السلام عليكم ورحمة الله وبركاته أعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. والصلاة والسلام على رسولنا محمد سيد الأولين والآخرين. مدد يا رسول الله، مدد يا سادتي أصحاب رسول الله، مدد يا مشايخنا، دستور مولانا الشيخ عبد الله الفايز الداغستاني، الشيخ محمد ناظم الحقاني. مدد. طريقتنا الصحبة والخير في الجمعية.
«آنان جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم» (۱۸:۱۳)
الله، آن قدرتمند و بلندمرتبه، از این جوانان در قرآن کریم یاد میکند.
او داستان آنها را برای ما بازگو میکند.
آنها بسیار مرفه و ثروتمند بودند، اما مهمترین چیز این بود: آنها انسانهای عاقلی بودند.
الله، آن قدرتمند و بلندمرتبه، آنها را چنان آفریده بود که صاحب همه چیز بودند.
هیچ کمبودی نداشتند.
اما آنها این چیزهایی را که ارزشمند شمرده میشد، برای راه الله رها کردند و رو به سوی آنچه حقیقتاً ارزشمند بود آوردند.
این وضعیتی نبود که هر کسی بتواند به سادگی و با غلبه بر نفس خود از آن دست بکشد.
آنها نورچشمیهای پادشاه بودند.
پول، ثروت، دارایی، املاک، زنان... هر چه نام ببرید، همه چیز مهیا بود.
پس آنها اینجا تقریباً مانند بهشت زندگی میکردند.
آنها در یک بهشت زمینی میزیستند.
اما آنها دریافتند که این حقیقت نیست.
این بهشت واقعی نبود؛ همه اینها در واقع زباله است.
اگر انسان در راه الله نباشد و در عوض آن شخص را بپرستد، این چیزها ارزشی ندارند.
آنها به سرعت از بین میروند.
یا او خشمگین میشود و ما را بیرون میاندازد، یا دستور میدهد گردنمان را بزنند؛ و حتی اگر زنده بمانیم، چه فایدهای دارد؟ اینها فانی هستند.
الله هدایت را در قلبهایشان قرار داد.
با این هدایت، آنها به بزرگترینِ همه نعمتها دست یافتند.
آنها همه چیز را پشت سر گذاشتند و در راه الله قدم برداشتند.
الله، آن قدرتمند و بلندمرتبه، آنها را در قرآن کریم تا ابد ستوده و از آنها یاد کرده است.
شکر خدا، در برخی جاها زیارتگاههایی برای این بزرگواران وجود دارد.
اما مکان اصلی اینجاست.
زیرا پدر معنوی ما، شیخ ناظم، و مادر حاجیهمان نیز این را تأیید کردهاند؛ آنها اشاره کردند و گفتند: «اینجاست.» مکان واقعیشان اینجاست.
در دمشق که ما زندگی میکردیم هم یکی هست، اما ربطی به این موضوع ندارد.
در اردن هم یکی وجود دارد، آن هم چیز دیگری است، اما اصلِ کاری اینجاست.
مکانی که در قرآن کریم توصیف شده و پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) و اولیاءالله به آن اشاره کردهاند، شکر خدا اینجاست.
زیارت این مکان برکت است.
البته شما میتوانید این برکت را از هر جایی دریافت کنید.
یعنی اگر برای همه اولیاءالله، پیامبران و صالحان قرائت میکنید، باید آن را به همه آنها هدیه کنید تا پاداش هر یک از آنها به شما هم بازگردد.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فضل، کرم و بخشش الله، آن قدرتمند و بلندمرتبه را توضیح میدهد.
اگر آن را به هر انسانی هدیه کنی، او به همان اندازه به تو پاداش باز میگرداند.
این بدین معناست که: شکر خدا راه ما – راه مسلمان، راه ایمان، راه طریقت – راه کسانی که به آن باور دارند، زیباترین راه است.
اما شیطان طبیعتاً آنها را نمیخواهد.
او گروهی را پدید آورده که نه شفاعت را قبول دارند، نه اولیاءالله و نه پیامبران را.
آنها میگویند: «اینها همه انسانهایی مثل ما هستند.» به زبان ساده منظورشان این است: «بنشین و خودت بخوان، همین کافیست.»
آن هم اگر الله بپذیرد...
شکر خدا، ما هر بار که قرائت میکنیم و هدیه مینماییم، میلیاردهها پاداش به دست میآوریم.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: «یکی به ده.» به تعداد میلیاردها مسلمان و مؤمنی که در دنیا بودهاند و هستند، ما پاداش کسب کردهایم.
شکر خدا این نعمت بزرگی است.
اینکه انسانهای امروزی به دنبال اوضاع دنیوی میدوند، بیخردی است.
عقل زیادی دارند، اما کاری که میکنند غیرعاقلانه است.
«من کار ندارم، پول ندارم، کاسبیام نگرفت...»
حتی اگر کاسبیات نگرفت، حتی اگر ورشکست شدی: آیا هنوز زندهای؟ زندهای.
چرا زندهای؟ چون روزی داری.
اگر روزیات قطع میشد، زنده نمیماندی.
تا زمانی که رزق داری، زندگی میکنی.
پس باید شاکر بود.
مهمترین چیز، بودن در این راه است. تا زمانی که انسان در راه الله، آن قدرتمند و بلندمرتبه باشد، چیزی را از دست نمیدهد.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «کار مؤمن عجیب است.»
همه چیز برای او خیر است.
چه خوب پیش برود چه بد پیش برود – برای مؤمن خیر است.
هیچ چیزی از او ضایع نمیشود.
اگر بد پیش برود، صبر میکند و پاداشش را میگیرد. اگر فقیر باشد، الله پاداش فقرش را به او میدهد.
اگر بیمار باشد، برای آن هم پاداش میگیرد.
خلاصه، اگر هر نوع غمی باشد، قطعاً برای آن اجر و پاداشی هست.
اگر خیری باشد، با شکرگزاریاش باز هم پاداش و حسنات کسب میکند.
به همین خاطر این دنیا، نظم کنونی، مردم را فقط به دنبال مادیات میدواند.
«فلانی با تو این کار را کرد، آن یکی آن کار را کرد...»
در واقع مردم هم سزاوار آن هستند.
آنها نعمت الله، آن قدرتمند و بلندمرتبه را نادیده میگیرند و امید به بخشش دیگران دارند.
منتظرند که: «این شخص به من نیکی خواهد کرد، این کار به من خواهد داد، این حقوقم را زیاد خواهد کرد، این از من خرید خواهد کرد...»
الله، آن قدرتمند و بلندمرتبه را فراموش میکنند و فکر میکنند که انسانها روزیدهنده هستند.
در حالی که الله است که روزی میدهد.
بنابراین این مسئله مهمی است.
همه مردم را فریب دادهاند.
دیگر آدمهای «قدیمی» باقی نماندهاند.
مردمِ قدیم توکل بیشتری به الله داشتند.
مردها گرسنه میماندند، تشنه میماندند، اما با این حال زندگی میکردند.
با روزیِ الله زندگی میکردند.
امروزیها میخورند و مینوشند و همه چیز دارند، اما باز هم رضایتی نیست.
قناعت بزرگترین گنجی است که الله داده است.
غیر از آن چیزی نیست.
بقیه چیزهای غیرضروری هستند.
الله ما را حفظ کند، اوضاع طوری است که... چه کسی چیزی را مجانی میدهد؟
آیا وزیر، نخستوزیر، رئیس، آمریکا یا آفریقا؟ چه کسی مجانی میدهد؟
هیچکس در این دنیا چیزی را بدون عوض نمیدهد.
هیچکس به تو چیزی را نمیبخشد.
اگر چیزی بگیری، یقیناً باید بهای آن را بپردازی، چه کم چه زیاد.
هر طور که باشد.
تنها کسی که بدون چشمداشت میدهد، الله، آن قدرتمند و بلندمرتبه است.
پس به الله توکل کنید.
خود را از غمِ این دنیا رها کنید.
هر که به الله توکل کند، الله یاور اوست.
حسبنا الله و نعم الوکیل.
«حسبنا الله» یعنی توکل بر الله؛ یعنی: «الله ما را بس است.»
خزانههای او تمامشدنی نیست.
میفرماید: «هر چقدر میخواهید بخواهید.»
الان دیگران طلب میکنند؛ برایت تبلیغ میکنند: «فلانی اینقدر میدهد، اینقدر سود خواهی کرد.»
در حالی که هیچ ارزش واقعی وجود ندارد.
بعد نگاه میکنی چه در دست داری: همه چیز مکیده شده و رفته است.
به خاطر یک چیز ناچیز، تو را تا مغز استخوان دوشیدند و چیزی برایت نگذاشتند.
بنابراین باید مراقب بود، دقت کنید.
مخصوصاً در این روزها طمع به اوج خود رسیده است.
همه این موقعیتها را میشناسند.
چیزی پیدا میشود، یکی میگوید «من بردم»، هزار نفر رویش میریزند و همه میبازند.
به هر حال، ما هم این سه روز اینجا در سفر بودیم.
این چیزها از خوشباوری مردم سوءاستفاده میکنند.
حتی اگر سادهلوح نباشی، آنها حتی باهوشترین افراد را فریب میدهند.
هیچ چیز مجانی نیست.
دقت کنید، چیزی به نام «یک بدهم و هزار بگیرم» وجود ندارد.
بهویژه این روزها، چنین چیزی اصلاً وجود ندارد.
از دارایی و اموال خود محافظت کنید.
بهخصوص در سالهای اخیر، مردم با این رویا فریب میخورند که خانه یا داراییشان را بفروشند: «یک خانه میفروشم و سیصد خانه میخرم»، و سپس آواره کوچه و خیابان میشوند.
امروزه بزرگترین مشکل و بیشترین شکایتی که به ما میرسد این است: «صاحبخانه ما را از خانه بیرون میکند.»
چه میشود کرد؛ بهانه میآورند که قرار است پسر یا دخترش بیاید.
در واقع از اجاره راضی نیست و اجاره بیشتری میخواهد.
عاقل باشید. تا زمانی که مسئله مرگ و زندگی در میان نیست – حتی اگر گنجهای دنیا را پیش پایتان بگذارند – هرگز خانهتان را برای «تجارت کردن» نفروشید.
شما باید جایی برای زندگی و سقفی بالای سرتان داشته باشید.
مبادا آن را به آسانی از دست بدهید.
همانطور که گذشتگان ما گفتهاند: در دنیا خانه، در آخرت ایمان.
این دو چیز برای یک مسلمان بسیار مهم است.
حدیثی هم از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وجود دارد؛ سه چیز در دنیا مهم است.
پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند: یکی خانهای است که انسان در آن زندگی میکند، یکی همسری شایسته، و دیگری روزیِ بابرکت.
پس اینها مسائل مهمی هستند.
این نصیحت را در اینجا جدی بگیرید.
زیرا افراد زیادی هستند که میگویند «من فریب نمیخورم»، اما با این حال فریب میخورند.
الله ما را حفظ کند.
الله مؤمنان را از شر بدان محفوظ بدارد و به سوی خیر هدایت کند.
آنها باید از یکدیگر حمایت کنند و به هم مشورت دهند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند: «دین، خیرخواهی و نصیحت است.»
یعنی: اگر میخواهید تجارتی انجام دهید، همانطور که گفته شد، مبادا خانه و محل سکونت خود را رها کنید یا بفروشید.
فریب نخورید که بخواهید صرفاً «تجارت بیشتری کنید و قدرت به دست آورید».
انشاءالله این نصیحت برای همه مفید واقع شود.
به برکت اولیاءالله، پربرکت باشد.
2025-12-01 - Other
«و در نیکوکاری و پرهیزگاری با یکدیگر همکاری کنید، و در گناه و تعدی دستیار هم نشوید.» (۵:۲)
الله متعال و والا میفرماید: «یکدیگر را در کارهای نیک یاری دهید.»
الله متعال میفرماید: «هر جا که کار نیکی برای انجام دادن هست، به یکدیگر یاری رسانید.»
زیرا از نیکی، دوباره نیکی برمیآید.
«و در گناه و تعدی با یکدیگر همکاری نکنید.» (۵:۲)
الله والا میفرماید: «یکدیگر را در بدی و دشمنی یاری نکنید.»
چه کسی به این عمل میکند؟
اهل طریقت چنین میکنند. ما گرچه در دنیا هستیم، اما آنها برای آخرت و برای رضای الله کار میکنند.
آنها تا جایی که بتوانند، کمک مادی و معنوی میکنند.
این راه پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) است؛ راهی که او به همه ما نشان داده است.
هر کاری که از دست انسان بربیاید... و اگر کاری از دستش برنیاید، به صورت کسی لبخند میزند؛ که این هم کار نیکی است.
این هم چیز زیبایی است.
به جای اینکه به کسی با خشم یا تندی نگاه کنی، برخورد دوستانه با او خود یک عمل نیک است.
اینها اصول طریقت هستند.
دستور طریقت، همان راه پیامبر ماست.
راه... «طریقت» به معنای راه است؛ به معنای پیمودن راهی است که پیامبر ما نشان داده است.
نه چیز دیگر. امروزه اغلب طوری وانمود میشود که مردم با شنیدن «طریقت» به فکر چیز بدی میافتند.
در حالی که طریقت به معنای نیکی است، به معنای زیبایی است.
به معنای مفید بودن برای مردم و کمک کردن است.
و پیش از هر چیز، به معنای ذکر و یاد الله متعال و والا است.
در این هیچ بدیای نیست؛ تمام دستورات آن جوهر انسانیت است.
اسلام خود سرشت انسان است، و طریقت نیز جوهرِ انسان بودن است.
چه چیزی انسان را میسازد؟
تفاوت میان انسان و حیوان چیست؟
میگویند: «این آدم رفتار انسانی دارد.»
انسانیت به معنای بدی کردن نیست، بلکه به معنای انجام کار نیک است.
طریقت دقیقاً همین است.
به معنای هدایت مردم به راه راست و تربیت آنها برای رسیدن به مقام «انسان کامل» است.
انسان کامل، انسانی زیبا و نیکو است.
انسانی که الله او را دوست دارد...
که مردم نیز او را دوست دارند؛ کسی که به هیچکس آسیب نمیرساند، کسی را فریب نمیدهد و کار بدی نمیکند.
طریقت این است.
شکر الله، انشاءالله، الله یار و یاور ما باشد.
هر چه انسانهای بیشتری این راه را بیابند، برای همه مفیدتر است؛ و هیچ ضرری نخواهد داشت.
کسانی که به بشریت، جامعه و مردم آسیب میرسانند، کسانی هستند که از راه منحرف شدهاند.
کسانی که در راه هستند، منفعت میرسانند.
راه یعنی «طریق»، و «طریقت» از آن گرفته شده است.
با اجازه الله، ما برای کسب رضای الله پا در این راه نهادهایم.
به اینجا و جاهای دیگر...
امروز به اینجا آمدهایم؛ ما سالی یک بار میآییم، شکرِ الله.
الله به ما توفیق دهد تا زمانی که زنده هستیم، در این راه استوار بمانیم و به اینجا بیاییم.
انشاءالله که پربرکت باشد. الله از همه شما راضی باشد.
شما در این وقت زود آمدهاید. این هم تنها برای رضای الله بود، نه برای چیز دیگر.
شما نه برای خورد و خوراک، و نه برای پول آمدهاید.
خالصانه و صادقانه برای الله... الله از همه شما راضی باشد.
الله به شما پاداش فراوان دهد.
باشد که برکت ما وسیلهای برای هدایت اطرافیان شما گردد.
برای خانوادهتان، همسایگانتان، خویشاوندانتان...
ترک، کرد، عرب، انگلیسی... همه مسلمانانی که هستند، همگی بندگان اللهاند.
بنابراین، انشاءالله این مجالس برای آنها مفید باشد.
هر کسی میخواهد خانواده، فرزندان و اقوام خود را انسانهای خوبی ببیند.
انشاءالله که الله این را نصیب کند.
باشد که این مایه هدایت آنها شود، و انشاءالله ما وسیلهای برای هدایتشان باشیم.
الله ما را نیز هدایت کند و از راه راست منحرف نگرداند.
انشاءالله که ما را پیرو شیطان و هوای نفس نگرداند.
2025-12-01 - Other
ما زود آمدیم؛ این سفری است که هر سال انجام میدهیم.
ما به واسطه حاجیه خاله نسلیهان در اینجا جمع شدهایم. انشاءالله هر کسی که باعث و بانی دیدارهای ما بوده، از اجر و پاداش آن بهرهمند شود.
ما برای رضای الله جمع میشویم.
ما به افتخار الله، آن قدرتمند و بلندمرتبه، و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جمع میشویم.
ما نیت دیگری نداریم؛ امروز حتی زودتر هم آمدهایم.
برادران حاضر هیچ نیت پنهانی ندارند.
آنها اینجا هستند تا رضایت الله را کسب کنند.
مهم همین است، این چیزی است که واقعاً به انسان نفع میرساند.
شما باید در هر کاری نیتتان کسب رضایت الله باشد، تا آن کار مفید باشد و پاداشتان محفوظ بماند.
وگرنه، اگر انسان فقط برای دنیا جمع شود، در نهایت هر کس به دنبال دنیا میدود، اما دنیا از آنها میگریزد.
معاملاتی که فقط بر پایه سود باشند، بهویژه سود دنیوی، عاقبت به خیر نمیشوند.
زیرا در سرشت انسان خودخواهی و خودمحوری نهفته است.
او میخواهد که «همه چیز مال من باشد». هر چه به او بدهی سیر نمیشود؛ هر کاری هم بکنی راضی نمیشود.
به همین دلیل، جلساتی که فقط به نام دنیا برگزار میشوند، هرگز سودی ندارند.
حتی اگر برای امور دنیوی دور هم جمع میشوید، باید نیت را بر رضایت الله متمرکز کنید.
انسان باید فکر کند: «این اگرچه یک دیدار دنیوی است، اما نتیجهاش باید در خدمت رضایت الله باشد. الله کمکم کند تا آنچه را در راه او کسب میکنیم، برای رضایت او خرج کنم.»
بسیاری از مردم میآیند و به خاطر سود دنیوی دیگران را فریب میدهند.
مردم فریب میخورند و در واقع خودشان را فریب میدهند.
یکی آن دیگری را فریب میدهد و بدین ترتیب تمام دنیا یکدیگر را فریب میدهند.
و هیچ سودی حاصل نمیشود.
وضعیت جهان، بهویژه از اواخر دوره عثمانی تا امروز، از بد به بدتر در حال تغییر است.
چرا؟ آیا تقصیر حکومتهاست، تقصیر دولت است؟ خیر! تقصیر خود مردم است؛ زیرا انسان هر چه بکارد، همان را درو میکند.
دولت برای تو چه کار کند، حکومت چه کند؟
شما مثل آنها هستید و آنها مثل شما.
این آدمها را که از ماه یا خورشید نیاوردهاند، همه ما ساکنان همین زمین هستیم.
ما در این دنیا زندگی میکنیم.
بعد از عثمانیها... زیرا عثمانیها در راه الله بودند؛ اما در اواخر کار، کسانی که آن را ویران کردند، همه چیز را تباه ساختند.
میگویم «بعد از عثمانیها»، اما حتی در پایان دوره آنها نیز رهبری به دست نااهلان افتاد و پس از آن روز به روز بیشتر ویرانش کردند.
چرا؟ چون ترس از الله (تقوا) وجود ندارد.
نه شرمی هست، نه حیایی، هیچ چیز نیست.
خب، این مردم چگونه باید باشند؟
ارزش انسان به انسانیت اوست.
و انسانیت چیست؟ داشتن شرم و حیا، بد نکردن، و آزار نرساندن به مردم.
این چیزی است که انسان را میسازد.
کسی که انسان نیست، برعکس عمل میکند.
او شرم نمیکند، حیا ندارد، آماده هر کار زشتی است؛ او مانند یک حیوان وحشی رفتار میکند.
دقیقاً همین را در سالهایی که پشت سر گذاشتیم، دیدهایم.
پس نگو: «اگر من خوب باشم ولی دیگری نباشد، چه کنم؟»
اگر الله را میشناسی... الله هست، اللهِ عزیز و جلیل حاضر است؛ هیچ چیز گم نمیشود.
الله، آن قدرتمند و بلندمرتبه، میفرماید که حتی ذرهای از نظر او پنهان نمیماند.
کار خیری که به اندازه ذرهای انجام دهی فراموش نمیشود، و کار شر نیز همینطور.
بدی را الله میبخشد، اگر طلب آمرزش کنی، اگر توبه کنی و التماسِ بخشش نمایی.
و اما برای خوبی... اللهِ عزیز و جلیل پاداش آن را میدهد.
هر کس کار نیکی انجام دهد، الله به او ده برابر پاداش میدهد.
از ده برابر تا هزار برابر، اللهِ عزیز و جلیل پاداش میدهد.
و اگر کار بدی انجام دادی، او تنها یک گناه مینویسد.
الله به هیچ کس ظلم نمیکند.
پس، فقط به این دلیل که ده پاداش نوشته، ده گناه نمینویسد؛ تنها یکی.
اگر مرتکب گناهی شدی، به عنوان یک گناه واحد محسوب میشود.
اگر کار نیکی کردی، او ده برابر، هزار برابر، ده هزار برابر پاداش میدهد؛ درگاه اللهِ عزیز و جلیل باز است.
پس اگر میخواهی کاری کنی و بگویی: «فلانی بدی کرد، آن یکی بدی کرد، ببین، او برنده شد، من هم مثل آنها انجام میدهم»...
اگر تو هم مثل او عمل کنی، شاید یک بار برنده شوی، دو بار برنده شوی.
حتی اگر هزار بار برنده شوی و فکر کنی که گیر نیفتادهای، این نه در دنیا و نه در آخرت به تو سودی نخواهد رساند.
گمان نکن که برنده شدهای، فقط به این خاطر که خوشحالی از اینکه قسر در رفتهای.
شومیِ این کار در همین دنیا نیز دامنگیر انسان میشود.
چنین انسانی قطعاً نه آرامش خواهد یافت، نه آسایش و نه صلح را تجربه خواهد کرد.
بنابراین، همانطور که گفته شد، همه چیز باید برای رضای الله باشد.
باید آنگونه باشد که الله میخواهد؛ ما نباید راه او را ترک کنیم.
راه او راه حق است؛ ما جای دیگر و راه دیگری نداریم که به آنجا برویم.
راه اللهِ عزیز و جلیل، به معنای امنیت است.
هر راه دیگری به تباهی میانجامد و انسان هلاک میشود.
هیچ فایدهای ندارد.
انسان جایی هم برای فرار ندارد.
شاید در دنیا فریب کاری کنی، دزدی کنی و از اینجا به کشوری دیگر، به شهری دیگر، یا به دوردستها فرار کنی.
حتی اگر به جاهایی فرار کنی که مردم تو را نبینند و گمان کنی که در دنیا قسر در رفتهای...
در آخرت چنین چیزی وجود ندارد.
تو هیچ راه فراری و هیچ پناهگاهی نداری.
تو تنها میتوانی به بخششِ اللهِ عزیز و جلیل پناه ببری.
اگر به رحمت و فضل اللهِ عزیز و جلیل پناه ببری و به آن راه بازگردی، الله تو را میبخشد و حفظ میکند.
مشکلِ دنیا این است: وقتی مردم میبینند دیگران بدی میکنند، آن را هنر میپندارند و سعی میکنند همان کار را انجام دهند.
بسیاری از انسانها در این راه هلاک و تباه شدهاند.
آنها دیدند که دنیا سودی برایشان ندارد، اما این را دیر فهمیدند و پشیمان شدند.
بعداً، وقتی کار از کار گذشت، شروع دوباره سخت است. اللهِ عزیز و جلیل اغلب به انسان فرصتی دنیوی میدهد.
نباید گذاشت این فرصت از دست برود.
الله درهای خیر را به رویت گشوده، درهای رزق و روزی، و زندگی خوبی با خانواده برایت فراهم کرده است.
این فرصت اغلب فقط یک بار پیش میآید؛ اگر آن را از دست بدهی، دومی را نخواهی یافت.
الحمدلله ما داریم به هفتاد سالگی نزدیک میشویم.
طبق آنچه تا امروز دیدهایم، به ندرت به انسان فرصت دومی داده میشود.
بنابراین باید آگاه بود، قدر آن را دانست و نباید آن را از دست داد.
اگر آن را از دست بدهی، همانطور که گفته شد، به دست آوردن دوباره آن دشوار است.
پس مراقب باشید، فریب شیطان را نخورید، فریب نفس خود را نخورید.
قدیمیها میگفتند: «غذای کم، سرِ بیدرد» (قناعت موجب آرامش است).
تو با خانوادهات زندگی میکنی؛ طمع نکن و نگو «میخواهم بیشتر درآمد داشته باشم، به این روش و آن روش»، و در راههای ناشناخته قدم نگذار.
نگو: «او انجام داد و برنده شد، من هم برنده میشوم.» شاید او برنده شود؛ اما از هر هزار نفر، اغلب فقط یک نفر برنده میشود.
پس وارد چنین کارهایی نشوید.
قانع باشید، با الله باشید؛ این بزرگترین برد شماست.
اینجا برای بار دوم میگوییم.
حاجیه مادر هم میگفت: «شانس (اقبال) موجودی یک چشم است که نگاهش به بالاست.»
تو را بالاتر و بالاتر میبرد... تازه آن بالا که رسید به پایین نگاه میکند؛ اگر بخیر بگذرد که چه بهتر.
وگرنه، اگر ناگهان تو را پایین بیندازد، دیگر راه نجاتی نیست.
پس مراقب باشید، طمعکار نباشید.
فریب حرفهای این و آن را نخورید.
چرا که انسانهای امروزی همه چیز را فراموش کردهاند.
در حالی که میگویند «میخواهم پول در بیاورم، بیشتر در بیاورم»، اغلب همان چیزی را هم که دارند از دست میدهند و در آخر دست خالی میمانند.
پس مراقب باشید؛ این نعمتها رحمتی است که الله به شما بخشیده است.
این نعمتها را از دست ندهید.
هوشیار باشید، زیرا بابت این نعمتها بازخواست خواهید شد.
«اینقدر به تو داده شد، با آن چه کردی، چگونه عمل نمودی؟»
«آیا در راه حرام صرف شد؟ چطور آن را از دست دادی؟ نفقه خانواده و فرزندانت را خرج چه چیزی کردی؟» از اینها سؤال خواهد شد.
الله ما را حفظ کند.
این برای اینجا، برای همه مهم است.
الله را شکر که این دستگاهها وجود دارند، حتی اگر برای کارهای بدِ بسیاری استفاده شوند.
هر نوع فساد و فریبی با آنها انجام میشود، اما الله را شکر که این پندها، هر چقدر هم که کوچک باشند، وسیلهای برای خیر هستند.
چه برای مؤمن و چه غیرمؤمن؛ چه نماز بخواند یا نخواند، هر کسی باید این پند را بشنود.
زیرا انسانها فاقد قناعت، رضایت و شکرگزاری هستند.
انسان قدرِ چیزهایی که به او داده شده، قدرِ نعمتها را نمیداند.
الله ما را حفظ کند، الله ما را از راه راست منحرف نگرداند، انشاءالله.
الله از شما راضی باشد.
2025-11-30 - Dergah, Akbaba, İstanbul
الله متعال و قدرتمند مؤمنان را حفظ فرماید. انشاءالله بیایید دلهایمان را محکم کنیم.
زیرا ما در آخرالزمان به سر میبریم و فتنههای این دوران بسیار زیاد است.
همه چیز سختتر میشود.
پیامبر ما (درود و سلام بر او باد) درباره آخرالزمان میفرماید: «يَكُونُ الْمَطَرُ قَيْظاً وَ الْوَلَدُ غَيْظاً» (باران موجب عذاب و فرزندان مایه خشم خواهند بود).
این بدان معناست که در آخرالزمان، باران تبدیل به بلا میشود.
مدت طولانی هیچ بارانی نمیبارد، و ناگهان سیلی جاری میشود و همه چیز را با خود میبرد.
ما این را در سراسر جهان میبینیم؛ انسانها بر اثر سیلابها جان خود را از دست میدهند.
آن سیلها زمینها، محصولات و خانهها را ویران میکنند.
از آنجا که ما در آخرالزمان زندگی میکنیم، همه اینها نشانههای آن است.
از آن بدتر «وَ الْوَلَدُ غَيْظاً» است؛ به این معنا که فرزندان نافرمان و سرکش میشوند.
پیامبر ما (درود و سلام الله بر او باد) میفرماید که فرزندانی سرکش و تندخو پدید میآیند که مایه غم و اندوه والدین خود میشوند.
این نیز جزو نشانههای آخرالزمان است.
البته این به تربیت مربوط میشود. از آنجا که فرزندان با ارزشهای اسلامی تربیت نمیشوند، ناخودآگاه به بیراهه کشیده میشوند؛ خانواده خود را آزار میدهند، مشکل ایجاد میکنند و در نهایت به خودشان آسیب میزنند.
از آنجا که در آخرالزمان زندگی میکنیم، باید همیشه اینگونه به درگاه الله دعا کنید: «از الله میخواهیم بارانی پربرکت ارزانی دارد و فرزندانمان صالح و نیکتربیت باشند.»
مردم امروزه تنها زمانی شکایت میکنند که دیگر دیر شده است: «پسرمان ما را عذاب میدهد، دخترمان حرفشنوی ندارد.»
شما باید از همان ابتدا چارهاندیشی کنید. آنها را با خشونت تربیت نکنید، بلکه با مهربانی راهنماییشان کنید. ادب، اخلاق، آداب اسلامی و شناخت پیامبرمان را به آنها بیاموزید و به درگاه الله زاری کنید تا این راه را بپیمایند.
همانطور که گفته شد، مهمترین مسئله فرزندان هستند. باران و سیل اگرچه فاجعهاند، اما اگر فرزندان صالح بار نیایند، این مصیبت بزرگتری است.
این موضوع نه تنها برای خانواده، بلکه برای کل جامعه حائز اهمیت است.
فرزندان به والدین خود بیاحترامی میکنند، دنبالهرو افراد لاابالی میشوند، خود را نابود میکنند و به دیگران آسیب میرسانند.
از این رو، الله فرزندان مسلمانان و فرزندان اسلام را حفظ فرماید.
و همچنین انسانهای شیطانصفتی هستند که کودکان را به مواد مخدر آلوده میکنند. وقتی به آن عادت کردند، دیگر پناه بر الله...
به همین دلیل باید در رفتار با فرزندان میانهرو بود؛ نباید هر خواستهای که دارند را برآورده کرد.
فرزند باید کار کند و زحمت بکشد. حتی اگر ثروتمند هستید، همه چیز را فوراً در اختیارشان نگذارید، اجازه دهید صبر کردن را بیاموزند.
فرزند باید خدمتگزار پدر و مادر باشد.
امروزه دقیقاً برعکس این اتفاق میافتد؛ والدین همه چیز را به پای آنها میریزند و میگویند: «بچه مگر چه کار میتواند بکند؟ فرزند ما چه میخواهد؟»
با اینکه در تنگنای مالی هستند، آنها را به دانشگاههای خصوصی میفرستند.
خب، درس نخواند؛ دانشگاه رفتن که واجب نیست. بگذارید کار کند، زحمت بکشد و انسانی شایسته شود. انسانی که به الله ایمان داشته باشد و با احترام به خانوادهاش خدمت کند.
او را به دانشگاه میفرستید و اوضاع بدتر میشود. فرزند راهش را گم میکند، به آنجا میرود و کاملاً فاسد باز میگردد.
بنابراین تنها فرزندی را بفرستید که واقعاً قصد تحصیل دارد. کسی که نمیخواهد درس بخواند نباید در خانه بنشیند، بلکه باید کار کند.
اگر درس نخواند و در خانه بماند، بعداً در کافهها و اینطرف و آنطرف پرسه میزند، با دوستان ناباب و افکار فاسد همنشین میشود. و آنوقت شما انتظار دارید که او فرزندی صالح شود.
الله ما را حفظ فرماید.
این موضوع مهم است، زیرا این بزرگترین بیماری عصر حاضر است. میگویند «میخواهم فرزندانم تحصیل کنند»، آنها را به جایی میفرستند، خبر ندارند چه میکنند و بعداً گلایه میکنند.
الله به همه ما عقل و بصیرت عطا فرماید و ما را از راه راست منحرف نگرداند.
2025-11-29 - Dergah, Akbaba, İstanbul
پس هر که خواهد ایمان بیاورد و هر که خواهد کفر ورزد (۱۸:۲۹)
الله، آن قدرتمند و بلندمرتبه، میفرماید: «هر کس میخواهد، ایمان بیاورد و هر کس میخواهد، بر کفر باقی بماند.»
این یک امر قلبی است.
نمیتوان کسی را مجبور کرد که مسلمان شود.
حتی در دوران فتوحات نیز هیچکس مجبور به تغییر دین خود نشد؛ هیچ اجباری اعمال نشد.
هر کس میخواست مسلمان شود، میشد. هر کس نمیخواست، بر دین خود باقی میماند، جزیه (مالیات) میپرداخت و مانند یک شهروند با او رفتار میشد.
چرا این را ذکر میکنیم؟
در این روزها، پاپ، رهبر جهان کاتولیک، برای بازدید در اینجا حضور دارد.
پسزمینه بازدید او با تغییر دین توسط کشیشانی مرتبط است که ۱۷۰۰ سال پیش در نیقیه گردهم آمدند. زیرا رومیان بتپرست، پیروان عیسی را «نصرانی» مینامیدند.
آنها را تعقیب میکردند و میکشتند و در هیچ کجا آرامشان نمیگذاشتند.
سرانجام آنها بتپرستی را به میل خود با مسیحیت درآمیختند. ۱۷۰۰ سال پیش، یعنی ۳۲۵ سال پس از عیسی، گفتند: «ما هم اکنون مسیحی هستیم» و به توافق رسیدند.
اما آنها دین را تحریف کردند – پناه بر الله – با این ادعا که: «نمیتواند تنها یک خدا وجود داشته باشد؛ او باید خانوادهای داشته باشد، او باید فرزندی داشته باشد.»
وقتی پیروان حقیقی کتاب که از عیسی پیروی میکردند این را رد کردند، همه آنها را گرد هم آوردند تا ساکتشان کنند. در شورای نیقیه گفته شد: «اینها مسیحیان واقعی هستند، دیگران را نمیپذیریم.»
آنها هیچکس را خارج از آموزههای خود تحمل نکردند و آنها را از میان برداشتند.
هر کس توانست فرار کند، فرار کرد؛ هر کس ماند، یا باید دین جدید را میپذیرفت یا کشته میشد.
اصل ماجرا این است.
این همان رویدادی است که ۱۷۰۰ سال پیش رخ داد.
گروههای بسیاری وجود داشتند که خارج از دین رسمی اعلام شده توسط آنها بودند.
یکی از آنها گروهی بود که «نسطوری» نامیده میشدند.
سلمان فارسی نیز پیش از اسلام همین راه را میپیمود. راهبان دین حقیقی را منتقل میکردند؛ وقتی یکی از دنیا میرفت، به نفر بعدی ارجاع میداد.
سرانجام او را با این سخن به مدینه فرستادند: «پیامبر (درود بر او باد) در آنجا ظهور خواهد کرد.»
و بدین ترتیب او پیامبر ما (درود و سلام بر او باد) را در مدینه یافت.
او از این گروه و از این زنجیره بود.
این بدان معناست که اکثر آنها به یگانگی الله اقرار داشتند و او را عبادت میکردند.
سپس وقتی این گروه رومی ظهور کرد، انجیلهای جعلی نوشتند و تمام جهان مسیحیت را با زور و کشتار از راه راست منحرف کرده و به سوی شرک سوق دادند.
دقیقاً همین اتفاق افتاد.
اما انشاءالله این دیدار دستاویزی خواهد شد تا مردم راه حقیقی را بشناسند.
مردم ما میترسند و میپرسند: «آیا جادوی سیاه انجام میشود؟ آیا اتفاقی خواهد افتاد؟»
نه، هیچ جای نگرانی نیست.
اینجا سرزمین اولیاء، شهدا و صحابه پیامبر است.
بنابراین هیچکس، هر که باشد، نمیتواند کاری از پیش ببرد؛ هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.
باید از مهمان پذیرایی کرد.
بیایید با آنها به خوبی رفتار کنیم. شاید الله نور ایمان را در دلهایشان قرار دهد تا حقیقت را بشناسند، انشاءالله.
پاپ یکی مانده به آخر، ناگهان با شیخ بابا دیدار کرد و اندکی پس از آن از مقام پاپ استعفا داد.
این چیزی است که هرگز در تاریخ سابقه نداشته است.
ما از شیخ افندی پرسیدیم: «چرا او این کار را کرد؟»
شیخ بابا گفت: «او حقیقت را دید.»
وقتی حقیقت را دید، دست کشید.
به مردم بهانهای گفتند؛ گفتند: «او به دلایل سلامتی نمیخواهد ادامه دهد.»
در واقع هیچ پاپی پیش از مرگش جایگزین نمیشود.
هیچکس نبود که پیش از این استعفا داده باشد.
حتی اگر بیمار هم بود، تا زمان مرگ در مقام خود باقی میماند.
اگر الله بخواهد، این بازدید مایهی هدایت مردم خواهد شد.
و حتی اگر نشود: بسیاری از کشیشان و راهبان در اطراف او حقیقت را دریافتهاند و پنهانی مسلمان شدهاند، هرچند که به وظایف خود ادامه میدهند. هزاران، بلکه صدها هزار نفر از آنها وجود دارند و همیشه بودهاند.
بنابراین هیچ دلیلی برای ترس یا نگرانی وجود ندارد.
و بگو: حق آمد و باطل نابود شد (۱۷:۸۱)
«حق آمد، باطل رفت.» هنگامی که حق بیاید، باطل دیگر هیچ ارزش و اعتباری ندارد.
بنابراین مردم ما نباید بترسند که: «چه خواهد شد؟ چه خبر است؟»
نترسید.
الله با ماست، حقیقت همان الله قدرتمند و بلندمرتبه است.
حقیقت آشکار خواهد شد.
حتی اگر الان هم نشود: همانطور که پاپ آمده است، عیسی نیز خواهد آمد.
با اجازه الله، او تمام این باطل را از بین خواهد برد.
الله آن را به خیر گرداند.
انشاءالله مایهی هدایت باشد.
ما برادران بسیاری داریم که از راه گمراهی به دین حق بازگشتهاند؛ شکر الله که آنها اکثریت هستند.
انشاءالله، الله به وسیله این مناسبت به مسلمانان هوشیاری عطا کند تا به حقیقت چنگ زنند.
2025-11-28 - Dergah, Akbaba, İstanbul
«که شیطان را نپرستید، زیرا او دشمن آشکار شماست» (۳۶:۶۰)
الله عزوجل میفرماید:
«شیطان دشمنی آشکار است.»
و او هشدار میدهد: «از شیطان پیروی نکنید.»
شیطان دوست نیست؛ و هرگز هم دوست نخواهد بود.
دامهای او بیشمارند؛ هر قدمی که انسان برمیدارد، با دامهای شیطان احاطه شده است.
اگر فکر میکنی: «من کمی با شیطان دوستی میکنم تا مرا گمراه نکند»، آنگاه خودت را فریب دادهای.
اگر حتی یک قدم به دنبال او بروی، تو را به نابودی میکشاند.
او هرگز خیر تو را نمیخواهد.
آیا دشمن هرگز برای انسان خیر میخواهد؟ هرگز.
او در پی آن است که وی را نابود کند و به فلاکت بیندازد.
شیطان دقیقاً همینطور است.
مردم امروزه از او پیروی میکنند و میگویند: «ما فقط کمی همراهی میکنیم، سپس بازمیگردیم.»
اما تعداد بسیار کمی بازمیگردند.
زیرا وقتی یک بار از او پیروی کردی، تو را به پایین میکشد... آسیب روی آسیب میزند و انسان را به بدبختی دچار میکند.
او هم دنیا و هم آخرت انسان را تباه میکند.
الله عزوجل میفرماید:
«بیگمان نیرنگ شیطان ضعیف است» (۴:۷۶)
«بیشک مکر شیطان ضعیف است.»
وقتی انسان توبه میکند و آمرزش میطلبد، تمام تلاشهای شیطان بیهوده میشود.
به همین دلیل الله عزوجل به انسان رحم کرده است.
او اگرچه شیطان را آفرید، اما درِ توبه را به روی بندهاش نبست.
به برکت درِ توبه، گناهانِ انجام شده بخشیده، و حتی به کارهای نیک تبدیل میشوند.
از این رو پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: «هر روز توبه کنید و طلب آمرزش نمایید.»
پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: «من روزی هفتاد بار توبه و استغفار میکنم.»
با اینکه پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) معصوم بود، توبه میکرد و آمرزش میطلبید.
حال ما باید دائماً توبه کنیم و ملتمسانه طلب بخشش نماییم.
برای از بین بردن دامهای این مسیر و خنثی کردن دسیسههای شیطان، توبه و استغفار ضروری است.
با این حال باید هوشیار بود تا در دامهای او گرفتار نشد.
الله یار و یاورمان باشد. الله ما را از شر نفس و شیطان حفظ کند.
انشاءالله الله همه ما را محفوظ بدارد.
2025-11-27 - Dergah, Akbaba, İstanbul
پیامبر ما – که درود و سلام بر او باد – میفرماید: دو چیز وجود دارد که علم آن تنها نزد الله است.
حرف هیچکس را باور نکنید که ادعا میکند: «من این را میدانم، من آن را میدانم.»
اولین آنها روح است.
روح تحت امر الله است؛ تنها او آن را میشناسد.
امروزه کسانی هستند که خود را «عالم» جا میزنند. آنها روح را توصیف میکنند و میگویند چنین میکند یا چنان میکند.
آنها عالم نیستند، آنها ناداناند.
زیرا الله عزوجل میفرماید: «الروح من امر ربی» (۱۷:۸۵). آن امری از جانب پروردگار من است؛ علم آن تنها نزد الله است.
پیامبر ما – که درود و سلام بر او باد – نیز چیزی غیر از این نگفته است... پیامبر ما در هر حال اوامر الله را ابلاغ میکند.
هیچکس آن را نمیشناسد؛ که چگونه است و ماهیتش چیست. هیچکس جز الله این را نمیداند.
دومی سرنوشت (قدر) است.
سرنوشت را نیز هیچکس جز الله نمیداند.
چگونه است، خوب است یا نه... آنچه ما سرنوشت مینامیم، زندگی ماست. هر آنچه برایت مقدر شده باشد، آشکار میشود. با آن زندگی میکنی و با آن به آخرت میروی.
سرنوشت یکی از اسرار الله است.
به همین دلیل وقتی اتفاقی میافتد، انسان باید تسلیم سرنوشت باشد.
چه خوب و چه بد، یکی است... میگویند: «آنچه را سرنوشت برای انسان میآورد باید تحمل کرد.»
نمیتوان از سرنوشت فرار کرد.
اگر هم کسی از آن بگریزد، تنها با اذن الله است... پیامبر ما (که درود و سلام الله بر او باد) اشاره کردهاند که صدقه بلا را دفع میکند، اما آنچه قرار است رخ دهد، رخ خواهد داد.
و وقتی اتفاق افتاد... تو زندگیات را میکنی: ازدواج میکنی، طلاق میگیری، میروی و میآیی... همه اینها سرنوشت توست.
وقتی این سرنوشت محقق شد، دیگر شکوه نکن، کسی را مقصر ندان و در دیگران به دنبال خطا نگرد.
این تقدیر الله و حکم اوست. اتفاق افتاده و تمام شده است.
هر کاری هم بکنی، دیگر نمیتوانی آن را تغییر دهی.
تسلیم آن باش و بگو: «این از جانب الله آمد.»
به آن راضی باش، این برای تو بهتر است.
اگر اعتراض کنی، نه تنها پاداشت را از دست میدهی، بلکه به خودت نیز رنج میرسانی.
وقتی اتفاقی میافتد... پذیرش سرنوشت، اساس طریقت و چیزی است که هر انسانی به آن نیاز دارد. اما مردم بهطور کلی – کسانی که از طریقت، دین یا ایمان بیخبرند – دیگران را مقصر میدانند.
در دنیای امروز، این اغلب نتیجه چیزی است که «دموکراسی» نامیده میشود: سرکشی. انسانها به هیچچیز راضی نیستند.
چه سیاست باشد چه چیزهای دیگر: بازیها، فوتبال، این و آن... مدام بر سر آنها عصبانی میشوند.
اتفاق افتاده، تمام شده است! هرچقدر هم سرکشی کنی، هرچقدر هم خودت را به زحمت بیندازی، به هیچکس جز خودت آسیب نمیزنی.
این سرنوشت توست. به آن راضی باش، تسلیم شو.
از الله اطاعت کن. باید دعا کرد: «یا الله، این از جانب تو بود. پاداش آن را به ما بده و عاقبتش را بخیر گردان.»
روال کار همین است. این موضوعات مهم هستند، زیرا زندگی انسان اینگونه میگذرد.
روح هست و سرنوشت هست – در اینها نباید دخالت کنی.
بدان که آنها از جانب الله عزوجل میآیند و تسلیم باش.
الله به همه ما کمک کند.
سرنوشت ما پربرکت و عاقبت ما بخیر باشد؛ این از همه مهمتر است.
2025-11-26 - Dergah, Akbaba, İstanbul
پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند: «دو رکعت نماز در یکسوم پایانی شب، از تمام دنیا و آنچه در آن است، ارزشمندتر میباشد.»
«اگر بر امتم دشوار نمیبود، قطعاً آن را واجب میگردانیدم.»
این بدان معناست که: تنها همین دو رکعت نماز تهجد، از تمام دنیا و هر آنچه در آن است، گرانبهاتر است.
پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم بسیار مشتاق بودند که امتشان این نماز را اقامه کنند؛ ایشان حتی فرمودند: «اگر دشوار نبود، آن را واجب میکردم.»
برای پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم واجباتی وجود داشت که برای ما صادق نیست؛ آنها تنها مختص ایشان بود.
پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند: «شرف مؤمن در نماز شب است.»
این بدین معناست: مسلمان مؤمن نزد الله جایگاه رفیعی دارد. شرف حقیقی او در نماز شب آشکار میشود.
عزت او در این است که به آنچه الله به او عطا کرده راضی باشد، بدون اینکه چشمداشتی از مردم داشته باشد.
چیزی از مردم نخواستن و تنها از الله طلب کردن؛ این عزت حقیقی مؤمن است.
پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند: «شبها برای نماز برخیزید، حتی اگر تنها چهار یا دو رکعت باشد.»
این مربوط به وقت تهجد است. نماز شبی که پیش از خواب خوانده شود چیز دیگری است؛ آن تهجد نیست، بلکه نمازی پیش از استراحت شبانه است.
«هر خانهای که به نماز شب شناخته شده باشد، ندادهندهای به اهل آن ندا میدهد: ای ساکنان خانه، برای نماز برخیزید!»
بنابراین الله عزوجل فرشتهای را به سوی کسانی که مداوم شبزندهداری میکنند میفرستد تا بیدارشان کند و به نماز فراخواند.
پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند: «نماز شب دو رکعت، دو رکعت خوانده میشود.»
نه چهار رکعت یکجا، بلکه پس از هر دو رکعت سلام داده میشود؛ نماز شب اینگونه اقامه میگردد.
«هرگاه یکی از شما بیم آن داشت که وقت نماز صبح فرا رسد، باید در پایان یک رکعت نماز بگزارد تا مجموع رکعتها فرد (وتر) شود.»
منظور از آن نماز وتر است. در مذهب شافعی، این نماز شامل یک رکعتِ تنهاست.
بنابراین همیشه دو رکعت دو رکعت نماز خوانده میشود و هنگامی که وقت نماز صبح نزدیک شد، طبق نظر مذهب شافعی، یک رکعت دیگر به آن افزوده میشود.
پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند: «نماز شب به صورت واحدهای دو رکعتی اقامه میشود؛ دو رکعت، دو رکعت.»
«هرگاه بیم طلوع فجر داشتی، با یک رکعت نمازت را به پایان برسان. همانا الله یگانه است و فرد (وتر) را دوست دارد.»
پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند: «نمازهای مستحبی شب و روز، دو رکعت، دو رکعت اقامه میشوند.»
همچنین پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند: «نماز شب دو رکعتی است و بهترین زمان آن در نیمه شب است.»
یا اندکی پیش از نماز صبح؛ و این دقیقاً همان تهجد یا نماز شب است.
پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند: «نماز شب دو رکعت، دو رکعت است؛ اما نماز وتر در پایان شب به صورت یک رکعتِ تنها خوانده میشود.»
این مربوط به سایر مذاهب است. در مذهب ما، نماز وتر اغلب بلافاصله پس از نماز عشاء اقامه میشود.
میتوان آن را دیرتر نیز خواند، اما خطر خواب ماندن وجود دارد. این موضوع بسته به مذهب فقهی، متفاوت است.
پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند: «نماز شب دو رکعت، دو رکعت است و پس از هر دو رکعت تشهد خوانده میشود.»
این بدان معناست که: خواندن تشهد ضروری است.
با خشوع در برابر الله و با وقار دستانت را بلند میکنی و میگویی: «بار الها، مرا بیامرز» و به درگاه او تضرع میکنی.
هر کس چنین نکند، نمازش ناقص است.
بنابراین پس از نماز باید دستان را بلند کرد و دعا نمود: «امید است که الله آن را بپذیرد.»
پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند: «بر نماز شب مداومت ورزید، حتی اگر تنها یک رکعت باشد.»
پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم به ما سفارش میکنند: «بر نماز شب مداومت داشته باشید.»
«چرا که آن شیوه صالحانِ پیش از شما بوده است و مایه تقرب شما به الله میشود.»
پس این نماز شب در میان اقوام پیش از پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم نیز مرسوم بوده است؛ آنان شبها برمیخاستند تا الله را عبادت کنند. این عمل انسان را به خالقش نزدیکتر میسازد.
و بازدارنده از گناهان است.
و کفاره بدیهاست و گناهان را پاک میگرداند.
و بیماریها را از بدن دور میسازد.
بنابراین اگر کسی که شبها برای نماز برمیخیزد بیمار باشد، آن بیماری به اذن الله از او رخت برمیبندد.
پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند: «فضیلت نماز شب بر نماز روز، همانند فضیلت صدقه پنهانی بر صدقه آشکار است.»
این بدین معناست که: نماز شب، درست مانند صدقهای که پنهانی داده شود، بسیار پرفضیلتتر است. نمازی که هنگامی خوانده شود که کسی نظارهگر نیست، پاداشی عظیم دارد.
2025-11-25 - Dergah, Akbaba, İstanbul
«و نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و با رکوعکنندگان رکوع کنید.» (۲:۴۳)
الله، آن قادر متعال و بلندمرتبه، نماز را اصل و اساس قرار داده است. مهمترین چیز در اسلام، برپا داشتن نماز و پرداخت زکات است.
حال، برخی افراد هستند که میخواهند دین را طبق صلاحدید خودشان زندگی کنند.
آنها گمان میکنند که با این کار، کار خوبی انجام میدهند.
اما هیچ چیز نمیتواند جایگزین نماز شود.
این بدان معناست که هیچ چیز نمیتواند جای نماز واجب را بگیرد.
تو باید حتماً آن را به جا آوری.
هر کار دیگری هم که انجام دهی، نمیتوانی آن را جبران کنی.
تو نخواهی توانست به فضیلت و پاداش آن دست یابی.
اگر نماز را نخوانی، در آخرت برای هر وقت نمازِ فوت شده، باید هشتاد سال نماز بخوانی.
هشتاد سال؛ این یک عمر کامل انسانی است. انسان حدود هشتاد سال عمر میکند.
پس مدت زمان این تکلیف تا این حد طولانی است.
به همین خاطر برخی میگویند: «من ریاضت میکشم.» خوب است، اما آیا نماز میخوانی؟
نه.
پس آن ریاضت چه سودی برایت دارد؟
نه ریاضت، نه تسبیحات و نه صدقه؛ هیچکدام از اینها نمیتواند جایگزین نماز شود.
دستور در اسلام و از جانب الله، آن قادر متعال و بلندمرتبه، و ستون دین، همان نماز است.
اگر نماز نخوانی، حتی اگر صد سال تسبیحات بگویی یا صد سال روزه بگیری هم فایدهای ندارد.
هر کاری که صد سال انجام دهی، حتی اگر خودت را وارونه کنی (روی سرت بایستی)، جایگزین حتی یک نماز نمیشود.
حال، برخی از مردم...
برخی طبق صلاحدید خود میگویند: «من به روش خودم انجامش میدهم.»
برخی دیگر پیرو حرف دیگران هستند، اما آن هم سودی برایشان ندارد.
نه تنها سودی ندارد، بلکه ضرر هم میرساند؛ زیرا تو واجب را رها کرده و مشغول مستحبات شدهای.
اعمال مستحبی و تسبیحات اگرچه پاداش خود را دارند، اما جایگزین نماز نمیشوند.
این یعنی تو باید حتماً نمازت را بخوانی.
تسبیحاتت را میتوانی بعد از آن انجام دهی.
کارهای مستحبی را هم میتوانی بعد از آن انجام دهی؛ هر چه میخواهی بکن.
در مورد روزه هم همینطور است.
اول باید روزه واجب را بگیری.
بعد از آن میتوانی هر چقدر که بخواهی روزه مستحبی بگیری.
نگو: «من در رمضان روزه نمیگیرم، بلکه در زمانی دیگر میگیرم؛ این آن را جبران میکند.»
این جبرانش نمیکند.
اگر قضای آن را بهجا آوری، پاداش آن حتی یک هزارم یا یک میلیونیمِ ارزشی که در وقت خود داشت، نخواهد بود.
اما اگر آن را بهموقع و در اوقاتی که الله، آن قادر متعال و بلندمرتبه تعیین کرده است انجام دهی، آنگاه میتوانی بعد از آن هر عمل مستحبی که خواستی انجام دهی.
عمل مستحبی بعد از آن میآید.
اول واجب، سپس مستحب.
آنچه قبل از واجب انجام شود، جایگزین آن نمیشود.
بنابراین انسان نباید به صلاحدید خود عمل کند، بلکه باید راهی را که الله نشان داده است، دنبال کند.
همانطور که گفته شد، پس از انجام واجبات، میتوانی هر کاری خواستی بکنی. تمام روز، تمام سال تسبیحات بگو؛ مشکلی نیست.
اگر میخواهی ریاضت بکشی، آن هم روشی دارد.
اگر خودسرانه آن را انجام دهی، سودی ندارد.
باید از یک مرشد یا شیخ یاد بگیری که چگونه به درستی انجام میشود، یا از او اجازه بگیری.
در غیر این صورت، انجام ریاضت به صورت خودسرانه میتواند خطرناک باشد.
الله ما را به نفس خودمان وامگذارد.
نفس میگوید «من میخواهم کار خیر انجام دهم» و در همین حال میتواند انسان را به سوی بدی بکشاند.
الله ما را از آن محفوظ بدارد.
2025-11-25 - Bedevi Tekkesi, Beylerbeyi, İstanbul
پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند: «دو رکعت نماز در یکسوم پایانی شب، از تمام دنیا و آنچه در آن است، ارزشمندتر میباشد.»
«اگر بر امتم دشوار نمیبود، قطعاً آن را واجب میگردانیدم.»
این بدان معناست که: تنها همین دو رکعت نماز تهجد، از تمام دنیا و هر آنچه در آن است، گرانبهاتر است.
پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم بسیار مشتاق بودند که امتشان این نماز را اقامه کنند؛ ایشان حتی فرمودند: «اگر دشوار نبود، آن را واجب میکردم.»
برای پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم واجباتی وجود داشت که برای ما صادق نیست؛ آنها تنها مختص ایشان بود.
پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند: «شرف مؤمن در نماز شب است.»
این بدین معناست: مسلمان مؤمن نزد الله جایگاه رفیعی دارد. شرف حقیقی او در نماز شب آشکار میشود.
عزت او در این است که به آنچه الله به او عطا کرده راضی باشد، بدون اینکه چشمداشتی از مردم داشته باشد.
چیزی از مردم نخواستن و تنها از الله طلب کردن؛ این عزت حقیقی مؤمن است.
پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند: «شبها برای نماز برخیزید، حتی اگر تنها چهار یا دو رکعت باشد.»
این مربوط به وقت تهجد است. نماز شبی که پیش از خواب خوانده شود چیز دیگری است؛ آن تهجد نیست، بلکه نمازی پیش از استراحت شبانه است.
«هر خانهای که به نماز شب شناخته شده باشد، ندادهندهای به اهل آن ندا میدهد: ای ساکنان خانه، برای نماز برخیزید!»
بنابراین الله عزوجل فرشتهای را به سوی کسانی که مداوم شبزندهداری میکنند میفرستد تا بیدارشان کند و به نماز فراخواند.
پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند: «نماز شب دو رکعت، دو رکعت خوانده میشود.»
نه چهار رکعت یکجا، بلکه پس از هر دو رکعت سلام داده میشود؛ نماز شب اینگونه اقامه میگردد.
«هرگاه یکی از شما بیم آن داشت که وقت نماز صبح فرا رسد، باید در پایان یک رکعت نماز بگزارد تا مجموع رکعتها فرد (وتر) شود.»
منظور از آن نماز وتر است. در مذهب شافعی، این نماز شامل یک رکعتِ تنهاست.
بنابراین همیشه دو رکعت دو رکعت نماز خوانده میشود و هنگامی که وقت نماز صبح نزدیک شد، طبق نظر مذهب شافعی، یک رکعت دیگر به آن افزوده میشود.
پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند: «نماز شب به صورت واحدهای دو رکعتی اقامه میشود؛ دو رکعت، دو رکعت.»
«هرگاه بیم طلوع فجر داشتی، با یک رکعت نمازت را به پایان برسان. همانا الله یگانه است و فرد (وتر) را دوست دارد.»
پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند: «نمازهای مستحبی شب و روز، دو رکعت، دو رکعت اقامه میشوند.»
همچنین پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند: «نماز شب دو رکعتی است و بهترین زمان آن در نیمه شب است.»
یا اندکی پیش از نماز صبح؛ و این دقیقاً همان تهجد یا نماز شب است.
پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند: «نماز شب دو رکعت، دو رکعت است؛ اما نماز وتر در پایان شب به صورت یک رکعتِ تنها خوانده میشود.»
این مربوط به سایر مذاهب است. در مذهب ما، نماز وتر اغلب بلافاصله پس از نماز عشاء اقامه میشود.
میتوان آن را دیرتر نیز خواند، اما خطر خواب ماندن وجود دارد. این موضوع بسته به مذهب فقهی، متفاوت است.
پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند: «نماز شب دو رکعت، دو رکعت است و پس از هر دو رکعت تشهد خوانده میشود.»
این بدان معناست که: خواندن تشهد ضروری است.
با خشوع در برابر الله و با وقار دستانت را بلند میکنی و میگویی: «بار الها، مرا بیامرز» و به درگاه او تضرع میکنی.
هر کس چنین نکند، نمازش ناقص است.
بنابراین پس از نماز باید دستان را بلند کرد و دعا نمود: «امید است که الله آن را بپذیرد.»
پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند: «بر نماز شب مداومت ورزید، حتی اگر تنها یک رکعت باشد.»
پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم به ما سفارش میکنند: «بر نماز شب مداومت داشته باشید.»
«چرا که آن شیوه صالحانِ پیش از شما بوده است و مایه تقرب شما به الله میشود.»
پس این نماز شب در میان اقوام پیش از پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم نیز مرسوم بوده است؛ آنان شبها برمیخاستند تا الله را عبادت کنند. این عمل انسان را به خالقش نزدیکتر میسازد.
و بازدارنده از گناهان است.
و کفاره بدیهاست و گناهان را پاک میگرداند.
و بیماریها را از بدن دور میسازد.
بنابراین اگر کسی که شبها برای نماز برمیخیزد بیمار باشد، آن بیماری به اذن الله از او رخت برمیبندد.
پیامبر ما صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند: «فضیلت نماز شب بر نماز روز، همانند فضیلت صدقه پنهانی بر صدقه آشکار است.»
این بدین معناست که: نماز شب، درست مانند صدقهای که پنهانی داده شود، بسیار پرفضیلتتر است. نمازی که هنگامی خوانده شود که کسی نظارهگر نیست، پاداشی عظیم دارد.