن را قاطعانه رد کردند.
گرچه مردم شکایت میکردند، اما اوضاع در روز جشنی به اوج خود رسید.
هنگامی که در آن روز همه شهر را ترک کردند، او وارد معبدی شد که در آن بتهایشان را میپرستیدند.
او تبری برداشت و همه بتها را تکهتکه کرد.
سپس تبر را در دست بزرگترین بت قرار داد.
هنگام بازگشت، مردم معبد خود را ویران یافتند.
نمرود نیز از این واقعه باخبر شد.
او پرسید: «چه کسی این کار را کرده است؟»
آنها گفتند: «ما شنیدیم که جوانی از این بتها به بدی یاد میکرد.»
«او میگفت که این کار درست نیست.»
«که آنها بیفایده هستند…»
«باید کار او باشد. بله، قطعاً کار خود او بوده است.»
آنها حضرت ابراهیم را آوردند و از او پرسیدند: «آیا این کار تو بود؟»
او پاسخ داد: «من از کجا بدانم؟ تبر در دست اوست.»
«از او بپرسید، حتماً کار او بوده است.»
آنها گفتند: «دیوانه شدهای؟ او چگونه میتواند این کار را بکند؟ او که نمیتواند کاری انجام دهد، او فقط یک سنگ بیجان است!»
در آن لحظه او حرف خود را ثابت کرده بود: این بتها خدا نبودند، بلکه تنها سنگهایی بودند.
و در سکوت، تمام مردم ناچار بودند حق را به او بدهند.
وقتی نمرود دید که مردم با سخنان ابراهیم قانع شدهاند، از خشم دیوانه شد و دستور داد او را دستگیر کنند.
او فرمان داد تا آتش عظیمی برپا کنند.
به مدت ۴۰ روز، شاید حتی ماهها، هیزم جمع کردند و آن را به شکل کوهی روی هم انباشتند.
آنها آتش را روشن کردند، اما حرارت آنقدر زیاد بود که هیچکس نمیتوانست به آن نزدیک شود، زیرا همه چیز را در اطراف میسوزاند.
آنها با خود فکر کردند: «حالا چه کنیم؟»
آنها یک منجنیق ساختند، دستگاهی که معمولاً برای پرتاب سنگ از آن استفاده میکردند.
آنها حضرت ابراهیم را در آن قرار دادند و او را مستقیم به وسط آتش پرتاب کردند.
اما همه چیز در دستان الله است، آن قادر متعال و شکوهمند.
الله به آتش فرمان داد: «ای آتش، برای ابراهیم سرد و سلامت باش.»
و اینگونه آتش برای حضرت ابراهیم (علیهالسلام) خنک و ایمن شد، مانند باغی که جویبارها در آن روان است.
با اینکه آتش بسیار قدرتمند بود، نتوانست به حضرت ابراهیم آسیبی برساند. با این معجزه، الله به مردم نشان داد که باید از راه حضرت ابراهیم (علیهالسلام) پیروی کنند.
با این حال، نمرود از سر تکبر محض، از پذیرفتن آنچه رخ داده بود و قبول کردن ایمان حضرت ابراهیم (علیهالسلام) سر باز زد.
او شروع به گردآوری یک ارتش عظیم کرد تا علیه حضرت ابراهیم (علیهالسلام) به جنگ برود.
و الله معجزهی دیگری را نشان داد.
او دستهای از حشرات ریز و ناچیز را علیه آنها فرستاد: پشهها.
پشهها مانند ابری سیاه بر سر آنها فرود آمدند.
سربازان ارتش زرههای آهنین سنگینی بر تن داشتند.
اما این پشهها به آنها هجوم بردند.
الله به آنها قدرتی ویژه بخشیده بود که پشههایی که ما میشناسیم، آن را ندارند.
آنها گوشت و خونشان را خوردند و جز اسکلتهایشان چیزی باقی نگذاشتند.
سربازان با وحشت فرار کردند. نمرود نیز پا به فرار گذاشت و در قلعهاش سنگر گرفت.
اما الله ضعیفترین پشه را به دنبال او فرستاد.
حتی یک پشه لنگ را.
پشه از راه بینی او وارد شد و خود را به مغزش رساند.
آنجا پشه شروع به خوردن مغز او کرد.
هر بار که حشره میخورد، نمرود دردی تحملناپذیر را حس میکرد. او به خادمانش دستور داد: «بر سرم بکوبید!»
وقتی آنها ضربه میزدند، درد برای مدتی آرام میگرفت.
و به معجزه الله، این پشه با گذشت زمان بزرگتر و بزرگتر شد.
به همین دلیل به آنها دستور داد که محکمتر و محکمتر بر سرش بکوبند.
شاید الله متعال میخواست که او این عذاب را در همین دنیا بچشد تا ایمان بیاورد. اما او حتی این را هم نپذیرفت.
سرشت برخی از انسانها اینگونه است.
وقتی به قدرت میرسند، برخی یکی از بدترین ویژگیهای انسانی را از خود نشان میدهند: تکبر.
آنها دیگران را پستتر از خود میبینند.
به همین دلیل او به همه با دیده تحقیر مینگریست و از پذیرش حقیقت امتناع میکرد.
او مدتها در این وضعیت زندگی کرد، تا اینکه در نهایت فریادزنان به افرادش دستور داد که با تمام قدرت بر سرش بکوبند تا زمانی که جمجمهاش بشکافد.
او زمانی مرد که سرش خرد شد. وقتی جمجمهاش را شکافتند، پشه را در داخل آن دیدند که هنوز زنده بود و به اندازه یک پرنده بزرگ شده بود.
البته، اینها فقط تعدادی از معجزات فراوانی هستند که به پیامبران و بهویژه به حضرت ابراهیم (علیهالسلام) عطا شده است.
او پدر پیامبران است.
صدها پیامبر از نسل او برخاستهاند.
دو شاخه اصلی از او منشعب میشود: یکی از حضرت اسحاق، و دیگری از حضرت اسماعیل.
از جمله پیامبرانی که از نسل حضرت اسحاق هستند، حضرت موسی و دیگر پیامبران بنیاسرائیل میباشند. همه آنها از نوادگان او هستند.
و از نسل حضرت اسماعیل، پیامبر ما حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) برخاست.
بنابراین او جد پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
در احادیث شریف روایت شده است که قلب او سرشار از ایمان و یقین بود.
به همین دلیل ما در هر نماز، در هر صلات، از حضرت ابراهیم یاد میکنیم.
حضرت ابراهیم (علیهالسلام) کارهای بزرگ بسیاری انجام داد. یکی از مهمترین آنها مربوط به زیارت حج در اسلام است.
او کعبه را بنا کرد.
او به همراه پسرش، حضرت اسماعیل، کعبه را بنا نهاد.
کعبه بسیار بلند است و ارتفاع آن حدود ۹ تا ۱۰ متر است.
چگونگی ساختن کعبه توسط او نیز یکی از معجزاتش است و گواه آن تا به امروز وجود دارد.
در مقابل کعبه، مقام ابراهیم قرار دارد.
اگرچه مردم در طول تاریخ بارها به کعبه آسیب رساندهاند، اما هرگز نتوانستهاند این مکان را نابود کنند.
این سنگ هنگام ساخت کعبه، برای او به عنوان نوعی داربست عمل میکرد.
او روی سنگ میرفت و سنگ خود به خود، درست همانطور که او نیاز داشت، بالا و پایین میرفت.
اگر باید سنگی را در قسمت بالاتری قرار میداد، سنگ بالا میرفت.
به محض اینکه روی سنگ قدم میگذاشت، سنگ او را به بالا میبرد.
فقط او و پسرش اسماعیل (علیهالسلام) آنجا بودند.
آنها هیچ ابزار یا وسیله کمکی دیگری نداشتند.
الحمدلله، وقتی او ساخت بنا را به پایان رساند، الله متعال و شکوهمند به او فرمان داد: «مردم را به حج فراخوان.»
در آن دور و اطراف کسی نبود. فقط آن دو آنجا بودند.
اما او بدون تردید، ندا را سر داد و مردم را به حج دعوت کرد.
به نوعی مانند اذان بود، انشاءالله.
اما کسی آنجا نبود که آن ندا را بشنود.
اما پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند که این ندا را هر روحی که برایش مقدر شده بود حج را به جا آورد، شنید.
به این ترتیب در طول صدها و هزاران سال، میلیونها، بلکه میلیاردها انسان این ندا را شنیدهاند و از آن زمان به این دعوت لبیک میگویند.
این دعوت الله است که از زبان حضرت ابراهیم (علیهالسلام) بیان شد.
باشد که الله ما را از راه خود منحرف نکند. همانطور که پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: الصادقین و القانتین و المستغفرین بالاسحار.
یعنی، از راستگویان بودن، از فروتنان، و از کسانی که در سحرگاهان از الله طلب مغفرت میکنند.
انشاءالله الله از همه شما راضی باشد و قلبی مانند قلب حضرت ابراهیم (علیهالسلام) به شما عطا فرماید.
2025-10-22 - Other
الحمدلله، این گردهمایی چیزی بسیار گرانبها و بسیار ارزشمند است.
پیامبر، صلی الله علیه و سلم، میفرماید که الله تعالی به فرشتگان امر میکند که بالهای خود را زیر پای کسانی بگسترانند که از روی محبت به او گرد هم میآیند تا به نصایح او گوش فرا دهند، انشاءالله.
این مهمترین چیز برای ما انسانهاست.
همچنین ارزشمندترین چیزی است که وجود دارد.
انشاءالله، پیدا کردن انسانهای خوب که نصیحت میکنند و راه پیامبر را نشان میدهند.
و کسانی که ارزش این را درک میکنند، امروزه در این دنیا بسیار کمیاب هستند.
بیشتر مردم فقط به دنبال چیزهای مادی هستند.
و این به معنای پیروی از امیال نفسانی است، فقط برای راضی کردن نفس خود.
برای اکثریت قریب به اتفاق مردم، این مهمترین چیز در روزگار ماست.
مردم خیلی به ندرت به خاطر الله گرد هم میآیند.
به همین دلیل الله تعالی آنها را میستاید و ارزشمندترین چیز را به آنها عطا میکند.
البته در گذشته روزگار بهتر از امروز بود.
در زمان ما چیزهای بسیار زیادی وجود دارد که حواس مردم را از فکر کردن به هر چیزی، چه رسد به معنویت، پرت میکند.
همه این دستگاهها هستند: تلویزیون، اینترنت، تلفن...
و همه اینها مردم را فقط به پیروی از نفس خود وسوسه میکند، با این سؤال که: «چگونه میتوانم نفسم را راضی کنم؟»
و اینگونه آنها به دنبال خوشبختی خودشان هستند.
این هدف اصلی برای مردم زمان ماست.
مردم در دوران گذشته از این چیزهای مادی کمتر داشتند.
به همین دلیل بیشتر آنها بر عبادات خود یا بر انجام کارهای نیک تمرکز میکردند.
اما حتی در آن زمان – زیرا الله همه انسانها را یکسان آفریده است – اگر فرصتی برای منفعت مادی برایشان پیش میآمد، آنها نیز به دنبالش بودند.
در گذشته علمای بزرگ و اولیای بزرگی وجود داشتند.
آنها صحبت برگزار میکردند و به مردم پند و اندرز میدادند.
و از این مردم، برخی میفهمیدند و برخی دیگر نه.
به خصوص در هندوستان، اولیای الله بزرگ بسیاری از طریقت ما و طریقتهای دیگر، به ویژه از طریقت چشتیه، وجود دارند.
الحمدلله، این افراد اسلام را در هندوستان گسترش دادند.
میلیونها نفر اسلام آوردند، کاملاً بدون جنگ.
شیخ نظامالدین، یکی از اولیا، در دهلینو بود.
او بسیار مشهور بود.
او هزاران، بلکه صدها هزار مرید داشت.
او مشهور و فوقالعاده سخاوتمند بود.
روزی مرد فقیری از سخاوت او شنید.
او به امید گرفتن چیزی به جستجوی او رفت.
شیخ نظامالدین اولیا واقعاً بسیار بخشنده بود.
اما وقتی آن مرد از او صدقهای خواست، به اطراف نگاه کرد، ولی چیزی نیافت که به او بدهد.
زیرا اولیای الله چیزی برای خود نگه نمیدارند.
آنها همه چیز را فوراً تقسیم میکنند.
به همین دلیل پیدا کردن چیزی نزد آنها دشوار است.
گاهی اوقات خودشان دیگر هیچ چیزی ندارند.
تنها چیزی که پیدا کرد، کفشهای کهنه خودش بود.
چه باید میکرد؟
او نمیتوانست کسی را که از او چیزی خواسته بود، دست خالی رد کند.
پس گفت: «اینها را بگیر. اینها کفشهای کهنه من هستند. مرا ببخش.»
مرد فقیر با اکراه آنها را پذیرفت؛ چه کار دیگری میتوانست بکند. اما ناامید بود و به هیچ وجه از این موضوع خوشحال نبود.
آنها را با خود برداشت و برای گذراندن شب به مهمانخانهای در همان نزدیکی رفت.
اتفاقاً در آن زمان یکی از مریدان شیخ نظامالدین اولیا نیز در آن منطقه بود.
او یک عالم، یک ولی بزرگ و در عین حال یک تاجر ثروتمند بود.
او در حال بازگشت از یک سفر تجاری بود.
او تجارت چوب میکرد و آن را به دهلی میآورد.
بنابراین باید یک شب را قبل از رسیدن به دهلی در آنجا میگذراند.
و به این ترتیب در همان مهمانخانه اقامت گزید.
وقتی وارد مهمانخانه شد، با خود گفت: «آه، من بوی خاص شیخ خود را حس میکنم!»
او به اطراف نگاه کرد تا بفهمد این بو از کجا میآید.
او بو را دنبال کرد تا به اتاقی رسید که بو از آن میآمد.
او به در زد.
مرد فقیر در را باز کرد.
نام این شیخ امیرخسرو بود.
آنها به یکدیگر سلام کردند: السلام علیکم، و علیکم السلام.
او پرسید: «این عطر شگفتانگیز از کجاست؟ من عطر شیخ خود را حس میکنم.»
مرد پاسخ داد: «بله، من نزد او بودم. اما او به من چیزی جز کفشهای کهنهاش نداد.»
امیرخسرو فوراً گفت: «من تمام طلایم را به تو میدهم، فقط اگر آنها را به من بدهی!»
مرد با ناباوری گفت: «شوخی میکنید؟»
«نه، شوخی نمیکنم. اگر بیشتر داشتم، به تو میدادم.»
مرد فقیر از او پرسید: «چرا اینقدر پول برای این کفشهای کهنه میدهید؟»
او پاسخ داد: «اگر ارزش واقعی این کفشها را میدانستی و پولش را داشتی، دو برابر این مبلغ را به من پیشنهاد میکردی.»
این تفاوت بین کسی است که ارزش واقعی را میشناسد و کسی که نمیشناسد.
به همین دلیل، انشاءالله، باید برای راهی که الله به ما نشان داده است شکرگزار باشیم – که او ما را به راه مشایخ، راه پیامبر، هدایت کرده است.
این راه بیبهاست.
زیرا این راه برای یک لحظه کوتاه نیست، بلکه برای ابدیت است، انشاءالله.
انشاءالله، الله ما را از کسانی قرار دهد که ارزش واقعی را میشناسند.
الله به شما برکت دهد.
2025-10-21 - Other
انشاءالله، خداوند به ما توفیق دهد که همیشه در چنین مجالس خیری مانند این گرد هم آییم، انشاءالله.
پیامبر، صلی الله علیه و سلم، میفرمایند که بهترین چیز برای یک مؤمن این است که برای دیگران یاریرسان باشد.
از هر لحاظی یاریرسان باشد، خواه با آموزش دادن به مردم، یا از طریق هر نوع کمک دیگری.
حدیثی است که میفرماید: بهترین شما کسی است که برای خانوادهاش، برای کشورش و برای همه مردم بهترین باشد.
البته، بیشتر مردم فکر میکنند که اگر اینگونه عمل کنند، از منافع خود چیزی را از دست میدهند.
وقتی به کسی کمک میکنی و او در نتیجه از تو بهتر میشود، آنوقت میترسی که چیزی را از دست دادهای.
این طرز فکر معمول مردم است، اما طرز فکر یک مؤمن اینگونه نیست.
یک مؤمن اینطور نیست.
یک مؤمن به همه کمک میکند.
هر کس که عاقلانه فکر کند، این را خواهد فهمید:
وقتی حال تو خوب باشد، حال همسایهات خوب باشد و حال بقیه هم خوب باشد، آنگاه همه مردم خوشحال هستند و هیچ مشکلی پیش نمیآید.
اما شیطان سرشار از حسد است.
او به مردم یاد میدهد که حسود باشند.
او آنها را به کمک کردن به یکدیگر تشویق نمیکند؛ برعکس.
او میخواهد که هیچ کس به دیگری کمک نکند و هیچ کس خوشحال نباشد.
الحمدلله، این دقیقاً همان چیزی است که پیامبر، صلی الله علیه و سلم، به بشریت میآموزد.
این آموزهی پیامبر، صلی الله علیه و سلم، بود.
وقتی پیامبر، صلی الله علیه و سلم، به مردم اسلام را میآموخت، زمانی که در مکه مکرمه زندگی میکرد، بستگان قبیلهاش و مردم اطرافش سرشار از حسد بودند و پیام او را رد کردند.
چون آنها این را نمیخواستند.
آنها سرشار از تکبر بودند و نمیخواستند کسی با آنها برابر باشد.
آنها میخواستند که همه زیر دستشان باشند.
و این در حالی بود که بسیاری از آنها حقیقت را میدانستند، زیرا پیامبر، صلی الله علیه و سلم، به آنها معجزاتی نشان داده بود.
ایشان، صلی الله علیه و سلم، مسائل واقعاً مهم را برایشان توضیح میداد.
آنها ایشان، صلی الله علیه و سلم، را حتی پیش از آنکه به پیامبری مبعوث شوند، میشناختند.
میدانستند که ایشان، صلی الله علیه و سلم، صادق است، هرگز دروغ نمیگوید و کار بدی انجام نمیدهد.
اما بزرگترین خصلتی که آنها را به هلاکت کشاند، حسد و تکبر بود.
همانطور که در قرآن نیز آمده است: «و گفتند: چرا اين قرآن بر مردى بزرگ از [آن] دو شهر فرود نيامده است؟» (قرآن ۴۳:۳۱).
آنها میپرسیدند که چرا وحی بر سیدنا محمد، صلی الله علیه و سلم، نازل میشود – آنها فقط ایشان را «محمد» مینامیدند – و نه بر شخص دیگری.
منظور آنها مرد حکیم و معینی بود که در عربستان زندگی میکرد.
او شخصیتی محترم و حکیم بود و همه میدانستند که جایگاه او از آنها بالاتر است.
آنها از روی تکبر محض، دلایلی میآوردند که عاری از هرگونه عقلانیت بود.
الله پیامبر، صلی الله علیه و سلم، را برگزید، بدون اینکه نظر مردم را بپرسد: «چه کسی را باید انتخاب کنم؟ آیا میخواهید رأیگیری کنید؟»
حتی همان مردی که آنها او را بسیار حکیم میخواندند، بعدها اسلام آورد.
اما آنها نزد او آمدند و گفتند: «پیامبری باید به تو میرسید. تو باید پیامبر میشدی.»
اما او در پاسخشان گفت: «نه. من اکنون اسلام آوردهام و ایشان، صلی الله علیه و سلم، پیامبر است. برترین همه، سیدنا محمد، صلی الله علیه و سلم، است.»
اما آنها حتی این را هم نپذیرفتند.
تکبر و حسد، صفات شخصیتی بسیار بدی هستند.
اینها از صفات شیطان هستند.
الحمدلله، وقتی کسی را میبینیم که، الحمدلله، کسب و کار خوبی دارد، روزی خود را دارد، خانواده خوبی دارد و ادب و اخلاق نیکو میآموزد، آنگاه از صمیم قلب برایش خوشحال میشویم.
این شادی واقعی برای ما و برای همه مؤمنان است.
کسانی که ایمان ندارند، این شادی را احساس نمیکنند.
برعکس، هر چیزی که میبینند آنها را حسود میکند – فرقی نمیکند که مربوط به مسلمانان باشد یا دیگران.
به همین دلیل، آنها در یک مبارزه دائمی هستند و خوشبختی را نمییابند.
اهل طریقت، الحمدلله، ادب خوبی دارند و از آموزههای خوبی پیروی میکنند.
این همیشه اینگونه بوده است، از زمان پیامبر، صلی الله علیه و سلم، تا به امروز.
کسانی که در راه پیامبر، صلی الله علیه و سلم، هستند – و این راه همان طریقت است – به یکدیگر و همچنین به همه مردم کمک میکنند.
وقتی کسی را در تنگدستی میبینند، تا جایی که میتوانند به او کمک میکنند.
و البته، پس از پایان امپراتوری عثمانی، بسیاری چیزها در جهان، به ویژه در کشورهای مسلمان، تغییر کرد.
و زمانی که کشورهای مسلمان اخلاق نیکوی خود را از دست دادند، بقیه جهان نیز آن را از دست داد.
بسیار آهسته، این آداب و رسوم نیکو کمیاب و کمیابتر شد.
تا جایی که تقریباً ناپدید شدند.
امروزه اگر کسانی را پیدا کنید که کمک میکنند یا سعی در کمک دارند، اغلب مورد سوء تفاهم قرار میگیرند یا کسی آنها را باور نمیکند.
در زمان عثمانیان، درون طریقتها استادانی برای بازرگانان و برای هر پیشهای وجود داشتند.
برای هر شغل مورد علاقهای.
این پسر قرار است چه کاره شود؟
شاید بخواهد قصاب شود.
آنگاه او را نزد استادی در یک قصابی میفرستادند تا آن حرفه را از پایه بیاموزد.
دیگری شاید میخواست نجار شود.
برای او هم همینطور بود: او را به کارگاه یک استاد نجار میبردند.
فرقی نمیکرد چه شغلی میخواست یاد بگیرد – زرگر، آهنگر یا هر چیز دیگری – او این فرآیند آموزشی را طی میکرد.
و شروع شاگردی همیشه با یک دعا آغاز میشد.
شاگرد را نزد استاد میآوردند، «بسم الله الرحمن الرحیم» میگفتند، برای موفقیتش دعا میکردند، و اینگونه آموزش آغاز میشد.
البته مشاغل بیشماری وجود داشت، شاید صدها شغل.
هر شاگرد سالها نزد استادِ رشتهای که انتخاب کرده بود، میماند.
در طول دوره آموزش، او مراحل مختلفی را طی میکرد.
هر مرحله نام خاص خود را داشت: پس از دو سال، پس از چهار سال، پس از شش سال.
در پایان آموزش، از او امتحان گرفته میشد، از او سوالاتی میپرسیدند و به او گواهینامهای اعطا میکردند.
در طول تمام این سالها، بیش از هر چیز به او ادب آموخته میشد: رفتار نیک، احترام به بزرگتر و کوچکتر، احترام به همگان.
در پایان، مراسمی با دعا برگزار میشد و او با تشریفات گواهینامهاش را دریافت میکرد.
و این مردم به یکدیگر کمک میکردند.
اگر یک بازرگان مشتری داشت و چیزی فروخته بود، اما همسایهاش در آن روز هنوز چیزی نفروخته بود، مشتری بعدی را نزد او میفرستاد.
او با خود میگفت: «من امروز روزیام را به دست آوردم. حالا بگذار دیگری هم خوشحال شود.»
نتیجه این کار چه بود؟
یکی خوشحال است، دیگری خوشحال است، آن یکی هم خوشحال است – و تمام کشور خوشحال میشود.
اما اگر میگفت: «نه، هر مشتری مال من است. باید همه را برای خودم نگه دارم»، خودش هم خوشحال نمیشد. چون با خود فکر میکرد: «آه، ببین، دیگران به من نگاه میکنند، چون من مشتریان زیادی دارم و آنها ندارند. آنها به من حسادت میکنند. من از پس همه اینها برمیآیم و آنها از پس هیچ کاری برنمیآیند.»
اینگونه تمام کشور به یک کشور ناشاد تبدیل میشود.
صدها سال اینگونه بود، تا اینکه این مردمان شیطانی آمدند و به آنها آموختند که حسود باشند، با یکدیگر بجنگند و خوشی هیچکس را نخواهند.
زیرا در زمان عثمانی، بیش از ۷۰ قوم و ملت مختلف در صلح کنار هم زندگی میکردند.
و آنچه که ما توصیف کردیم، برای همه صدق میکرد.
اینطور نبود که یک مسلمان مشتریاش را نزد یک مسیحی، یک یهودی یا یک غیرمسلمان نفرستد.
نه، اگر مشتری داشت، او را نزد دیگران هم میفرستاد تا همه بتوانند راضی باشند.
اما این مردمان شیطانی فتنه به پا کردند و مردم را علیه یکدیگر شوراندند.
و وقتی این اتفاق افتاد، خوشبختی از بین رفت و فتنه جای آن را گرفت.
و بعد از آن چه شد؟
میلیونها نفر از آنها وطن خود را ترک کردند.
و به اینجا آمدند.
آنها از آن سرزمین پربرکت به مکانی آمدند که تنها به دنیا معطوف است.
اما وقتی کسی فقط برای دنیا میآید، این برای بیشتر مردم فایده واقعی ندارد.
بله، آنها با حسادتشان همه چیز را نابود کردند و مردم را به بدبختی کشاندند.
الله روزی هر کس را میدهد، رزقش را.
شما باید به این ایمان راسخ داشته باشید.
پس حسود نباشید، انشاءالله.
همانطور که گفتیم، میلیونها نفر به اینجا آمدند.
انشاءالله، شاید نیمی از آنها مسلمان بودند.
اما وقتی به اینجا رسیدند، این ایمان را هم از دست دادند.
انشاءالله، خداوند دیگران را نیز هدایت کند، انشاءالله.
زیرا این فقط برای فرزندان و نوهها صدق نمیکند – هرچند برای آنها نیز صدق میکند – بلکه الله آنقدر قدرتمند است که انسانهای کاملاً جدید را نیز هدایت کند؛ این برای او مشکلی نیست.
مکانی مانند این، انشاءالله، برای آوردن نور به قلب مردم است، انشاءالله.
همانطور که پروانهها به سوی نور جذب میشوند، باشد که الله مردم را از طریق چنین مکانهایی به سوی اسلام هدایت کند.
باشد که الله به ما فهم عمیقی عطا کند، انشاءالله، و ما را از هر بدی حفظ کند، انشاءالله.
2025-10-20 - Other
«إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ» (سوره توبه، ۱۸).
الله متعال در قرآن کریم میفرماید: مساجد الله را فقط کسانی آباد میکنند که به الله متعال و روز قیامت ایمان دارند.
این یعنی بیتالله – خانه الله.
مسجد، یعنی عبادتگاه، خانه الله متعال است.
این به چه معناست؟
این یعنی هر کسی میتواند برای عبادت الله به آنجا بیاید و انشاءالله پاداش خود را دریافت کند.
الحمدلله، ما از شهری به شهر دیگر سفر میکنیم.
ماشاءالله، چه مکانهای زیبایی برای مساجد و تکیهها میسازند.
انشاءالله، روز قیامت وقتی پاداشی را که الله متعال برای اعمالتان در این دنیا میدهد ببینید، شگفتزده خواهید شد.
برخی از مردم کارهای بزرگ انجام میدهند و برخی دیگر کارهای کوچک.
حتی اگر ناآگاهانه کار نیکی انجام دهند – الله متعال از آن باخبر است.
الله متعال در قرآن میفرماید: «فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ. وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ.» (سوره زلزال، ۷-۸).
این یعنی: هر کس به اندازه ذرهای نیکی کرده باشد، پاداش آن را از الله متعال دریافت خواهد کرد.
و هر کس کار بدی انجام دهد، اما طلب بخشش کند، الله قادر متعال او را خواهد بخشید.
حتی در این هم خیری نهفته است.
هر کس کار بدی انجام دهد، اما پشیمان شود و طلب بخشش کند، الله متعال او را خواهد بخشید.
و او، متعال، حتی آن گناه را برایش به کار نیک تبدیل خواهد کرد.
به همین دلیل برخی از مردم شگفتزده خواهند شد و خواهند گفت: «ما اصلاً نمیدانستیم این همه کار نیک داریم.»
«این پاداشها که مانند کوه در برابر ما انباشته شدهاند از کجا میآیند؟»
«همه اینها از کجا آمده است؟»
«ما که همیشه بندگان صالحی نبودیم.»
«ما گناهان خود را داشتیم، پس این همه کار نیک از کجا آمده است؟»
شما گناه کردید، اما چون توبه کردید، الله متعال گناهان شما را به کارهای نیک تبدیل کرده است.
الله متعال، الکریم، یعنی بخشنده است.
او نمیترسد که خزانههایش تمام شود.
مخلوقات به اندازه او بخشنده نیستند.
حتی بخشندهترین آنها نیز میترسند که روزی منابعشان تمام شود.
اما خزانههای الله متعال بیپایان و تمامنشدنی است.
او، متعال، همواره لطف خود را به بندگانش ارزانی میدارد.
انسان حتی نمیتواند تصور کند که او، متعال، در آن روز چقدر بخشنده خواهد بود.
در مقابل شما چه باید بکنید؟
شما باید به الله متعال و بخشندگی او ایمان داشته باشید.
ما بندگانی ضعیف هستیم. هر چه در توان داریم انجام میدهیم و از الله متعال میخواهیم که در این دنیا و آخرت به ما یاری رساند.
به همین دلیل باید از الله متعال سپاسگزار باشیم.
زیرا او بندگان شکرگزار خود را دوست دارد، نه آنهایی که گله و شکایت میکنند.
اما مردم زمانه ما مدام از همه چیز شکایت میکنند.
آنها از هیچ چیز راضی نیستند.
راضی کردن آنها دشوار است.
چه کسی این کار را کرده است؟
شیطان.
او مردم را ناشاد و ناراضی کرده است.
اما الله متعال میفرماید: «اگر شکرگزار باشید، قطعاً به شما بیشتر خواهم داد.»
اگر از الله متعال سپاسگزاری کنید، او هر خیری را که دارید برایتان حفظ خواهد کرد.
اگر روستایی زیبا، قطعه زمینی زیبا یا هر نعمت دیگری دارید، باید برای آن شکرگزار باشید.
و او، متعال، این نعمت را برای شما حفظ خواهد کرد.
اما اگر ناسپاس باشید و شکایت کنید، این نعمت از شما گرفته خواهد شد.
این نصیحت ما برای کسانی است که به دنبال سعادت در این دنیا و آخرت هستند.
این دنیا هم مهم است، اما آنچه واقعاً اهمیت دارد، زندگی در آخرت است.
آن زندگی ابدی است و بسیار مهم است که همین امروز و اینجا خود را برای آن آماده کنیم.
برخی از مردم در زمانهای قدیم فکر میکردند که باهوش هستند.
اقوام باستان در مصر و جاهای دیگر از وجود آخرت آگاه بودند و تدارکات مربوط به آن را میدیدند.
اما آنها چندان باهوش نبودند، زیرا برای آخرت اعمال صالح جمع نمیکردند.
آنها فقط طلا و انواع اشیاء را در قبرهایشان میگذاشتند و فکر میکردند: «وقتی به دنیای دیگر برویم، از این چیزها استفاده خواهیم کرد.»
اما در آخرت این چیزها بیارزش و مانند زباله هستند.
در بهشت کاخهایی از طلا و جواهرات وجود دارد.
فقط با اعمال صالح میتوان وارد آن شد، نه با بردن طلا و پول به گور.
باشد که الله متعال به مردم بصیرت عطا فرماید.
کسانی که این را بفهمند، نجات خواهند یافت و نیازی نیست نگران چیزی باشند.
و مردم نیز انشاءالله از آنها راضی خواهند بود.
باشد که الله متعال به این کشور، کشورهای دیگر و همه جا بصیرت عطا فرماید.
آنها برای چیزهای دنیوی که در آخرت فقط مایه عذابشان خواهد شد، به مردم ظلم میکنند.
هر کس باید بداند که الله متعال ما را برای اعمالمان بازخواست خواهد کرد.
الله متعال از بندگانش که به یکدیگر کمک میکنند راضی است، نه از آنهایی که به یکدیگر ظلم میکنند.
باشد که الله متعال ما را از کسانی قرار دهد که به یکدیگر کمک میکنند.
2025-10-19 - Other
الحمدلله.
ما در این مکان مبارک هستیم.
این مکانی مبارک است، زیرا از اینجا بود که طریقت در آرژانتین و آمریکای جنوبی شروع به شکوفایی کرد.
با شروع از این شهر زیبا.
الله عز و جل این شهر را برگزید و به آن، ماشاءالله، زیبایی، آب و هوایی شگفتانگیز و انواع نعمتها را عطا فرمود.
و از این شهر، الحمدلله، طریقت در حال رشد و شکوفایی است – به هزاران، دهها هزار، صدها هزار و شاید حتی میلیونها نفر میرسد، انشاءالله.
الحمدلله، ما از بودن در اینجا خوشحالیم. آخرین باری که آمدم، از این مکان دیدن نکردم.
ما تسلیم الله هستیم و به لطف او، او ما را هدایت میکند. الحمدلله.
دفعه قبل شاید مقدر نبود که به اینجا بیاییم. این بار، الحمدلله، دقیقاً زمان مناسبی بود.
این سعادت نصیب ما شد که ببینیم چگونه از شرق تا غرب این کشور، انسانهای باایمان پرورش یافتند.
مولانا شیخ ناظم اهمیت زیادی به نیکی کردن به مردم میدادند.
و وقتی چیزی از مردم قبول میکردند – خواه یک تشکر، یک لبخند یا حتی کوچکترین هدیه – مولانا شیخ ناظم هرگز آن را فراموش نمیکردند.
و من دکتر عبدالنور را به یاد میآورم. شاید سال ۸۵ یا ۸۶ بود. من آن زمان در قبرس زندگی میکردم، و او اولین شخصی از آرژانتین بود که نزد ما به قبرس آمد.
آن زمان او تقریباً یک ماه آنجا ماند. هر روز با او صحبت میکردیم، او را آنجا میدیدیم.
او از آرژانتین برایمان میگفت – از مکانهای بسیار خطرناک و مناطق دیگر. ما طوری به حرفهایش گوش میدادیم که انگار یک افسانه است.
و مولانا شیخ ناظم هر روز صحبت میکردند. ما با هم غذا میخوردیم، با هم نماز میخواندیم.
و او به تازگی مسلمان شده بود. از طریق قونیه آمده بود. یکی از مریدان مولانا شیخ ناظم به نام مصطفی او را به قبرس فرستاده بود، و اینگونه بود که او به قبرس آمد.
او تازه مسلمان شده بود.
دقیقاً نمیدانم در قبرس مسلمان شد یا قبل از آن.
به هر حال او در قونیه بود.
همانطور که گفتم، ما طوری به حرفهایش گوش میدادیم که انگار یک داستان است. و البته مولانا شیخ ناظم دیدگاه بسیار بالاتری داشتند – شاید ۱۰۰ سال آینده را میدیدند. ایشان به او تعلیمات بسیار خوبی دادند، با او صحبت کردند و به تکتک سؤالاتش پاسخ دادند.
و ما با خودمان فکر میکردیم: «این مرد از آمریکای لاتین میآید، مردم آنجا مسیحیان بسیار معتقدی هستند. چه کسی ممکن است از آنجا بیاید؟» ما اهمیت زیادی به این موضوع نمیدادیم.
وضعیت آن زمان اینگونه بود.
اما مولانا شیخ ناظم حمایت و برکت خود را به او دادند تا این راه بتواند گسترش یابد.
بعد از آن من قبرس را ترک کردم. دیگر بسیاری از آنها را ندیدم، اما شنیدم که او بعدها افراد زیادی را آورد.
احمد، عبدالرئوف و دیگران از آرژانتین آمدند، اما من آن زمان هرگز آنها را آنجا ندیدم.
برای هر کسی که کمکی دریافت میکند یا از شیخی پیروی میکند، بسیار مهم است که محکم به او بچسبد.
مولانا شیخ ناظم او را به عنوان وسیلهای برگزیده بودند تا طریقت از طریق او به این منطقه برسد.
اما بعد از آن دیگر او را ندیدم. رحمة الله علیه.
دیگر از او خبری نداشتم تا اینکه نُه سال پیش به اینجا آمدم. آن موقع به یاد او افتادم و از مردم پرسیدم: «من آن زمان مردی به نام دکتر عبدالنور را ملاقات کردم. او را میشناسید؟»
قبل از آن به او فکر نکرده بودم، اما وقتی به آرژانتین رسیدم، سراغش را گرفتم. آنها گفتند: «بله، او اینجا بود، اما مولانا شیخ ناظم را ترک کرد.»
این، سبحانالله، یک مصیبت بزرگ برای او بود.
اما با این وجود، او پاداش خود را دریافت خواهد کرد، زیرا او کسی بود که اولین ارتباط را با مردم اینجا برقرار کرد.
اما البته به این دلیل پاداش بسیار بزرگی را از دست داد.
این درس مهمی برای مریدان است، برای همه کسانی که از مولانا شیخ ناظم پیروی میکنند. زیرا او تنها کسی نبود – دیگرانی مانند او نیز وجود داشتند. آنها خود را شیخ میپنداشتند، مولانا شیخ ناظم را ترک کردند و گفتند: «ما اکنون از دیگران پیروی میکنیم.»
اگر شیخ تو، مرشد تو، از تو راضی باشد، اگر پیامبر، صلی الله علیه و آله و سلم، از تو راضی باشد، و اگر الله عز و جل از تو راضی باشد، آنگاه مشکلی برای تو وجود ندارد.
اما اگر کسی بخواهد برای خودش نگرانی بتراشد، میتواند این راه را رها کرده و از دیگران پیروی کند.
این یک درس بزرگ برای مریدان است. من نام او را میبرم چون افراد زیادی این را خواسته بودند. اما ما نام او را عمدتاً به این دلیل ذکر کردیم که همه حقیقت را بدانند: اینکه طریقت چگونه به اینجا آمد و ما چگونه این راه را پیدا کردیم.
ما باید مراقب خود باشیم و از راه راست منحرف نشویم.
همانطور که گفتم، مولانا شیخ ناظم طبیعتاً از آنچه اتفاق افتاده بود خوشحال نبودند. ایشان راضی نبودند، بلکه غمگین بودند که آن شخص آنچه را که قبلاً به دست آورده بود، از دست داد.
برای مولانا شیخ ناظم، هدایت یک نفر به طریقت، به اسلام، به راه راست، از تمام دنیا باارزشتر است.
اما او این را از دست داد. مولانا شیخ ناظم از این موضوع خوشحال نبودند؛ ایشان از آنچه اتفاق افتاده بود، غمگین بودند.
اولیاءالله شخصیتهای بزرگی هستند. ما هرگز نباید در احترام به آنها کوتاهی کنیم.
او در آن زمان از قونیه، شهر مولانا جلالالدین رومی، به قبرس فرستاده شد. این واقعه یادآور شیخ مولانا جلالالدین رومی، شمس تبریزی، است.
او درویش بزرگی بود. در طول زندگیاش، بارها در مکانهایی اقامت میکرد که مردم او را نمیشناختند.
گاهی مردم برایش مشکل ایجاد میکردند، و آنگاه او قونیه را ترک میکرد و از شهری به شهر دیگر میرفت.
یک بار در سفری بسیار خسته شده بود و در مسجدی برای استراحت دراز کشیده بود.
بعد از نماز عشاء، در گوشهای از مسجد به خواب رفته بود.
مؤذن وقتی میخواست در مسجد را قفل کند، او را آنجا دید.
مؤذن به او گفت: «برو بیرون! اینجا چه کار میکنی؟»
او پاسخ داد: «من خیلی خستهام و جایی برای خوابیدن یا رفتن ندارم. فقط میخواهم تا صبح اینجا بخوابم.»
مؤذن اصرار کرد: «نه، تو نمیتوانی اینجا بمانی!»
او پاسخ داد: «من که کاری نمیکنم. فقط اینجا میخوابم. به محض اینکه صبح شود، میروم.»
اما مؤذن اصرار ورزید و او را بیرون انداخت.
البته شمس تبریزی از این موضوع خوشحال نبود. بعد از اینکه مؤذن او را بیرون انداخت، متوجه شد که به سختی میتواند نفس بکشد.
کمکم نفسش بند آمد.
او نزد امام جماعت رفت، و امام پرسید: «چه کار کردهای؟»
وقتی امام جماعت حال او را دید،
فهمید که آن مرد باید شخص مهمی باشد.
امام جماعت به دنبال شمس تبریزی دوید و به او التماس کرد: «خواهش میکنم، خواهش میکنم، او را ببخش!»
و شمس تبریزی گفت: «دعا خواهم کرد که با ایمان از دنیا برود.»
و سپس او از دنیا رفت.
و وقتی از همسر عبدالنور پرسیدم، متوجه شدم – الحمدلله، وقتی او از دنیا رفت، مسلمان بود.
و حتی این هم از برکت مولانا شیخ ناظم است.
زیرا تمام این هزاران نفر از طریق او آمدند. الحمدلله، او با ایمان از دنیا رفت.
انشاءالله الله عز و جل از شما راضی باشد و او را مورد رحمت قرار دهد. انشاءالله، او شما را حفظ کند و در این راه ثابت قدم بدارد، انشاءالله.
مسئله، گسترش اسلام حقیقی با طریقت است. اسلامی بدون طریقت، همانطور که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز فرمودند، سودی ندارد. باید با طریقت همراه باشد.
در اسلام جریانهای مختلف زیادی وجود دارد، و همه آنها با طریقت موافق نیستند.
برخی میگویند این شرک است.
برخی میگویند: «این لازم نیست. برای چه؟»
برخی دیگر میگویند این مانند دسر بعد از غذاست – یعنی، غذای اصلی چیز اساسی است. طریقت مانند دسر است، میتوانی آن را بخوری یا نخوری، ضروری نیست.
اما حفظ ایمانمان بسیار مهم است.
بدون ایمان، اسلام قوی نیست.
به همین دلیل بسیار مهم است که این راه را، که مستقیماً از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میآید، به تمام بشریت نشان دهیم.
متأسفانه کمتر کسی این را میداند. و دشمن طریقت – در رأس همه شیطان – در گوش مردم وسوسه میکند تا آنها را دشمن طریقت کند.
باشد که الله عز و جل ما را از شر او حفظ کند. و باشد که از شما راضی باشد، شما را حفظ کند و شما را وسیلهای برای هدایت دیگران قرار دهد، تا بتوانید طعم شیرین طریقت را به این مردم بچشانید، انشاءالله.
2025-10-18 - Other
اساس طریقت ما این است که گرد هم آییم، نصیحت کنیم و به نصیحت گوش فرا دهیم.
طریقت نقشبندیه یکی از ۴۱ راه روحانی به نام طریقت است که به پیامبر، صلی الله علیه و سلم، بازمیگردد.
یکی از سلسلههای انتقال آن به ابوبکر صدیق، رضی الله عنه، باز میگردد.
دیگر سلسلههای انتقال به علی، رضی الله عنه، باز میگردد.
صحابه، یاران پیامبر، صلی الله علیه و سلم، بافضیلتترینِ همه مردمان هستند.
برترینهای این امت، صحابه، یاران پیامبر، صلی الله علیه و سلم، هستند.
در میان همه انسانها، پیامبران والاترین هستند.
۱۲۴٬۰۰۰ پیامبر وجود دارد.
و والاترین در میان آنان، پیامبر ما، صلی الله علیه و سلم، است که دین را به کمال رساند.
نام او همراه با نام الله ذکر میشود: لا اله الا الله، محمد رسول الله، صلی الله علیه و سلم.
به همین دلیل او والاترین است، و ما بسیار خوشبختیم که از امت او هستیم.
همه پیامبران از یک راه پیروی کردهاند؛ هیچ تفاوتی میان آنها نیست.
نباید میان آنها تفاوتی قائل شد. همه آنها پیامی را که از جانب الله آمده بود، رساندند.
وحی به تدریج نازل شد، اما هنوز کامل نشده بود.
با پیامبر، صلی الله علیه و سلم، به کمال خود رسید.
به همین دلیل نه تنها مسلمانان، بلکه حتی مسیحیان و یهودیان نیز میگویند که پس از پیامبر محمد، صلی الله علیه و سلم، پیامبر دیگری نیامده است.
هر پیامبری که آمد، این بشارت را داد: «پس از من پیامبری خواهد آمد.»
و آخرین پیامبر پیش از پیامبر ما، صلی الله علیه و سلم، عیسی، علیه السلام، بود.
و او تورات را تصدیق کرد و بشارت داد: «الله پس از من آخرین پیامبر را خواهد فرستاد. نام او احمد خواهد بود.»
او چنین گفت.
پس این بسیار روشن است. مردم باید بفهمند که دین فقط یکی است.
و ما باید به آن ایمان داشته باشیم.
هر پیامبری که آمد، آنچه را الله به او وحی میکرد، پذیرفت و اصول دین را به مردم آموخت.
دین گام به گام نازل شد، تا اینکه پیامبر، صلی الله علیه و سلم، در خطبه وداع خود این آیه را اعلام کرد: «امروز دین شما را برایتان کامل کردم.»
بسیاری از پیشگوییهای پیامبر تاکنون به وقوع پیوستهاند.
و پیشگوییهای بسیار دیگری نیز وجود دارد که هنوز به وقوع نپیوستهاند، اما آنها نیز به حقیقت خواهند پیوست، انشاءالله.
این امر به ویژه در مورد عیسی، علیه السلام، و معجزات او که الله، عز و جل، در قرآن - کلام حقیقی خود - ذکر کرده است، صدق میکند.
برخلاف ادیان دیگر، ما مسلمانان تنها امتی هستیم که کتاب مقدسمان تا به امروز بدون هیچ تغییری منتقل شده است.
آنها نیز کتابهای مقدس دارند، اما این کتابها تحریف شدهاند.
تنها قرآن برای ما مسلمانان همانگونه که از جانب الله، عز و جل، نازل شده، حفظ شده است.
میتوان مثالی آورد، هرچند هیچ مثالی هرگز نمیتواند حقیقت را به طور کامل بیان کند. برای مثال به تحقیقات یک قتل فکر کنید - سناریویی که اغلب در فیلمها دیده میشود.
جرمی رخ میدهد، اما هیچکس نمیداند چه اتفاقی افتاده، چه کسی مجرم بوده یا چگونه این اتفاق رخ داده است.
در نتیجه، اغلب افراد بیگناه زندانی یا حتی به مرگ محکوم میشوند.
و بنابراین هیچکس هرگز نمیتواند بفهمد واقعاً چه اتفاقی افتاده است.
اما الله، عز و جل، میداند.
و الله، عز و جل، کسی است که کلامش مطلقاً حق است؛ هر چه او میفرماید حقیقت است.
و در قرآن، او داستانهای بسیاری از این دست را برای ما بازگو میکند.
یکی از این داستانها در زمان پیامبر موسی، علیه السلام، رخ داد.
شخصی مردی را کشته و جسدش را در مکانی رها کرده بود. به همین دلیل، مردمی که در آنجا زندگی میکردند به قتل متهم شدند.
پس از آن، آنها نزد موسی، علیه السلام، آمدند و پرسیدند: «چه کسی این مرد را کشته است؟»
آنها گفتند: «ما عدالت میخواهیم»، زیرا در شریعت آنها قانون قصاص وجود داشت.
هر کس بکشد، کشته میشود. هر کس دست کسی را قطع کند، دستش قطع میشود. هر کس گوشی را ببرد، گوشش بریده میشود. این قانون قصاص بود که در مورد مجرم اجرا میشد.
همانطور که گفته میشود: «چشم در برابر چشم، دندان در برابر دندان.»
پس آنها نزد کلیمالله، یعنی موسی، علیه السلام، که با الله سخن میگفت، آمدند.
آنها گفتند: «لطفاً از جانب ما از الله، عز و جل، بپرس که چگونه بفهمیم چه کسی این مرد را کشته است.»
موسی پرسید و فرمان چنین بود: «گاوی را ذبح کنید و با قسمتی از آن، مرده را لمس کنید.»
آنها پرسیدند: «ای موسی، چه نوع گاوی باشد؟»
او پاسخ داد: «آن گاو نباید نه خیلی پیر و نه خیلی جوان باشد.»
سپس دوباره پرسیدند: «فهمیدیم، اما رنگش چه باید باشد؟»
او پاسخ داد: «باید به رنگ زرد روشن باشد، زرد طلایی که بینندگان را شاد کند.»
با این حال، آنها به پرسیدن ادامه دادند: «این توصیف هنوز برای ما روشن نیست.
این گاو دقیقاً چگونه باید باشد؟»
و پاسخ چنین بود: «باید یک تلیسه جوان و بیعیب به رنگ زرد روشن باشد که هرگز برای کار به کار گرفته نشده است.»
«باید چنین و چنان ویژگیهایی داشته باشد...»
پس از آن گفتند: «حالا فهمیدیم. این کار را خواهیم کرد.»
آنها در سرتاسر سرزمین به دنبال این گاو گشتند و تنها یکی را یافتند که با توصیفات مطابقت داشت.
قیمت را پرسیدند. صاحب آن مردی فقیر و پرهیزکار بود و الله به او الهام کرد: «قیمت آن به اندازه طلایی است که در پوستش جای گیرد.»
آنها پول زیادی داشتند، اما بسیار خسیس بودند. با این وجود، قیمت را پرداختند و پوست گاو را با طلا، شاید یک تن یا بیشتر، پر کردند.
و هنگامی که گاو را ذبح کردند، تکهای از آن را برداشتند، با آن بدن بیجان را لمس کردند، و به اذن الله آن مرد دوباره زنده شد.
او گفت: «برادرزادهام مرا کشت. او به خاطر پولم مرا به قتل رساند.»
الله چنین مثالهایی را در قرآن میآورد تا مردم ایمان بیاورند.
و درباره عیسی، الله، عز و جل، داستان مریم را برای ما بازگو میکند. در حالی که او پیوسته به نماز و عبادت مشغول بود، الله فرشتهای را به سوی او فرستاد. اینگونه او باردار شد، بدون آنکه ازدواج کرده باشد و بدون آنکه مردی هرگز او را لمس کرده باشد.
و الله، آفریدگار همه چیز، آفرینش عیسی را با آفرینش آدم، علیه السلام، مقایسه میکند.
او را از خاک آفرید، سپس به او فرمود: «باش!» و او به وجود آمد.
بعدها، در پایان داستان عیسی، همانطور که همه میدانند، یک خائن وجود داشت.
الله در قرآن میفرماید که او به خائن، سیمای عیسی را بخشید. پس آنها خائن را گرفتند، کشتند و به صلیب کشیدند.
و در قرآن، الله، عز و جل، به ما میفرماید: «وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ.» (نساء، ۴:۱۵۷)
«و او را نکشتند و به صلیب نکشیدند، بلکه امر بر آنان مشتبه شد.»
بلکه الله میفرماید: «بَلْ رَفَعَهُ اللهُ إِلَیْهِ.» (نساء، ۴:۱۵۸)
بلکه الله او را به سوی خود در آسمان بالا برد.
او به آسمان دوم بالا برده شد؛ در مجموع هفت آسمان وجود دارد.
و او باز خواهد گشت تا حقیقت را بر همه مردم فریبخورده آشکار کند، تا آنها عیسای حقیقی، علیه السلام، را بشناسند.
او «پسر خدا» نیست، آنچنان که آنها ادعا میکنند. هیچ کس که حتی لحظهای بیندیشد، نمیتواند چنین چیزی را باور کند.
الله، عز و جل، شکلی ندارد و به هیچ مکانی محدود نیست. او از محدودیتهای مکان منزه است.
تمام فضا، کائنات، نور، صدا، زمان، اعصار، تاریخ - همه اینها توسط الله، عز و جل، آفریده شده است.
به همین دلیل نمیتوان گفت کسی «پسر خدا» است. برای یک انسان عاقل، باور به آن غیرممکن است.
و اما در مورد ادیان دیگر، کتب مقدس آنها توسط روحانیون خودشان تحریف شده است. بیشتر این تغییرات به دلیل پولپرستی و برای منافع شخصی صورت گرفته است.
آنها میلیونها، بلکه میلیاردها نفر را از راه الله، عز و جل، منحرف کردهاند.
ممکن است کسی بپرسد: «چگونه یک کشیش، یک خاخام یا یک روحانی دیگر میتواند چنین کاری کند؟» برای این کار مثالهای فراوانی وجود دارد.
به آن عالم در زمان یوشع، علیه السلام، فکر کنید. او اسم اعظم، بزرگترین نام الله، را میدانست. هر کس که این نام را میدانست و با آن دعا میکرد، میتوانست به هر آنچه میخواست برسد.
اما حتی او نیز به دام آنها افتاد. آنها او را با وعده ازدواج با زنی زیبا فریب دادند و به این ترتیب او به یوشع، علیه السلام، خیانت کرد.
ببینید، اینها انسانهای بیگناهی نیستند.
آنها پیروان شیطان هستند.
آنها شاید ۹۵٪، حتی ۹۹٪ از کتابهای مقدس خود را تغییر دادهاند، یعنی محتوای بسیار زیادی را.
الحمدلله، بزرگترین معجزه پیامبر، صلی الله علیه و سلم، قرآن کریم است.
آن امروز دقیقاً همانگونه در اختیار ماست که از آسمان نازل شده، بدون اینکه حتی یک حرف از آن تغییر کرده باشد.
تمام خیر و تمام دانش در آن گنجانده شده است.
به همین دلیل ما منتظر عیسی، علیه السلام، هستیم، انشاءالله. هر کس، چه مؤمن و چه کافر، در انتظار آمدن کسی است. هر کس این احساس را در درون خود دارد، و این از جانب الله، عز و جل، است. او این انتظار را در دل انسانها قرار داده است که کسی خواهد آمد تا پس از این همه تباهی و ظلم، خوشبختی و عدالت را به این جهان بیاورد.
انشاءالله، ما به آن زمان نزدیک هستیم. دیگر دور نیست.
انشاءالله، مهدی، علیه السلام، خواهد آمد و عیسی، علیه السلام، از آسمان فرود خواهد آمد. او جهان را از تمام ظلم و تباهی پاک خواهد کرد، انشاءالله.
باشد که الله در ظهورش تعجیل فرماید و ما، انشاءالله، در کنار او باشیم.
عیسی، علیه السلام، از شریعت پیامبر، صلی الله علیه و سلم، پیروی خواهد کرد.
آرزوی عیسی، علیه السلام، این بود که جزو امت پیامبر محمد، صلی الله علیه و سلم، باشد.
این افتخار بسیار بزرگی است. الحمدلله، برای این باید شکرگزار الله باشیم.
الله به شما برکت دهد.
2025-10-17 - Other
انشاءالله، ما به خاطر الله گرد هم میآییم.
الله به ما شادی ببخشد.
الحمدلله، ما با هم هستیم و در آرژانتین از مکانی به مکان دیگر سفر میکنیم.
دیروز، ماشاءالله، ما گردهمایی مریدان خود را داشتیم – یک مجلس زیبا در کوردوبا – و امروز، الحمدلله، به مندوزا رسیدهایم.
مندوزا مکانی فوقالعاده است، نزدیک به مرز، جایی که از آنجا میتوان شیلی را دید.
مریدان ما اینجا، ماشاءالله، یک درگاه، یک مسجد، ساختهاند و با خانوادههایشان در اینجا زندگی میکنند.
اینجا مکانی بسیار زیبا با آب چشمه روان است.
ما در ارتفاع حدود ۲۰۰۰ متری هستیم.
اینجا خنک و زیباست، بسیار زیبا.
و در اینجا میخواهم به چیزی اشاره کنم: میخواهم در مورد دو چیز متضاد صحبت کنم.
این مکان اینجا لاس وگاس نام دارد.
مکان دیگر، که آن هم لاس وگاس نام دارد، دقیقاً نقطه مقابل آن است.
اینجا بهشت است، آنجا جهنم.
اینجا خنک است و همه جا آب روان است؛ آنجا در وسط بیابان قرار دارد.
آنجا ساختمانهای بسیار زیبا و ماشینهای بسیار شیک و براق وجود دارد.
هتلهای مجلل و استخرهای شنا وجود دارد.
آنجا زنانی هستند که آرایش بسیار غلیظی میکنند.
اما در واقعیت مانند دجال است: از بیرون بسیار زیبا و خوب به نظر میرسد، اما به محض ورود، گمراه میشوید.
و این فقط شامل حال کسانی که به دنبال معنویت هستند نمیشود؛ حتی مردم کاملاً عادی و غیرمعنوی نیز در آنجا تباه میشوند.
آن خانوادهها را نابود میکند و انسانیت را از بین میبرد.
البته در همه جای دنیا کازینو وجود دارد، اما این مکان مقر اصلی قمار است.
این مکان در وسط بیابان ساخته شده است.
هوای گرم و بدی دارد و هیچ سبزیای در اطراف آن نیست.
سبحانالله، آنها مردم را با پول و ظاهری فریبنده کور میکنند تا خوب به نظر برسد، و مردم به آنجا هجوم میآورند – نه تنها از آمریکا، بلکه حتی از کشور خود ما.
قماربازان از سراسر جهان احساس میکنند باید بگویند: «من در لاس وگاس قمار کردهام»، حتی اگر در این راه پول زیادی ببازند.
الحمدلله، اینجا برعکس است.
ظاهری ساده و روستایی دارد؛ آنها آن را با دستان خودشان ساختهاند، با چوبهایی که از اینجا و آنجا جمعآوری کردهاند تا این بنا را برپا کنند.
اما اینها انسانهای مخلصی هستند؛ الله آنها را دوست دارد و به آنها کمک میکند.
او از طریق آنها، انسانهای دیگر را نیز هدایت میکند.
من نه سال پیش اینجا بودم، و حالا که بازگشتهام، ماشاءالله، اینجا رشد کرده و آنها همچنان در حال توسعه آن هستند.
اینجا بهشتی در این دنیا و همچنین بهشتی در آخرت است.
کسی که به دنبال خوشبختی است، نباید به ظاهر بیرونی توجه کند، بلکه باید به حقیقت چیزها بنگرد. انسان باید در هر چیزی که میبیند به دنبال حکمت باشد.
حتی وقتی به آن مکان پلید نگاه میکنید، باید حکمتی را در آن بیابید تا بفهمید که چگونه شر میتواند انسانها را به دام اندازد و نابود کند.
این قماربازان، همه چیز را برای قمارشان رها میکنند.
در کشور ما هم یک به اصطلاح «بهشت قمار» وجود دارد؛ بسیاری از مردم، عمدتاً از ترکیه، به آنجا میآیند تا در آن هتلهای شیطانی قمار کنند.
آنها به این افراد خوشامد میگویند و همه چیز به آنها میدهند: غذا، جایی برای خواب و حتی بلیط برگشت.
چون آنها در نهایت بیپول خواهند ماند، بلیط برگشت توسط هتلها یا کازینوها تأمین میشود.
قمار بدترین چیز برای سعادت یک انسان است.
زیرا وقتی کسی قمار را شروع میکند، دیگر نمیتواند آن را متوقف کند.
اعتیاد به چیزهای دیگر مانند الکل یا مواد مخدر شاید قابل درمان باشد، اما در مورد قمار، اگر حتی یک نفر از هر ۱۰,۰۰۰ نفر بتواند خود را نجات دهد، یک موفقیت محسوب میشود.
باشد که الله ما را از این عادت بد و از انسانهای پلیدی که دیگران را به کازینوها و مکانهای مشابه میکشانند و به آنها چیزهای زیادی پیشنهاد میدهند تا فقط پولشان را به دست آورند، محافظت کند.
اینجا لاس وگاس حلال است و آنجا لاس وگاس حرام.
2025-10-16 - Other
ما خوشحالیم.
زیرا همه چیز از جانب الله است؛ همه چیز به خواست او اتفاق میافتد.
پس خوشحال و شکرگزار باشید و از چیزهای خوبی که الله به شما عطا کرده است، سخن بگویید.
ما معتقدیم که بزرگترین نعمت برای یک انسان، مؤمن بودن است.
الحمدلله، این همان چیزی است که الله به ما ارزانی داشته است.
ما از این بابت خوشحالیم.
و میدانیم که الله این هدیه بزرگ را به شما نیز عطا کرده و شما را مؤمن گردانیده است.
این چیزی بسیار گرانبهاست.
پس برای شکرگزاری از الله برای این ایمان چه باید بکنیم تا او این نعمت را برای ما حفظ کند؟
اول از همه: با مردم مهربان باشید.
با حیوانات.
با سیاره.
با زمین.
با آب.
با همه چیز.
شما باید کارهای نیک انجام دهید.
این به نفع خود ماست.
پاداش آن این است: اگر به همه چیز و همه کس احترام بگذارید – هر انسان، هر حیوان – آنگاه این دنیا مانند بهشت خواهد بود.
اما متأسفانه مردم این کار را نمیکنند و به همین دلیل در این دنیا رنج میبرند.
پس مشکلی در ما، در ما انسانها وجود دارد.
الله همه چیز را به کاملترین شکل آفریده است. او ما را در کاملترین صورت، با توانایی تفکر و عمل کامل آفرید. او هر آنچه را که باید انجام دهیم به ما نشان داده و آموخته است.
اما مردم از آنچه دلشان میخواهد پیروی میکنند.
از آنچه آن را «آزادی» مینامند.
اما وقتی آزادی تو با آزادی دیگری تلاقی پیدا میکند، درگیری به وجود میآید.
وقتی تو از حد خود تجاوز میکنی، و او حد خود را دارد و دیگران هم حدود خود را دارند – وقتی همه مردم از حدود خود فراتر میروند، این منجر به چنین جنگهایی میشود.
پس راه حل آن چیست؟
پیروی کردن از آنچه الله، آن قادر متعال، به ما نشان میدهد و امر میکند.
الله میفرماید دین آسان است، نه سخت.
الحمدلله، ما اینجا هستیم...
ما به آن طرف رفتیم، چون آنجا آفتابی و گرم بود.
بنابراین ما مردم را به اینجا آوردیم، جایی که آنها آرام و راضی هستند.
نباید بیجهت کار را برایشان سخت کرد تا حواسشان پرت نشود و فکر نکنند: «هوا خیلی گرم است» یا «جایی برای نشستن پیدا نمیکنم».
الحمدلله، اکنون حال همه خوب است و راضی هستند.
این دستور الله است.
او فرموده است که ما باید کار را برای همه آسان کنیم.
یَسِّرُوا وَلَا تُعَسِّرُوا.
آسان بگیرید، سخت نگیرید.
و این یکی از...
البته موارد نادری وجود دارد که ممکن است برای مردم دشوار باشد، اما در غیر این صورت این قاعده برقرار است: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا».
زیرا به دنبال هر سختی، آسانی و شادی است.
مانند روزه گرفتن: انسان تمام روز را روزه میگیرد، تشنه و گرسنه میشود، اما وقتی هنگام مغرب افطار میکند، این برای روزهداران بزرگترین خوشبختی و بالاترین لذت است.
کسانی که روزه نمیگیرند، این شادی را نمیشناسند.
و حج نیز مشابه است. از آنجا که فقط یک بار در زندگی اتفاق میافتد، به مردم نشان میدهد که روز قیامت چگونه خواهد بود، با کفن، گرما و سفر دشوار.
این یک مورد کمی دشوار است، اما پس از آن خوشبختی میآید.
و این اصل در مورد انجام کارهای نیک مانند این نیز صدق میکند.
اما برای بازداشتن مردم از کارهای بد، باید کار را برای کسانی که میخواهند آن را انجام دهند، سخت کرد.
شما نباید آن را بپذیرید. و اگر میتوانید، باید مانع آنها شوید.
شما باید تا جایی که میتوانید از این کار جلوگیری کنید.
این نقطه مقابل آسان کردن کارهای نیک است.
باید کار را برای افرادی که کارهای بد انجام میدهند، سخت کنید.
امروزه بسیاری از مردم کارهایی انجام میدهند... به سختی میتوان شرارت و حجم عظیم کارهای بدی را که مردم مرتکب میشوند، تصور کرد.
بنابراین، هر آنچه از آن اطلاع دارید و میتوانید از آن جلوگیری کنید، باید جلوگیری کنید.
کاری که شما در این دنیا انجام میدهید، برای کسی که او را از کارهای بد باز میدارید، خوب است.
و الله به شما برای این کار پاداش خواهد داد.
زیرا شاید او به خودش، به دیگران یا به جامعه آسیب برساند.
به همین دلیل خوب است که کار را برای او آسان نکنیم.
زیرا یک ضربالمثل عربی وجود دارد: «المال السائب یعلم السرقة.»
مال بیصاحب، دزدی را به مردم یاد میدهد.
این یک ضربالمثل عربی است: «المال السائب یعلم السرقة.»
یعنی اگر لباس، پول یا هر چیز دیگری را بدون مراقبت رها کنی، به مردم دزدی یاد میدهی.
بنابراین به این افراد فرصت یادگیری کارهای بد را ندهید.
شاید کسی بپرسد: «چگونه باید این کار را انجام دهیم؟»
ما میتوانیم.
خیلی وقتها، حتی امروزه، افراد زیادی هستند که دیگران را فریب میدهند.
«به من پول بده، من آن را سرمایهگذاری میکنم... این یک فرصت خوب است... تو یکی به من میدهی، من ده تا به تو برمیگردانم.»
اینگونه مردم فریب میخورند. و آن شخص از تو، از دیگری و از یکی دیگر پول میگیرد و یاد میگیرد که به این کار ادامه دهد.
ما در زمانی زندگی میکنیم که مردم ادب، شرافت و هر آنچه خوب است را فراموش کردهاند. آنها دیگر به این چیزها فکر نمیکنند.
وقتی کسی دیگر نتواند کارهای بد انجام دهد، الله، انشاءالله، به آرامی او را حداقل به مسیر انسانیت باز خواهد گرداند.
الحمدلله، ما نه سال پیش اینجا بودیم.
این دومین بار است.
الحمدلله، ما خوشحالیم که، انشاءالله، مسلمانان و به ویژه پیروان طریقت، روز به روز بیشتر میشوند.
و پیروان طریقت، لذت اسلام را به مردم نزدیک میکنند.
زیرا اسلام در همه جا به اشتباه فهمیده میشود.
حتی در کشورهای اسلامی نیز اسلام را نمیفهمند.
به همین دلیل ما باید به مردم درباره طریقت و اسلام آموزش دهیم، و انشاءالله، الله قلبهایشان را برای ایمان باز خواهد کرد، انشاءالله.
و این راه بهشت است.
بهشت، حتی در همین دنیا.
اگر در قلبت رضایت و خوشبختی داشته باشی، اینجا هم در بهشت هستی.
اما اگر این را نداشته باشی، در جهنم زندگی میکنی، حتی اگر صاحب شهری پر از پول باشی.
به همین دلیل ما مردم را به خاطر الله به خوشبختی دعوت میکنیم.
ما به خاطر الله سفر میکنیم تا به مردم کمک کنیم خود را از آتش کارهای بد نجات دهند.
هر بار که کسی کار بدی انجام میدهد، آتش دیگری به قلبش نفوذ میکند.
البته، افرادی که چنین کارهایی انجام میدهند، تا زمانی که در این دنیا هستند، فرصت توبه و طلب مغفرت از الله را دارند. اگر قبل از مرگشان این کار را بکنند، الله آنها را خواهد بخشید.
اما بعد از مرگ، دیگر تمام است.
انشاءالله، الله همه مردم را هدایت کند، انشاءالله.
از اینکه گوش دادید متشکرم.
الله به شما برکت دهد و از شما، خانوادههایتان، فرزندانتان، همسایگانتان و کشورتان محافظت کند - و انشاءالله از مؤمنان باشید.