السلام عليكم ورحمة الله وبركاته أعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. والصلاة والسلام على رسولنا محمد سيد الأولين والآخرين. مدد يا رسول الله، مدد يا سادتي أصحاب رسول الله، مدد يا مشايخنا، دستور مولانا الشيخ عبد الله الفايز الداغستاني، الشيخ محمد ناظم الحقاني. مدد. طريقتنا الصحبة والخير في الجمعية.

Mawlana Sheikh Mehmed Adil. Translations.

Translations

2026-04-24 - Other

جمعه مبارک، ان‌شاءالله. ما در اینجا به خاطر الله، عز و جل، گرد هم آمده‌ایم. ان‌شاءالله که الله همه ما را برکت دهد. در روز جمعه، الله تمام نیکی‌ها را به محبوب خود، عزیزترینش، سیدنا محمد، صلی الله علیه و سلم، و به امت او، یعنی جامعه‌اش، عطا می‌کند. البته هر پیامبری – و هفت پیامبر اولوالعزم وجود دارند – روز مبارکی دارد که به او اختصاص یافته است. الله به هر یک از آن‌ها یک روز داده است. اما به پیامبر، صلی الله علیه و سلم، بهترین روز را عطا کرده است: جمعه. او اولین انسان، پدر تمام بشریت، سیدنا آدم، علیه السلام، را در روز جمعه آفرید و او نیز در روز جمعه از دنیا رفت. یوم القیامة (روز رستاخیز) نیز در روز جمعه رخ خواهد داد. شکافتن زمین و رستاخیز تمام بشریت هم در روز جمعه به وقوع خواهد پیوست. پیامبر، صلی الله علیه و سلم، همچنین فرمودند که الله در این روز نعمت‌های بسیاری به ما می‌بخشد. یکی از این نعمت‌ها زمان بسیار خاصی است: اگر کسی در این زمان دعایی بخواند، الله آن را مستجاب خواهد کرد. الحمدلله، ما الله را شکر می‌کنیم که ما را در این زمان آفریده است – زمانی با پاداش‌های بسیار بزرگ‌تر برای امتی که از پیامبر، صلی الله علیه و سلم، پیروی می‌کنند. مسلماً این سخت‌ترین زمان برای یک مؤمن، برای یک مسلمان است. همان‌طور که پیامبر، صلی الله علیه و سلم، فرمودند، حفظ ایمان و دین خود مانند نگه داشتن زغال‌های گداخته در دست است. البته در دست ما نبود که در این زمان به دنیا بیاییم؛ الله ما را آفرید و در این دوران سخت قرار داد. او هر کاری که بخواهد انجام می‌دهد؛ ما نمی‌توانیم با آن مخالفت کنیم. این تفاوت میان مسلمانان مؤمن و پیروان سایر پیامبران است. به عنوان مسلمانان مؤمن، ما خوشحالیم که الله ما را چنین آفریده و در این زمان قرار داده است. ما هیچ‌گونه اعتراضی به این موضوع نداریم. برای یک مؤمن حرام است که چنین سخنی بگوید. یاران پیامبران پیشین – حتی یاران پیامبران اولوالعزم مانند سیدنا عیسی و سیدنا موسی – برای آن‌ها مشکلاتی ایجاد می‌کردند. آن‌ها سؤالاتی می‌پرسیدند که کسی با ادب (احترام) واقعی نسبت به الله و پیامبرش هرگز نمی‌پرسید. برای مثال، پیروان سیدنا موسی، علیه السلام، را در نظر بگیرید. او آن‌ها را از ظلم فرعون نجات داد. تمام این معجزات به او عطا شد و او آن‌ها را به مکانی امن برد. فرعون نوزادان آن‌ها را کشته بود و زنانشان را برای سوءاستفاده ربوده بود. آن‌ها تحت شدیدترین ظلم‌ها رنج می‌بردند. و با این حال: به محض اینکه به مکان امنی در سینا رسیدند و سیدنا موسی برای چند روز آن‌ها را ترک کرد تا با الله عز و جل سخن بگوید، فوراً مجسمه یک گوساله را ساختند و شروع به پرستش آن کردند. هزاران نمونه از این دست وجود دارد که نشان می‌دهد ایمان آن‌ها تا چه حد باورنکردنی ضعیف بوده است. به سیدنا عیسی، علیه السلام، نگاه کنید. کسانی که امروز ادعا می‌کنند از او پیروی می‌کنند، در واقع حتی یک درصد هم این کار را انجام نمی‌دهند. پیامبر، صلی الله علیه و سلم، فرمودند که پیامبران صبورترین و ستمدیده‌ترین انسان‌ها هستند. و سیدنا محمد، صلی الله علیه و سلم، صبورترینِ همه بود. ما این را در سیدنا عیسی، علیه السلام، نیز می‌بینیم. او صبری باورنکردنی داشت. هر روز معجزاتی انجام می‌داد؛ صدها، بلکه هزاران نفر منتظر برکت او بودند و به شفا یافتن از طریق او امید داشتند. او انواع بیماری‌ها را شفا می‌داد: بینایی را به نابینایان برمی‌گرداند و بیماری‌های پوستی را درمان می‌کرد. روزانه هزاران نفر حتی با بیماری‌های لاعلاج به سوی او می‌آمدند. همه کسانی که ادعا می‌کنند اسلام یک دین نیست و پیامبر، صلی الله علیه و سلم، را رد می‌کنند، باید به نزدیک‌ترین یاران سیدنا عیسی – حواریون او – نگاه کنند. آن‌ها عالی‌رتبه‌ترین پیروان او بودند. و آن‌ها از او چه پرسیدند؟ آن‌ها پرسیدند: «آیا پروردگار تو، الله تو، الله عز و جل، می‌تواند سفره‌ای رنگین برای ما نازل کند تا بخوریم و خشنود شویم؟» قرآن معجزه الله است. قرآن عظیم الشأن تنها کتاب آسمانی باقی‌مانده و حقیقی از جانب الله عز و جل است. وقتی کسی کلمات آن را می‌خواند، درمی‌یابد که این افراد واقعاً چگونه بوده‌اند، چگونه فکر می‌کردند، چه شخصیتی داشتند و در چه وضعیتی قرار داشتند. آن‌ها گفتند: «اگر پروردگار تو می‌تواند این کار را انجام دهد...» اگر کسی در دین ما چنین چیزی بگوید، ایمانش از بین می‌رود. ان الله علی کل شیء قدیر (به راستی که الله بر هر چیزی تواناست). الله همه کار کرده است، همه کار می‌کند و می‌تواند همه کار انجام دهد. او فقط باید بگوید «باش»، و می‌شود (کن فیکون). با این حال، سیدنا عیسی به طرز باورنکردنی صبور ماند؛ او بر سر آن‌ها فریاد نزد. در عوض، او حتی به درگاه الله دعا کرد و الله آن سفره را برای آن‌ها نازل کرد. به دلیل این ذهنیت، امروز ما بسیاری از غیرمسلمانان – و گاهی حتی مسلمانانی که از آن‌ها تقلید می‌کنند – را می‌بینیم، که می‌پرسند: «چرا این اتفاق افتاد؟ چرا این اتفاق دقیقاً برای من می‌افتد؟» بسیاری از آن‌ها در برابر این موضوع طغیان می‌کنند. مسیحیان و سایر غیرمسلمانان به طور یکسان. هندوها یا پیروان سایر ادیان شاید به این دلیل صبور باشند که می‌ترسند به شکل یک مرغ یا موش دوباره متولد شوند. آن‌ها آرام رفتار می‌کنند و از مشکلات دوری می‌جویند، به امید زندگی بهتر در زندگی بعدی. اما گروه‌های دیگر – چه خود را مؤمن بنامند یا نه، و به ویژه کسانی که امروزه اصلاً به الله اعتقاد ندارند – پیوسته در برابر الله طغیان می‌کنند. گاهی می‌شنوید که افراد می‌گویند: «من دعا کردن به درگاه الله را متوقف کرده‌ام.» این مانند زمانی است که ما هنوز کودک بودیم: وقتی از دست کسی عصبانی بودیم، دیگر با او صحبت نمی‌کردیم یا از او دوری می‌کردیم. این افراد نیز دقیقاً همین رفتار را در قبال الله عز و جل دارند. آن‌ها درک نمی‌کنند که الله به عبادت آن‌ها نیازی ندارد. رفتار آن‌ها کمترین تأثیری بر الله نمی‌گذارد. با این حال، شیطان به آن‌ها زمزمه می‌کند: «ببین، الله به دیگران می‌بخشد، در حالی که تو این‌قدر رنج می‌بری. پس نباید به او گوش دهی. رهایش کن.» در حالی که تو با عبادت فقط به خودت لطف می‌کنی، نه به الله. اگر بیمار هستی، در فقر زندگی می‌کنی یا سختی‌هایی را پشت سر می‌گذاری و در عین حال صبور می‌مانی، الله تو را برای آن پاداش خواهد داد. مردم انواع فلسفه‌ها را در این باره اختراع می‌کنند. در دین ما، ما نیازی به چنین فلسفه‌هایی نداریم. فقط راه را دنبال کن. وقتی راه راست را یافتی، بر آن بمان و از آن منحرف نشو. به همین دلیل در این خطبه حدیث پیامبر، صلی الله علیه و سلم، را یادآوری می‌کنیم که می‌فرماید: برای چشیدن شیرینی ایمان، باید الله و پیامبرش، صلی الله علیه و سلم، را بیش از هر چیز دیگری دوست داشته باشی. اگر می‌خواهی این شیرینی ایمان را بیابی – و این ارزشمندترین چیز برای یک مؤمن است –، باید به خاطر الله دوست بداری و به خاطر الله دشمن بداری. نکته سوم این است: باید از بازگشت به کفر به همان اندازه بیزار باشی که از افکنده شدن در آتش بیزار بودی. این بسیار مهم است، تا انسان دچار طرز فکر اشتباهی نشود و فکر نکند که با وجود اینکه همه کارها را درست انجام داده، اما از آنچه روی داده ناراضی است. تنها الله تعیین می‌کند که چه اتفاقی بیفتد. در بسیاری از موقعیت‌ها باید به خاطر داشته باشی که افرادی هستند که وضعیتشان هزاران یا میلیون‌ها بار بدتر از توست. امروز پیام‌هایی را در تلفنم خواندم. یکی از مریدان ما در داغستان دو پسر دارد که در اوکراین می‌جنگند. یکی از آن‌ها شهید شد. او فقط پیامی برای من فرستاد و درخواست کرد تا برایش دعایی بخوانم. ایمان او واقعاً بسیار قوی است. ان‌شاءالله که الله به او پاداش دهد و از او خشنود باشد. «انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب» – به راستی که پاداش صابران بی‌حساب داده می‌شود. همان‌طور که در ابتدای صحبت گفتیم: الحمدلله، ما به خاطر آنچه الله به ما عطا کرده سپاسگزاریم – اینکه اجازه داریم در این زمان و در این مکان خوب زندگی کنیم. این لطف بزرگی از جانب اوست. ما همچنین از الله می‌خواهیم که امتحاناتی را که توان تحمل آن‌ها را نداریم بر ما تحمیل نکند، ان‌شاءالله. این نیز به همان اندازه مهم است: پیامبر، صحابه و اولیا به مردم توصیه می‌کنند که بارهایی را که نمی‌توانند تحمل کنند، بر دوش خود نگذارند. ان‌شاءالله که الله ما را محافظت کند. تا زمانی که، ان‌شاءالله، سیدنا مهدی، علیه السلام، ظهور کند و تمام بشریت را نجات دهد. ان‌شاءالله که الله شما، فرزندانتان، فرزندان تمام مسلمانان و کل بشریت را از شر شیطان و پیروانش محافظت کند.

2026-04-24 - Other

إِنَّمَآ أَمۡوَٰلُكُمۡ وَأَوۡلَٰدُكُمۡ فِتۡنَةٞۚ (46:15) اموال و فرزندان شما به راستی برای شما آزمایشی هستند. شما باید به آن‌ها بیاموزید که از فتنه دوری کنند. چه در برخورد با پول، فرزندان یا خانواده – شما باید آن‌ها را با رفتار نیکو و آموزش صحیح تربیت کنید. هنگام خرج کردن، پول هرگز نباید بالاترین هدف شما باشد؛ پول تنها وسیله‌ای برای رسیدن به هدف است. بسیاری از مردم پیش از اینکه به پولی برسند، قصد دارند انفاق کنند، به نیازمندان کمک کنند و کارهای نیک انجام دهند. اما به محض اینکه پول به دستشان می‌رسد، هیچ یک از این کارها را انجام نمی‌دهند. در نهایت آن‌ها هیچ کاری انجام نمی‌دهند. در مورد فرزندان نیز دقیقاً همین‌طور است. وقتی هنوز کوچک هستند، خانواده‌هایشان آن‌ها را با خود به مسجد یا مجالس مذهبی می‌برند. تا زمانی که کوچک هستند، از این کار لذت می‌برند. اما به محض اینکه از ده سالگی عبور می‌کنند، شروع به دوری کردن از این مجالس می‌کنند. بنابراین باید مراقب فرزندان خود باشید و از کودکی به آن‌ها رفتار نیکو بیاموزید. وقتی بزرگتر می‌شوند، مطمئن شوید که در محیطی مناسب قرار دارند و دوستانی دارند که راه الله را دنبال می‌کنند. بسیاری از مردم فقط نگران این هستند که فرزندانشان چه چیزی می‌خوانند و چه شغلی را انتخاب خواهند کرد. آن‌ها به این موضوع بسیار علاقه‌مندند؛ برخی حتی آن‌ها را به کلاس‌های پیانو، موسیقی، آواز یا رقص می‌فرستند. اما وقتی نوبت به عبادت الله (عبادة) می‌رسد، مطلقاً هیچ علاقه‌ای نشان نمی‌دهند. در حالی که فرزندان یک گنج واقعی هستند. آن‌ها واقعاً گنجی بسیار گران‌بها هستند. شما نباید اجازه دهید این گنج به دست دزدان بیفتد. این دزدان می‌خواهند فرزندانتان را از شما بربایند و آن‌ها را نابود کنند. زیرا هر یک از این کودکان دشمنی در آینده برای شیطان هستند. به همین دلیل شیطان می‌خواهد ایمان آن‌ها را از بین ببرد. با قرار دادن آن‌ها در معرض آموزش‌ها، عادت‌ها و رفتارهای بد، انسانیت را از آن‌ها می‌ربایند. به محض اینکه والدین فرزندان خود را از دست می‌دهند، با وحشت از جایی به جای دیگر می‌دوند. آن‌ها می‌گویند: «لطفاً دعا کنید! فرزندم ایمانش را از دست داده، دخترم از ما روی گردانده، پسرم فرار کرده و با دوستان ناباب می‌گردد.» وقتی آسیب از قبل وارد شده است، آن‌ها برای کمک گرفتن به هر سو می‌دوند. این تربیت باید از همان دوران کودکی آغاز شود. این بدان معناست که حتی یک کودک سه‌ساله نیز می‌تواند یاد بگیرد. پیروان شیطان این را بهتر از ما می‌دانند. به همین دلیل آن‌ها آموزش دولتی را برای کودکان سه‌ساله اجباری می‌کنند. من هفت‌ساله بودم که به مدرسه رفتم. آنچه ما در آن زمان طی شش سال آموختیم، بسیار عمیق‌تر از تحصیلات عالی امروز بود. این افراد فهمیده‌اند که یک کودک می‌تواند از سه‌سالگی یادگیری را شروع کند. آن‌ها اصرار دارند که شما فرزندان خود را در این سنین پایین به مؤسسات آن‌ها بفرستید تا هر آنچه می‌خواهند به آن‌ها بیاموزند. یک ضرب‌المثل ترکی می‌گوید: «درخت را تنها تا زمانی که جوان است می‌توان شکل داد.» می‌توان آن را به هر جهتی خم کرد؛ درست مانند ژاپنی‌ها که با درختان بونسای خود شکل‌های شگفت‌انگیزی خلق می‌کنند. تا زمانی که جوان و انعطاف‌پذیر است، می‌توان آن را به دلخواه شکل داد. از همان سال سوم زندگی باید مراقب فرزندان خود باشید. به آن‌ها رفتار نیکو و برخورد صحیح با دیگران را بیاموزید. اگر یک معلم خوب یا مدرسه‌ای کوچک پیدا کردید، باید مطمئن شوید که فرزندانتان در این محیط خوب احساس راحتی می‌کنند. این وحشتناک است: این کودکان هیچ چیز بدی نمی‌دانند؛ آن‌ها کاملاً پاک وارد مهدکودک می‌شوند. و با این حال می‌شنوید که تنها پس از دو روز از کلمات زشت استفاده می‌کنند. این در همه جا اتفاق می‌افتد – نه تنها در اینجا، بلکه در کشورهای عربی، ترکیه و هر جای دیگر. این مؤسسات غیرمسئولانه عمل می‌کنند؛ کارکنان اغلب فقط به خاطر پول آنجا هستند، که این موضوع کل محیط را به معنای واقعی کلمه سمی می‌کند. بنابراین باید هوشیار باشید و تلاش کنید تا آداب و ارزش‌های نیکو را به فرزندان خود منتقل کنید. حتی پیش از آغاز این جنگ کنونی، در سراسر جهان مشخص بود که پیروان شیطان می‌خواهند بشریت را نابود کنند. آن‌ها بی‌رحم هستند و مطلقاً هیچ رحمتی در دل ندارند. بنابراین باید هوشیار باشید و خود و خانواده‌هایتان را از این شیاطین محافظت کنید. بله، این واقعیتی تلخ است؛ آن‌ها برنامه‌ای را دنبال می‌کنند. آن‌ها توقف نمی‌کنند، هرگز خسته نمی‌شوند و هیچ‌گاه تسلیم نمی‌گردند. آن‌ها مصمم هستند که بشریت را به نابودی بکشانند. و کسانی که در عمیق‌ترین خواب فرو رفته‌اند، مسلمانان هستند. تمام بشریت در خواب است، اما مسلمانان در خوابی بسیار عمیق قرار دارند. آن‌ها ترجیح می‌دهند استراحت کنند و از هرگونه تلاشی دوری جویند. راحتی‌طلبی کاملاً بر آن‌ها غلبه کرده است. حتی در برابر بزرگترین خطرات، هیچ کاری انجام نمی‌دهند. مولانا شیخ اغلب داستانی را تعریف می‌کردند. این یک اتفاق واقعی است. در زمان سلطان عبدالحمید، مردانی که توانایی جنگیدن داشتند به ارتش فراخوانده می‌شدند. اما مردانی که به عنوان درویش در یک درگاه زندگی می‌کردند، از خدمت سربازی معاف بودند. بسیاری از مردان در آنجا کاری جز خوردن و خوابیدن انجام نمی‌دادند. درگاه تا آخرین جای ممکن از چنین افرادی پر شده بود. مأموران نزد سلطان رفتند و گفتند: «بیشتر این مردان فقط می‌خواهند از رفتن به ارتش شانه خالی کنند. آن‌ها دروغگو هستند، نه درویش واقعی. آن‌ها فقط یک مکان راحت برای خوردن و خوابیدن می‌خواهند بدون اینکه مجبور به کار کردن باشند.» یکی از مشاوران سلطان پرسید: «با این افراد چه کنیم؟ این یک درگاه است، تا زمانی که آن‌ها ادعا می‌کنند درویش هستند، نمی‌توانیم به سادگی آن‌ها را بیرون بیندازیم.» «چه کاری می‌توانیم انجام دهیم تا آن‌ها را به ارتش بفرستیم؟» در این هنگام شخصی گفت: «ای سلطان، من یک ایده دارم.» «ما می‌توانیم در یک طرف درگاه آتش به پا کنیم. وقتی این درویش‌های دروغین فرار کردند، آن‌ها را دستگیر کرده و به ارتش می‌فرستیم.» آن‌ها آتش کوچکی روشن کردند و هر کس که متوجه آن شد، فوراً پا به فرار گذاشت. آن‌ها دستگیر شده و مجبور به پیوستن به ارتش شدند. همه فرار کردند، به جز دو مرد که به سادگی در خواب ماندند. یکی از آن‌ها کمی نزدیک‌تر به آتش خوابیده بود. او به همراهش گفت: «دوست من، می‌توانی کمی به آن طرف غلت بزنی؟ آتش دارد نزدیک می‌شود، من باید از اینجا دور شوم.» دوستش پاسخ داد: «مگر همین که از من چنین درخواستی کردی برایت خیلی خسته‌کننده نبود؟ و حالا جداً انتظار داری من غلت بزنم؟» وقتی افراد سلطان این را دیدند، گفتند: «بسیار خب، این دو نفر تنها درویش‌های واقعی در کل این درگاه هستند.» «آن‌ها را به جای امنی ببرید و بگذارید آتش همین‌جا به راحتی به سوختن ادامه دهد.» امروزه مردم دقیقاً همین‌طور شده‌اند. مسلمانان نه می‌خواهند از جای خود تکان بخورند و نه حتی هیچ کاری انجام دهند. چه در مورد فرزندانشان باشد و چه خودشان: آن‌ها هر روز فقط می‌نشینند و به این صفحه‌های نمایش خیره می‌شوند که آن‌ها را نابود می‌کنند. شما باید مراقب باشید که این دستگاه‌ها شامل چه چیزهایی هستند. آن‌ها عقل، سلامتی و هر چیز دیگری را از شما می‌ربایند، اما مردم همچنان چشمان خود را بر روی این آسیب می‌بندند. همان‌طور که پیش‌تر گفته شد، آن‌ها چیزهای بد بی‌شماری را در خود جای داده‌اند. علاوه بر این، آن‌ها هویت شما را می‌دزدند، پولتان را می‌گیرند یا شما را به قمار و سایر رذایل می‌کشانند. مردم می‌گویند می‌خواهند در تمام طول شبانه‌روز سرگرم شوند، اما سرگرمی مداوم برای شما خوب نیست. گاهی اوقات احساس بی‌حوصلگی کردن نیز مفید است. زیرا وقتی بی‌حوصله هستید، دوباره به کار، خانواده و فرزندان خود می‌پردازید. شما نباید فقط روی سرگرم کردن خود و تغذیه نفس تمرکز کنید. الله ما را از این فتنه حفظ کند. الله اموال و فرزندانمان را برای ما تبدیل به آزمایشی سخت نگرداند. ان‌شاءالله فرزندانمان گنج‌های واقعی ما باقی بمانند، همان‌طور که پیش‌تر گفتیم. زیرا در رابطه با این گنج، پیامبر (صلی الله علیه و سلم) فرمودند: وقتی انسان می‌میرد، تنها سه چیز همچنان در قبر برای او پاداش می‌آورد. اول: دانش مفیدی که مردم همچنان از آن بهره‌مند می‌شوند. دوم: صدقه جاریه. و سوم: فرزند صالحی که برای او دعا می‌کند. الله ما را از این آزمایش‌های سخت حفظ کند. پیر یا جوان، امروزه همه در این فتنه گرفتار شده‌اند. اما آنچه الله از ما می‌خواهد این است که به دعا و نماز توکل کنیم. هرگز فراموش نکنید که همیشه نمازهای واجب خود را ادا کنید. الله ما را نجات دهد، ان‌شاءالله.

2026-04-23 - Other

پیروان طریقت نقشبندی ما که به این مسجد می‌آیند، خود را خوشبخت می‌دانند که بخشی از این طریقت هستند و در جمع جامعه خود حضور دارند. مسجد خانه الله عز و جل است. این مکان همه را به این جایگاه تسلیم و بندگی فرامی‌خواند تا او را عبادت کنند. این برای همه صدق می‌کند. الحمدلله، بنابراین وقتی مسجدی پیدا می‌کنیم، می‌توانیم برای نماز خواندن به آنجا برویم. و البته، نماز خواندن در مسجد پاداش بسیار بیشتری به همراه دارد. برای مؤمنان، زاویه یا تکیه مکانی است که ایمان آن‌ها را تقویت کرده و نور اسلام را گسترش می‌دهد. پیامبر (صلی الله علیه و سلم) فرمودند که نماز جماعت در مسجد بیست و هفت برابر پاداش بیشتری نسبت به نماز خواندن به تنهایی در خانه دارد. بنابراین وقتی مسجدی پیدا می‌کنیم - مکانی زیبا با انسان‌های خوب - باید به آنجا برویم و نباید تسلیم راحتی‌طلبی شویم. مولانا شیخ همیشه می‌فرمودند که به جای ساختن مساجد عظیم در همه‌جا، بهتر است مساجد کوچک و محلی ساخته شود - ترجیحاً در هر خیابان یکی. این‌گونه، وقتی مردم صدای اذان را می‌شنوند، می‌توانند به راحتی به جماعت برسند. در هر خیابان یا محله باید یکی وجود داشته باشد تا مردم بتوانند بدون ایجاد تنبلی، به راحتی شرکت کنند. امروزه مساجد عظیمی ساخته می‌شوند که غالباً فاصله زیادی از مردم دارند. بنابراین کسی که می‌خواهد به آنجا برود، برای شرکت در نمازها به ماشین نیاز دارد. و کسانی که ماشین ندارند، در نهایت در خانه می‌مانند. شیطان ترفندهای زیادی دارد. یکی از آن‌ها این است که به مردم القا کند: «ما مسجد بزرگی داریم، آنجا می‌توانیم نماز بخوانیم.» اما وقتی وقت نماز فرا می‌رسد، رفتن به آنجا ناگهان برایشان بسیار دشوار یا پرزحمت به نظر می‌رسد. تنبلی بر آن‌ها غلبه می‌کند و تصمیم می‌گیرند که نروند، زیرا آماده شدن و رانندگی ده‌ تا پانزده دقیقه‌ای برایشان زحمت زیادی دارد. اما اگر یک مسجد کوچک در خیابانشان وجود داشت، می‌توانستند به سرعت کتی بپوشند و به راحتی به جماعت بپیوندند. هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و سلم) از مکه به مدینه هجرت کردند، حتی پیش از آنکه کاملاً به مدینه برسند، مسجدی بنا کردند. این اولین مسجد در اسلام بود. بعدها آن‌ها مسجد پیامبر، المسجد النبوی را بنا کردند. ایشان خودشان در ساخت آن کمک کردند و برای ساختن مسجد در مدینه، سنگ و چوب حمل می‌کردند. ایشان همراه با تمام صحابه در آنجا حضور داشتند. آن‌ها نیز دست به کار شدند و بدین ترتیب این یادبود افتخارآمیز را به دست آوردند. تمام صحابه گِل، سنگ و چوب آوردند تا اولین مسجد پیامبر (صلی الله علیه و سلم) را بنا کنند. اگرچه آن یک ساختمان قدیمی بود و امروز هیچ‌کدام از آن‌ها زنده نیستند، اما کسانی که آن را ساختند هنوز هم در یادها مانده‌اند. آن‌ها در پیشگاه الهیِ الله عز و جل فراموش‌نشده‌اند و مسلمانان نیز آن‌ها را فراموش نکرده‌اند. در حدیثی پیامبر (صلی الله علیه و سلم) توضیح دادند که الله به کسی که حتی با یک سنگ در ساخت مسجد مشارکت کند، با خانه‌ای در جنت پاداش خواهد داد. این پاداشی عظیم و لطف بزرگی از جانب الله است که به کسی توفیق دهد تا چنین بنایی بسازد. کسی که چنین کاری می‌کند، حقیقتاً مورد برکت است. صدها هزار میلیونر وجود دارند که می‌توانستند مسجدی بسازند، اما حتی یک سِنت هم برای آن خرج نمی‌کنند. واقعاً باید به حال آن‌ها تأسف خورد. الله با رحمت به جماعتی در مسجد می‌نگرد که مطیع او هستند و به پیامبر (صلی الله علیه و سلم) و سایر مؤمنان احترام می‌گذارند. او از آن‌ها خشنود است و آن‌ها را غرق در پاداش و رحمت خویش می‌سازد. مسجد یک مرکز آموزشی و پرورشی است که از کودکی به مؤمنان می‌آموزد تا این مکان مقدس را دوست بدارند. این از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است. مسئله فقط ساختن مسجد و قرار دادن نگهبان در درها نیست که فقط کسانی را که می‌پسندند راه دهند و دیگران را طرد کنند. باید درک کرد که مسجد یک مرکز پرورشی برای مؤمنان است، آن هم از دوران کودکی. جماعت باید کودکان را تشویق کنند تا به مسجد بیایند. آن‌ها باید از حضور در مسجد خوشحال باشند. من با افراد زیادی در دهه‌های سی یا پنجاه زندگی‌شان ملاقات کرده‌ام که به من می‌گفتند: «من یک بار در مسجدی بودم و افراد مسن مرا کتک زدند. بعد از آن هرگز برنگشتم.» بگذارید کودکان بیایند و اینجا بازی کنند؛ بگذارید فریاد بزنند، بخندند و بالا و پایین بپرند. کاری نکنید که آن‌ها از این مکان بترسند. هر کسی که از این موضوع خوشش نمی‌آید، اصلاً نباید بیاید. شما می‌توانید در خانه بمانید، در اتاقی بنشینید و در را محکم ببندید. آنجا هیچ‌کس شما را عصبانی نخواهد کرد. آنجا کاملاً تنها خواهید بود. برای چنین افرادی واقعاً بهتر است در خانه بمانند. بهتر است که یک فرد بی‌مدارا مسجد را ترک کند تا اینکه صد کودک رانده شوند. این کودکان مردان و زنان آینده جامعه هستند. آن‌ها جماعت فردا هستند. بهتر است یک فرد بدخلق برود تا اینکه تمام جماعت آینده از ما فراری شوند و نسبت به اسلام، طریقت و الله نفرت پیدا کنند. این رویکرد کاملاً در هماهنگی با آموزه‌های پیامبر (صلی الله علیه و سلم) است. یک بار، زمانی که ایشان خطبه می‌خواندند، نوه ایشان، سیدنا حسین، وارد شد. پیامبر از منبر پایین آمدند، او را بوسیدند و با خود به بالای منبر بردند. دقیقاً امروزه - چه در اینجا و چه تقریباً در هر کجای دیگر از جهان - وضعیت تقریباً به همین شکل است. اگر کودکی از مسجد رانده شود، صدها هزار شیطان در بیرون منتظرند تا او را به دام بیندازند و گمراه کنند. اگر آن‌ها در مسجد تجربیات منفی داشته باشند، بازگرداندن آن‌ها به این مکان مبارک بسیار دشوار خواهد بود. مساجد اهل سنت و جماعت، به ویژه، باید با جوانان ما با تساهل بیشتری برخورد کنند. در غیر این صورت، گروه‌های گمراه آن‌ها را جذب کرده و آنان را به دشمنان طریقت، مذاهب فقهی، صحابه، اهل بیت و حتی خود پیامبر تبدیل خواهند کرد. آن‌ها به این جوانان رفتارهای زشت و باورهای فاسد خواهند آموخت. اما اگر جوانان محکم در مسجد ریشه بدوانند، به یک تکیه‌گاه عظیم برای اسلام تبدیل خواهند شد. این جوانان نه تنها برای اسلام، بلکه برای کل بشریت نیرویی مثبت خواهند بود. آن‌ها به عنوان الگوهای خوبی عمل خواهند کرد که راه راست را به مردم نشان می‌دهند. آن‌ها دیگران را به راه رحمت، برکت و تمام نیکی‌ها هدایت خواهند کرد. وقتی به تاریخ صحابه نگاه می‌کنیم، ممکن است فکر کنیم که همه آن‌ها از قبل ۳۰، ۴۰ یا ۵۰ ساله بوده‌اند. اما بیشتر این صحابه که بعدها رهبران امت شدند، در حقیقت هنوز بسیار جوان بودند. بسیاری از آن‌ها شاید تازه ۱۵، ۱۶ یا ۱۷ سال داشتند. با این حال، وقتی داستان‌های آن‌ها را می‌شنوید - اینکه چگونه قوم خود را به اسلام راهنمایی کردند، از پیامبر (صلی الله علیه و سلم) حمایت کردند و در کنار ایشان علیه دشمنان جنگیدند... ...احساس می‌کنید که آن‌ها باید حداقل ۳۰ ساله می‌بودند. در حقیقت، بیشتر آن‌ها تنها ۱۵، ۱۶، ۱۷ یا ۱۸ ساله بودند. همه آن‌ها شاگردان بهترین معلم در تمام کیهان بودند: پیامبر (صلی الله علیه و سلم). آن‌ها او را از صمیم قلب دوست داشتند و او به آن‌ها رفتارهای نجیبانه را آموخت. پیش از آن، آن‌ها بادیه‌نشین بودند. آن‌ها چیزی درباره احترام واقعی نمی‌دانستند؛ آن‌ها فقط به قدرت، ثروت و زور احترام می‌گذاشتند. حتی احترام آن‌ها نیز فقط سطحی بود - بیشتر فقط برای اینکه برتر از دیگران به نظر برسند. آن‌ها هیچ‌گونه ادب نیکو یا رفتار شایسته‌ای نداشتند. آن‌ها مانند چوب یا سنگ خشن بودند و کاملاً از داشتن آداب و معاشرت نیکو بی‌بهره بودند. اما پیامبر (صلی الله علیه و سلم) به آن‌ها رفتار نیکو آموخت و بدین ترتیب آن‌ها به بافرهنگ‌ترین و خوش‌رفتارترین انسان‌ها تبدیل شدند. این افراد از پایین‌ترین سطح به بالاترین مقامی که یک انسان می‌تواند به آن دست یابد، ارتقا یافتند. این در سخن پیامبر (صلی الله علیه و سلم) بازتاب یافته است: «اصحابی کالنجوم، بایهم اقتدیتم اهتدیتم.» «یاران من مانند ستارگانند؛ از هر کدام از آن‌ها که پیروی کنید، هدایت خواهید شد.» هنگامی که برخی از مشرکان آمدند و دیدند که پیامبر (صلی الله علیه و سلم) چگونه در مسجد صحبت می‌کنند، یاران ایشان را چنان در سکوت عمیق و بی‌حرکت توصیف کردند که گویی پرنده‌ای می‌توانست روی سرشان بنشیند بدون اینکه بترسد. احترام آن‌ها نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و سلم) تا این حد عظیم بود. چنین سطحی از انضباط برای مردم آن منطقه کاملاً بی‌سابقه بود. یک بار، هنگامی که صحابه در حال نماز بودند، صدایی شنیدند و بادیه‌نشینی را دیدند که در مسجد ادرار می‌کرد. برای آن بادیه‌نشین، این یک امر کاملاً عادی بود. اما پیامبر (صلی الله علیه و سلم) با مهربانی او را به روش بهتری راهنمایی کردند. وقتی صحابه از دست آن مرد عصبانی شدند، پیامبر به آن‌ها دستور دادند که او را به حال خود رها کنند، برای دفعه بعد او را به نرمی نصیحت کنند و آن محل را به سادگی با آب بشویند.

2026-04-23 - Other

ما اینجا تنها به خاطر الله هستیم۔ ما در این گردهمایی تنها و تنها به خاطر الله شرکت می‌کنیم۔ در این راستا، ما هیچ‌گونه هدف دنیوی را دنبال نمی‌کنیم۔ نیت ما نیز باید دقیقاً همین‌گونه باشد۔ در هر کاری که انجام می‌دهید، باید نیت خالصی داشته باشید و آن را منحصراً برای الله انجام دهید۔ اگر چنین کنید، الله به شما در برابر همه چیز پاداش خواهد داد - برای هر نفس، هر دقیقه و هر ثانیه۔ او به شما پاداش خواهد داد و خشنودی او شامل حال شما خواهد شد۔ مولانا همیشه بر این موضوع تأکید کرده و در این باره از اولیای بزرگ نقل کرده است: "Ilahi anta maqsudi wa ridaka matlubi." "ای پروردگار من، تو هدف من هستی و خشنودی تو تنها خواسته و آرزوی من است۔" این دقیقاً همان چیزی است که مولانا در تمام طول زندگی‌اش برای آن تلاش کرد؛ او همیشه بر اساس این اصل عمل می‌کرد۔ او تا پایان عمر به این عهد پایبند ماند و هرگز چیز دیگری آموزش نداد۔ بسیاری از مردم یا علمایی که در میان عموم شناخته شده هستند، شاید از راه الله منحرف شوند، فقط برای اینکه مردم را راضی نگه دارند، با این شعار که: "مهم این است که مردم را راضی نگه داریم۔" مولانا شیخ هرگز سعی نکرد مردم را راضی کند، اگر این کار باعث ناخشنودی الله می‌شد۔ هر کاری که او انجام داد، مطابق با راه الله بود، و تنها برای جلب خشنودی او صورت می‌گرفت۔ از آنجا که او جانشین پیامبر (صلی الله علیه و سلم) بود، دقیقاً راه ایشان را دنبال می‌کرد۔ او هرگز از این راه منحرف نشد و هیچ‌گاه در تضاد با این راه عمل نکرد۔ این راه پیامبر ما (صلی الله علیه و سلم) و جانشینان ایشان است: سیدنا ابوبکر، عمر، عثمان و علی۔ همه آن‌ها در این مسیر گام برداشتند و این راه را ادامه دادند۔ هنگامی که سیدنا عمر جانشین سیدنا ابوبکر شد، بر منبر ایستاد و به مردم گفت: "اگر در من خطایی دیدید یا از راه راست منحرف شدم، مرا با شمشیرهایتان به راه راست بازگردانید۔" ما کسی را تحمل نمی‌کنیم که ادعا کند: "من متعلق به طریقت هستم"، اما در عین حال مرتکب ظلم شود۔ اگر کاری انجام دهید که با شریعت ناسازگار باشد یا با سخنان پیامبر (صلی الله علیه و سلم) در تضاد باشد، ما هرگز آن را نخواهیم پذیرفت۔ مردم به طریقت می‌آیند، الحمدلله، و انتظار دارند در آنجا چیزی را بیابند که مولانا شیخ آموزش داده است: نشان دادن راه راست به مردم۔ اما گاهی افرادی پیدا می‌شوند و آن‌ها را گمراه می‌کنند۔ در این میان شاید کسی چیزهایی بگوید که با شریعت مطابقت ندارد۔ به همین دلیل باید هوشیار باشید۔ شما باید عقل خود را به کار گیرید تا بررسی کنید که آیا آنچه گفته شده درست است یا غلط۔ اگر شکی دارید، باید از یک وکیل بپرسید، یا از کسی که دانش بیشتری نسبت به شما دارد۔ همه ما فقط انسان هستیم، بنابراین چنین چیزی ممکن است رخ دهد۔ به همین دلیل ما این هشدار را می‌دهیم تا مردم فریب نخورند۔ البته این اتفاق هر روز رخ نمی‌دهد۔ ان‌شاءالله اصلاً به اینجا نخواهد رسید، اما گاهی اوقات از چنین حوادثی می‌شنویم۔ حتی در زمان پیامبر (صلی الله علیه و سلم) پیامبران دروغین بسیاری ظهور کردند۔ مشهورترین آن‌ها مسیلمه کذاب بود، مسیلمه‌ی دروغگو۔ او با زنی ازدواج کرد که او نیز ادعای پیامبری داشت۔ به عنوان مهریه برای او گفت: "من به عنوان مهریه، تمام تکالیف نماز را از تو برمی‌دارم۔" "جامعه ما از این پس دیگر نیازی به نماز خواندن ندارد۔" تعداد پیروان او فقط ۱۰، ۱۵، ۱۰۰ یا ۱۰۰۰ نفر نبود۔ بیش از ۲۰۰٬۰۰۰ نفر بودند که از او پیروی کردند و در کنار او جنگیدند۔ این یک فتنه عظیم بود۔ به همین دلیل این موضوع را ذکر می‌کنیم: حتی در زمان پیامبر نیز مردم فریب چنین کلاهبردارانی را خوردند۔ بنابراین هر کسی می‌تواند به راحتی فریب بخورد۔ از این رو ما به مردم هشدار می‌دهیم که از پذیرفتن کسی که به شریعت پایبند نیست، خودداری کنند۔ برخی افراد پیدا می‌شوند و ادعا می‌کنند: "من مهدی هستم"، و در واقع افرادی هم هستند که حرف آن‌ها را باور می‌کنند۔ حدود ۳۰ یا ۴۰ سال پیش، مرد جوانی در استانبول بود۔ او در صحبت‌های مولانا شرکت می‌کرد و از این طریق شاید نیمی از مردان جوان آنجا را فریب داد۔ وقتی او ادعا کرد که عیسی (علیه السلام) است، آن‌ها از او پیروی کردند۔ بنابراین مراقب باشید۔ به ویژه در زمان حاضر، این موضوع به دلیل اینترنت بدتر هم شده است۔ برخی افراد خود را به عنوان نمایندگان ما یا نمایندگان طریقت جا می‌زنند۔ آن‌ها عکس می‌گیرند، به این طرف و آن طرف سفر می‌کنند و ادعا می‌کنند: "من نزدیک‌ترین شخص به شیخ هستم" یا "من داناترین فرد و عزیزترینِ او هستم۔" و به این ترتیب مردم را فریب می‌دهند۔ بنابراین وظیفه ماست که از همان ابتدا به مردم توصیه کنیم که با افراد خوب همراه شوند – با کسانی که از طریقت یا چیزهای دیگر برای فریب دادن دیگران سوءاستفاده نمی‌کنند۔ به راستی، الله آن‌ها را برای این کار مجازات خواهد کرد۔ الله آن‌ها را مجازات خواهد کرد، ان‌شاءالله۔ این کارِ شیطان است۔ او بارها و بارها چنین عمل خواهد کرد۔ از آنجا که شیطان همه‌جا حضور دارد، شما هر لحظه ممکن است فریب بخورید۔ به همین دلیل باید هوشیار باشید و راه پیامبر (صلی الله علیه و سلم) را به خوبی بشناسید۔ هنگامی که مولانا شیخ با اسقف اعظم استانبول ملاقات کرد، اسقف او را دعوت کرد و پرسید: "این مشکلِ فتنه چه زمانی به پایان می‌رسد؟" مولانا پاسخ داد: "وقتی که شیطان بازنشسته شود۔" اما او هرگز بازنشسته نمی‌شود، هرگز خسته نمی‌شود و هیچ‌گاه تسلیم نمی‌گردد۔ او هر روز بی‌وقفه در تعقیب شماست۔ اما الله فرمود: "إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا۔" الله فرمود که مکر شیطان ضعیف است۔ پس ان‌شاءالله الله ما را از او محافظت کند۔ الله همه شما را برکت دهد، ان‌شاءالله۔ ماشاءالله، مردم دوباره به این مکان می‌آیند، الحمدلله۔ ان‌شاءالله الله این درگاه و مسجد را گسترش دهد و آن را به پناهگاهی مبارک برای مردم تبدیل کند۔ ان‌شاءالله الله انسان‌های خوبی را به اینجا راهنمایی کند که به ما کمک کنند تا اخلاق بد خود را اصلاح کنیم، عشق به یکدیگر را بیدار کنیم و نیکی را آموزش دهیم۔ الله به مولانا شیخ حسن عمری طولانی عطا فرماید۔ آمین۔ او انسانی صادق است۔ گاهی اوقات مردم سعی می‌کنند او را فریب دهند، اما الحمدلله نه در مسائل اعتقادی۔ فقط در مسائل دیگر و بی‌اهمیت... ماشاءالله، این ساختمان در اینجا و دیگر ساختمان‌ها، همگی نتیجه تلاش‌های اوست، الحمدلله۔ امروز این موضوع را به یاد آوردم و برای عبدالملک از زمانی که شیخ حسن در دمشق بود تعریف کردم۔ روبروی مسجد در دمشق، در کنار مقام مولانا شیخ، یک خانه قدیمی قرار داشت۔ مقام در گذشته بسیار کوچک بود، شاید به اندازه همین اتاق یا حتی کوچک‌تر۔ شیخ حسن این خانه را خرید و آن‌ها مسجد را بازسازی کردند تا بسیار جادارتر شود، الحمدلله۔ آن‌ها نه تنها مسجد را گسترش دادند، بلکه در طبقه زیرزمین یک آشپزخانه بزرگ نیز ساختند۔ به مدت ۱۵ سال، در طول جنگ، آن‌ها در آنجا به هر کسی که می‌آمد غذا می‌دادند۔ چه غنی و چه فقیر، هر روز حدود ۲۰۰۰ نفر برای غذا خوردن به آنجا می‌آمدند۔ الله همه شما را برکت دهد۔ ان‌شاءالله، الله به شما قدرتی عطا کند که آنچه موجب خشنودی اوست را انجام دهید۔ امیدوارم او مقاصد شما را در ساختن مقام‌ها، دادن صدقه و انجام کار خیر برای بشریت محقق سازد۔

2026-04-21 - Other

الحمدلله، ما دوباره دور هم جمع می‌شویم. الله به ما زندگی بخشیده است. زمان واقعاً سریع می‌گذرد. اکنون هفت سال از زمانی که ما اینجا در هلند بودیم می‌گذرد. وظیفه ماست که مردم را به ایمان دعوت کنیم، به دیدارشان برویم و آن‌ها را به طریقت و به اسلام راهنمایی کنیم. اما از آنجا که ما فقط انسان هستیم، نمی‌توانیم بی‌وقفه با هم باشیم. البته بسیاری از مردم در تعطیلات تابستانی خود از طریق استانبول سفر می‌کنند، توقف کوتاهی پیش ما دارند و سپس به سفر خود به روستاها یا شهرهایشان ادامه می‌دهند. با این حال، این شاید تنها شامل پنج درصد از جماعت یا حتی کمتر شود. بیشتر آن‌ها اینجا هستند؛ نمی‌توانند با ما باشند یا ما را ببینند. بنابراین ما الله را شکر می‌کنیم، الحمدلله، که اکنون دوباره یکدیگر را می‌بینیم. این وظیفه همه پیامبران است: سفر کردن و دعوت مردم. ما از الگوی آن‌ها پیروی می‌کنیم. ما از نمونه آن‌ها پیروی می‌کنیم و با این کار سنتی را احیا می‌کنیم. الله برای این کار به ما پاداش و قدرت معنوی می‌بخشد. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند: وقتی مسلمانی به دیدار برادر مسلمان خود می‌رود، الله برای هر قدمش به او پاداشی می‌دهد، گناهی از او می‌بخشد و او را یک درجه بالا می‌برد. و این البته در مورد بیشتر شما صدق می‌کند. از آنجا که آن‌ها آمده‌اند تا به دیدار برادر دینی خود بروند و خودشان مسلمان هستند، الله به بیشتر آن‌ها این پاداش را عطا خواهد کرد، ان‌شاءالله. و این نیز سنتی است که مولانا شیخ ناظم در تمام زندگی خود آن را حفظ کرد. در تقریباً ۲۵ سال گذشته، او بارها و بارها به اروپا آمد و در اینجا سفر کرد. از زمانی که مولانا شیخ عبدالله به او اجازه داد تا شیخ باشد، او دائماً در سفر بود. البته هر یک از اولیاءالله و مشایخ روش خاص خود را دارند. اما مولانا شیخ عبدالله هرگز سفر نکرد. او بیشتر وقت خود را در دمشق گذراند. او همچنین برای انجام خلوت و حج به مکه و مدینه سفر کرد. اما در همان ابتدا، او وی را به قبرس فرستاد تا مردم را به طریقت دعوت کند و آن‌ها را به راه پیامبر صلی الله علیه و سلم راهنمایی نماید. به همین دلیل ما تلاش می‌کنیم، ان‌شاءالله، از راه او پیروی کنیم و او در این امر به ما یاری می‌رساند. امروز، الحمدلله، روز تولد مولانا شیخ است: ۲۱ آوریل. در هنگام تولد او در سال ۱۹۲۲، شیخ شرف‌الدین داغستانی هنوز در قید حیات بود. از طریق کرامت اولیاءالله، او به مولانا شیخ عبدالله گفت: «امروز یکی از پسران ما به این دنیا آمده است. او خدمتگزاری بزرگ برای طریقت، شریعت و اسلام خواهد بود. هزاران نفر از طریق او به اسلام روی خواهند آورد.» الحمدلله. مولانا شیخ شرف‌الدین داغستانی حتی چهره و سرشت او را توصیف کرد، و آن هم دقیقاً در روز تولد مولانا شیخ ناظم. ماشاءالله، مولانا شیخ تقریباً صد سال عمر کرد. با تعالیم مولانا شیخ عبدالله و تمام دانش منتقل‌شده - هرگز کسی وجود نداشته است که از چنین دانش و چنین مقام والایی برخوردار باشد. گاهی اوقات با مشایخ یا افراد دیگری روبرو می‌شویم که ویژگی‌های پنهان یا آشکاری در خود دارند، که چیزهای خاصی را می‌دانند یا نمی‌دانند. اما در مورد مولانا شیخ، ماشاءالله، همه چیز کامل بود؛ چه در علوم، چه در شریعت و چه در طریقت. در تمام این زمینه‌ها او در بالاترین سطح قرار داشت. یک «وارث محمدی حقیقی» - «یک وارث راستین محمدی.» الحمدلله، او هرگز نگفت: «من از پذیرفتن مردم خسته شده‌ام.» تا آخرین روزهایش مردم را می‌پذیرفت، به آن‌ها آموزش می‌داد، با آن‌ها صحبت می‌کرد و برایشان دعا می‌کرد. هر روز می‌گفت: «نیت من نابودی کفر است. این نیت من، و هدف من است.» او هر روز این را دوباره تکرار می‌کرد. و این نیت والا، آموزش ارزشمندی برای ماست. زیرا نیت تعیین‌کننده است، و الله ما را برای آن پاداش می‌دهد. این همچنین راهنمایی برای ماست تا پاداش کسب کنیم. زیرا گفته شده است: «نِيَّةُ الْمَرْءِ خَيْرٌ مِنْ عَمَلِهِ.» نیت انسان از عمل او بهتر است. او همچنین نیت داشت و از آن سخن می‌گفت که چهل هزار زاویه، یعنی درگاه، تأسیس کند. زیرا یک درگاه، زاویه یا مسجد پناهگاهی برای مؤمنان است، مکانی که مردم در آن گرد هم می‌آیند. همه طریقت‌ها چنین مکان‌های تجمعی دارند تا مردم با یکدیگر آشنا شوند و به مرشد خود، یعنی شیخ، گوش فرا دهند. هدف این است که با یکدیگر مأنوس شوند و به هم نزدیک‌تر گردند. و این تنها از این طریق امکان‌پذیر است. زیرا پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند که مؤمنان مانند یک پیکر واحد هستند؛ اگر عضوی به درد آید، تمام پیکر با آن همدردی می‌کند. از این طریق آن‌ها متوجه می‌شوند که دیگران به چه چیزی نیاز دارند یا چه کاری باید انجام شود. تمام این‌ها، هر آموزش نیکی، در درگاه و زاویه منتقل می‌شود. و مردم در آنجا با یکدیگر آشنا می‌شوند. اگر مردم با هم غریبه باشند، به کسی که به سادگی چیزی از آن‌ها می‌خواهد باور نمی‌کنند یا از او پیروی نخواهند کرد. اما در زاویه یا درگاه، آن‌ها با یکدیگر آشنا هستند. دقیقاً به همین دلیل است که آن‌ها می‌توانند به یکدیگر کمک کنند. و در آنجا باید نیکی آموزش داده شود. مردم می‌توانند در آنجا بپرسند که چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است. زیرا بسیاری از افراد ادعاهایی را درباره اسلام پخش می‌کنند که اصلاً متعلق به اسلام نیستند. این امر باعث می‌شود که مردم از اسلام روی برگردانند. بنابراین در درگاه، آنچه که واقعاً درست است آموزش داده می‌شود. مهم‌ترین مسئله برای زمان امروز البته این است: بسیاری در مورد وضعیت جهانی می‌پرسند - چه اتفاقی افتاده و چه اتفاقی خواهد افتاد. کاری که باید انجام دهید این است: بیشترِ آنچه را که می‌بینید یا درباره رویدادها گفته می‌شود، باور نکنید. شما فقط باید آرامش خود را حفظ کنید. زیرا بسیاری از انسان‌های هدایت‌شده توسط شیطان سعی می‌کنند مسلمانان را تحریک کنند. آن‌ها می‌خواهند مسلمانان را وادار کنند که به خیابان‌ها بروند، چیزها را نابود کنند، سنگ پرتاب کنند، فریاد بکشند و کارهایی از این قبیل انجام دهند. در نهایت، همه چیز به عنوان یک بازی فریبکارانه آشکار خواهد شد، و برای این افراد پایان خوبی نخواهد داشت. این رویکرد غیرمسلمانان است. مولانا شیخ همواره می‌گفت: هر زمان که مسلمانی اندوهگین است، باید به مسجد برود. تسبیح بگویید و دعا کنید تا الله شما را در خواسته‌هایتان یاری کند و شما را محفوظ بدارد. اما امروز اگر این را به آن‌ها بگویید، عصبانی می‌شوند و می‌گویند: «شما از ما حمایت نمی‌کنید.» اکنون از هر چه حمایت شود - ما در زمان شیطان قرار داریم. الله عزوجل می‌فرماید: «وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ» (قرآن ۰۲:۱۹۵). خود را با دستان خود به هلاکت نیفکنید. بنابراین اگر شما آشوب به پا کنید، این تنها شما را به خطر می‌اندازد و هیچ سودی ندارد. همه چیز تنها بر اساس اراده الله رخ می‌دهد. و ما در آخرالزمان زندگی می‌کنیم. هیچ سلاحی نمی‌تواند این رویدادها را متوقف کند - فقط سیدنا المهدی علیه السلام، ان‌شاءالله. زیرا همه چیز باید در هماهنگی با حکمت و هدایت الله اتفاق بیفتد. پیامبر صلی الله علیه و سلم نیز خود را پنهان نگه داشت، تا زمانی که وقت آن برای ایشان (صلی الله علیه و سلم) فرا رسید که آشکار شوند و مردم را به ایمان دعوت کنند. به همین دلیل، اهل طریقت دقیقاً بر اساس آنچه پیامبر ما (صلی الله علیه و سلم) آموزش داده‌اند، عمل می‌کنند. زمان کنونی، آخرالزمان و زمان فتنه است. بنابراین ما به افراد خود، اهل طریقت، توصیه می‌کنیم که آرامش خود را حفظ کنند، نماز بخوانند و دعا کنند تا الله ما و تمام جهان را نجات دهد، ان‌شاءالله. الله می‌فرماید: «فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ» (قرآن ۳۰:۶۰). الله می‌فرماید: استوار باش؛ وعده الله حق است. و این «وعد»، وعده الله، بیان می‌دارد که تمام جهان اسلام را خواهند پذیرفت، ان‌شاءالله. این تنها راه امن برای بشریت است. پیش از این همه چیز امتحان شده است، هر راه خوب و بدی. همه آن‌ها در این زمینه تلاش خود را کرده‌اند. آن‌ها میلیون‌ها نفر را کشته‌اند، انسان‌ها را شکنجه کرده و تحت ستم قرار داده‌اند. سیستم‌های مختلف بسیاری آزمایش شده‌اند، اما هیچ‌کدام از آن‌ها کارساز نبوده‌اند. تنها راه برای نجات واقعی بشریت، اسلام است. ان‌شاءالله. یک فرد باایمان، یک مؤمن، باید به این امر پایبند بماند و نباید امید خود را از دست بدهد. اگر از این موضوع آگاه باشید، آرامش درونی خواهید یافت و پاداش خواهید گرفت، زیرا صبورانه در انتظار گشایش از جانب الله هستید. باشد که الله این روزها را به زودی فرا رساند، ان‌شاءالله.

2026-04-21 - Other

الخير في ما اختاره الله «خیر در چیزی است که الله برگزیده است.» این اولین چیزی است که افراد طریقت ما پس از ادب باید بیاموزند. هر چه پیش آید: این دقیقاً همان چیزی است که الله برای ما مقدر کرده است. و دقیقاً همین بهترین است. البته گفتن این حرف آسان است، اما عمل کردن به آن به هیچ وجه ساده نیست، بلکه بسیار دشوار است. اگر این را درونی کنی، تسلیم می‌شوی و زندگی را برای خودت سخت نمی‌کنی. این دقیقاً همان چیزی است که پیامبر صلی الله علیه و سلم به تمام جهان، به‌ویژه به پادشاهان و حاکمان در نامه‌هایی که برایشان فرستاد، اعلام کرد. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: «اسلم تسلم» – «تسلیم شو تا به آرامش برسی.» اگر رئیس دولت این را بپذیرد، تمام کشورش در امنیت زندگی خواهند کرد، شاد و پربرکت خواهند بود. به همین دلیل، آن‌ها این اصل را تا حد امکان گسترش دادند. پیامبر صلی الله علیه و سلم، صحابه و مؤمنان پس از آن‌ها همواره تلاش کردند تا این پیام را به تمام جهان برسانند. آن‌ها این را آموزش دادند تا از مردم در برابر ظلم و افراد شرور محافظت کنند و آنان را از عاقبتی شوم در امان بدارند. آن‌ها تمام تلاش خود را برای نجات انسان‌ها به کار می‌گیرند. اسلام دقیقاً همین است: آنچه پیامبر صلی الله علیه و سلم به ما می‌آموزد. و ما در طریقت و تصوف دقیقاً همین راه را دنبال می‌کنیم. اسلام دین الله است. و البته دین تمام پیامبران نیز هست. تمام پیامبران به اسلام تعلق داشتند. اگرچه امروز آن‌ها را یهودی، مسیحی یا چیز دیگری می‌نامند، اما دین حقیقی اسلام است. اسلام به معنای پذیرش چیزی است که الله می‌فرماید. و آن‌ها این را ترویج می‌کنند، زیرا انسان‌ها به اندازه خوردن، نوشیدن و هوای تنفس به آن نیاز مبرم دارند. اما بسیار مهم‌تر از این چیزها، پذیرش الله، تسلیم شدن در برابر او و قبول هر آن چیزی است که از جانب او می‌آید. با این حال، تصویر بسیار بدی از اسلام ارائه می‌شود، به‌ویژه در اروپا – هر جا که می‌رویم. آن‌ها این تصویر را القا می‌کنند که اسلام دینی بسیار خشن است که به حقوق بشر احترام نمی‌گذارد. اما کسانی که چنین چیزی درباره اسلام ادعا می‌کنند، منافق هستند. چرا چنین چیزی ادعا می‌کنند؟ زیرا آن‌ها فقط از نفس خود پیروی می‌کنند. آن‌ها فقط کاری را انجام می‌دهند که نفسشان می‌پسندد. سپس این را با حمله به مسلمانان و اسلام پنهان می‌کنند. آن‌ها از یک پرده بزرگ به عنوان سرپوش استفاده می‌کنند تا جنایات، دورویی و تمامی کارهای زشت خود را پنهان کنند. آن‌ها همه چیز را با این پرده ضخیم از دروغ می‌پوشانند. و این پرده بسیار سنگین است؛ مردم بیچاره اصلاً نمی‌توانند آن را از سر خود کنار بکشند. اما در نهایت این پرده کنار خواهد رفت. حقیقت روشن خواهد شد و همه آن را خواهند پذیرفت و از این بابت خوشحال خواهند شد، ان‌شاءالله. همان‌طور که قبلاً گفته شد: البته الله همه چیز را اداره می‌کند. وقتی زمانش فرا برسد، تمام این‌ها ناپدید خواهند شد و همه چیز دوباره در نور خواهد درخشید. ان‌شاءالله ما به این باور داریم و آن را می‌پذیریم. و ان‌شاءالله دعا می‌کنیم که این پرده برداشته شود و انسان‌ها به خوشبختی حقیقی دست یابند، ان‌شاءالله.

2026-04-19 - Other

Bismillāhi r-Raḥmāni r-Raḥīm. „Wa ta‘āwanū ‘ala l-birri wa t-taqwā wa lā ta‘āwanū ‘ala l-ithmi wa l-‘udwān.“ (5:2) طریقت ما مردم را فرا می‌خواند تا گرد هم آیند و به یکدیگر و همنوعان خود کمک کنند. طریقت به معنای راهنمایی مردم برای زندگی به عنوان انسان‌های واقعی است. انسانیت به این معناست که به هیچ‌کس آزاری نرسانیم. مهم‌ترین و اولین آموزه طریقت، ادب و رفتار نیکو است. به همین دلیل، ما مردم را آموزش می‌دهیم تا ویژگی‌های بد را کنار بگذارند و رفتار نیکو را در پیش بگیرند. الحمدلله، الله به شما برای افتتاح امروز درگاه جدید برکت دهد. و الله به آن بانو برکت دهد – رحمة الله علیها، الله روحش را مورد رحمت قرار دهد – که این مکان را اهدا کرده است. این یک زاویه است، یا همان‌طور که ما نیز آن را می‌نامیم: یک تکیه یا خانقاه طریقت. اینجا مکانی است برای خدمت به مردم و تمام بشریت. الحمدلله، الله این بانو را برای همیشه به خاطر این کار پاداش خواهد داد. زیرا مدت زیادی مکانی مانند این نداشتید. شما مجبور بودید دائماً از مکانی به مکان دیگر نقل مکان کنید. اما اکنون، الحمدلله، ما یک مکان ثابت داریم. این پیروی از دستور پیامبر، صلی الله علیه و سلم، است که مکانی برای مردم فراهم شود تا در آن هر آنچه را نیاز دارند بیابند: برای یادگیری و پیروی از راه. البته شما در اینجا در یک کشور غیرمسلمان زندگی می‌کنید. با این حال – درست مانند کشورهای مسلمان – درهای اینجا به روی همه باز است. هر کس که بخواهد برکت و نور معنوی دریافت کند، می‌تواند بیاید، بپرسد و آن را بپذیرد، ان‌شاءالله. و ارزشمندترین برکت، برکت معنوی است. داشتن این برکت – مؤمن بودن و داشتن ایمان واقعی – گران‌بهاترین چیز در جهان است. به همین دلیل ما به درگاه الله دعا می‌کنیم که او این مکان را نوری برای تمام فرانسه قرار دهد، ان‌شاءالله. و اینکه او همه مردم را از شیطان و پیروانش محافظت کند. الله به شما برکت دهد. الله هیچ چیز را فراموش نمی‌کند. «Faman ya‘mal mithqāla dharratin khayran yarah. Wa man ya‘mal mithqāla dharratin sharran yarah.» (99:7-8). حتی هم‌وزن ذره‌ای کوچک از خوبی نیز پاداش داده می‌شود. هیچ چیز بدون پاداش نمی‌ماند؛ مطلقاً هیچ چیز فراموش نخواهد شد. این نعمتی از جانب الله است. او هر چه بخواهد را عملی می‌سازد. و الحمدلله این افتتاح اکنون به واقعیت پیوسته است. الحمدلله. بسیار سپاسگزارم. الله شما و فرزندانتان را محافظت کند و شما را مایه هدایت دیگران قرار دهد. ان‌شاءالله همیشه در راه راست باشید – راه پیامبر ما ﷺ، راه الله. و امیدوارم نمونه‌ای درخشان برای دیگران باشید. همان‌طور که پیامبر، صلی الله علیه و سلم، فرمودند: «Aṣhābī kan-nujūm, bi-ayyihim iqtadaytum ihtadaytum.» – «اصحاب من مانند ستارگانند. از هر کدام از آن‌ها پیروی کنید، هدایت خواهید یافت.» ان‌شاءالله ما از پیامبر، صلی الله علیه و سلم، الگو می‌گیریم. بهترین چیز برای یک مسلمان این است که در همه امور از پیامبر، صلی الله علیه و سلم، پیروی کند – و این دقیقاً همان کاری است که ما انجام می‌دهیم، ان‌شاءالله. الله به شما برکت دهد، شما را از هر بدی حفظ کند و تنها بهترین‌ها را به شما عطا فرماید. ان‌شاءالله این مکان پر از برکت و نیکی خواهد بود، و امیدوارم در سلامتی، رفاه و آرامش زندگی کنید. و ان‌شاءالله برای همیشه با هم متحد باشیم – در کنار مولانا شیخ و پیامبر، صلی الله علیه و سلم، در بهشت.

2026-04-19 - Other

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. خوش آمدید. از شما سپاسگزارم. شما به خاطر الله آمده‌اید. الله شما را حفظ کند، ان‌شاءالله. این مکان مبارکی در قلب پاریس است. این هدیه‌ای از جانب الله برای مسلمانان و کسانی است که در آینده اسلام را می‌پذیرند. من تقریباً ۳۰ سال پیش برای اولین بار به اینجا آمدم. وقتی برای اولین بار این مسجد را دیدیم، از دیدن این ساختمان فوق‌العاده که به خانه‌ای برای الله، عزوجل، تبدیل شده بود، بی‌نهایت خوشحال شدم. آن‌ها این مسجد را با پول پاک ساختند؛ در آن زمان هنوز پول نفت وجود نداشت. الحمدلله، این منحصراً پولی کاملاً پاک و حلال بود. به همین دلیل، قلب‌های انسان‌های نیک را با هم متحد می‌کند. آن‌ها شادی خود را در اینجا می‌یابند و الله از آن‌ها راضی است. بسیاری از افراد در این مکان به اسلام روی می‌آورند. الله به آن‌ها هدایت می‌بخشد. آن‌ها زندگی جدیدی را آغاز می‌کنند. زندگی‌ای سرشار از نور که از این مکان سرچشمه می‌گیرد. زیرا این زیبایی قلب اسلام است – زیبایی در همه چیز. پیامبر صلی الله علیه و سلم می‌فرماید: «إنَّ اللهَ جَميلٌ يحِبُّ الجَمالَ» «الله زیباست و زیبایی را دوست دارد.» بنابراین، این یک موضوع بسیار ظریف است. بسیاری از مردم می‌گویند که نباید مساجد را تزئین کرد، بلکه باید آن‌ها را به صورت سنگ‌های خالی باقی گذاشت، چیزی در آن‌ها قرار نداد و آن‌ها را ساده نگه داشت. این با اسلام مطابقت ندارد. راه مسلمان، راه پیامبر صلی الله علیه و سلم، احترام گذاشتن به این مکان است. تو خانه خودت را تزئین می‌کنی، آن را زیبا و راحت می‌سازی، اما مسجد را که خانه الله است، بدون هیچ زیبایی رها می‌کنی! تصوف، طریقت، راه پیامبر صلی الله علیه و سلم است. و در آنجا می‌دانند که چگونه مردم را جذب کنند، آن‌ها را به یکدیگر نزدیک کنند، به سوی اسلام هدایت کنند و مسلمان سازند. چیزی در آنجا وجود دارد که این افراد درک نمی‌کنند، اما می‌تواند بسیاری از مردم را ترغیب کند که اسلام را بپذیرند. در طریقت این موضوع را درک می‌کنند. می‌خواهم ماجرایی را تعریف کنم که با مولانا تجربه کردیم. در سال ۲۰۰۱ ما آخرین سفر طولانی خود را با مولانا انجام دادیم. ما تقریباً به نیمی از جهان سفر کردیم، از ازبکستان به مالزی، اندونزی، سنگاپور و از آنجا به توکیو. یک شب در توکیو از یک محله قدیمی بازدید کردیم و به ما درباره مسجدی در آنجا گفتند که توسط ترک‌ها ساخته شده بود. این مسجد برای مسلمانان در نظر گرفته شده بود و آن را به تاتارها واگذار کرده بودند. دولت ترکیه آن را به سبک عثمانی بازسازی کرد؛ بسیار زیبا بود. آن‌ها گفتند: «افراد زیادی به آنجا می‌روند. ما شما را به آنجا می‌بریم تا بتوانید این مسجد زیبا را ببینید. بسیاری از ژاپنی‌ها از این مسجد لذت می‌برند؛ آن‌ها برای بازدید از آن می‌آیند.» ما نماز عشا را در آنجا با مولانا خواندیم و پس از آن او در اطراف قدم زد تا مسجد را ببیند. شاید هفت یا هشت ژاپنی در آنجا بودند. آن‌ها نیز در اطراف قدم می‌زدند و به همه‌چیز نگاه می‌کردند. پس از آن پیش ما آمدند و سوالاتی پرسیدند. آن‌ها درباره اسلام پرسیدند و می‌خواستند شهادتین را ادا کنند. بدین ترتیب، زیبایی این ساختمان این افراد را جذب کرد، برایشان هدایت به ارمغان آورد و به آن‌ها خوشبختی ابدی بخشید. به همین دلیل، طریقت و تصوف، قلب واقعی اسلام است. الله به شما برکت دهد. الحمدلله، همه ما در این مسیر قرار داریم. ان‌شاءالله ما نیز راهنمایی برای هدایت دیگران خواهیم بود، ان‌شاءالله. اهل تصوف در اینجا و همچنین در آخرت خوشبختی خود را می‌یابند، الحمدلله. الله به شما برکت دهد. الله همه شما را برای همیشه با هم متحد کند، ان‌شاءالله.

2026-04-18 - Dergah, Akbaba, İstanbul

باشد که این ماه پربرکت باشد! از دیشب ما وارد ماه ذی‌القعده شده‌ایم، امروز اولین روز آن است. الحمدلله که با این امر، ماه‌های حرام آغاز شده‌اند. آن‌ها در مجموع سه ماه هستند. این ماه‌ها به‌ویژه برای ایام پربرکت حج بسیار پرفیض هستند. تقدیر و حکمت الله متعال بی‌کران است. الحمدلله، باشد که این ماه‌ها برای ما سرشار از برکت و رحمت باشند. پیامبر محبوب ما (صلی الله علیه و سلم) تنها یک بار حج به جا آوردند و آن حجةالوداع ایشان بود. در این حج، ایشان هر آنچه را که باید انجام شود به ما نشان دادند و آموختند. راه پیامبر ما (صلی الله علیه و سلم) قرآن است، آن راه قرآن است. هیچ‌کس نمی‌تواند قرآن را بهتر و زیباتر از ایشان تفسیر کند. امروز افرادی پیدا می‌شوند که می‌گویند: «ما فقط قرآن می‌خوانیم و تنها از آن پیروی می‌کنیم.» در حالی که تو حتی محتوای یک روزنامه را به درستی نمی‌فهمی، اما به خودت جسارت می‌دهی که پیامبر ما (صلی الله علیه و سلم) را رد کنی. انسان‌های بسیار نادانی وجود دارند. الله ما را از این افراد نامعقول و نادان که دیگران را گمراه می‌کنند، حفظ کند. بنابراین، بزرگداشت این ماه‌های پربرکت به معنای گرامیداشت و دوست داشتن پیامبر ما (صلی الله علیه و سلم) نیز هست. این افراد انسان‌های صادق و راستینی نیستند؛ آن‌ها فقط تلاش می‌کنند امت را گمراه کنند. شکر الله که ما هر آنچه را پیامبرمان (صلی الله علیه و سلم) انجام داده‌اند و هر کسی را که ایشان دوست داشته‌اند، دوست داریم و گرامی می‌داریم. این راه ماست. این ایمان حقیقی است، این اسلام واقعی است. هر که از این راه منحرف شود، گرفتار شیطان می‌گردد، الله ما را از آن حفظ کند. به همین دلیل به یک راهنمای معنوی و یک مسیر روشن نیاز است؛ باید به آن پایبند بود. الله هرگز ما را از این راه منحرف نسازد. ان‌شاءالله، امروز دوباره به سوی خواهران و برادران دینی خود راهی می‌شویم؛ برادران و خواهران ما در مناطقی که مدت‌هاست از آن‌ها بازدید نکرده‌ایم، از قبل منتظر ما هستند. الله به آن‌ها نیز یاری رساند، زیرا به طرز عجیبی در آنجا نیز افرادی وجود دارند که اگرچه خود را مسلمان می‌نامند، اما از راه راست منحرف شده‌اند. مردم آنجا به جامعه‌ای تبدیل شده‌اند که دیگر هیچ احترامی برای پیامبر ما (صلی الله علیه و سلم) قائل نیستند. به هر دلیلی که باشد، به نظر می‌رسد شیطان در آنجا بسیار راحت‌تر می‌تواند آن‌ها را به دام بیندازد. مکر و حیله‌های شیطان بسیارند، الله ما را از آن‌ها در امان بدارد. بنابراین برادران و خواهران دینی ما در آنجا باید خوشحال باشند و ان‌شاءالله تعداد آن‌ها همچنان افزایش خواهد یافت. ان‌شاءالله که آن‌ها هرگز از راه راست منحرف نشوند و فریب هیچ یک از حیله‌های شیطان را نخورند. الله ما را محافظت کند و همواره یاری‌مان نماید. ان‌شاءالله سفر ما پربرکت باشد.

2026-04-18 - Other

As-salamu alaykum wa rahmatullahi wa barakatuh. خوشحالم که پس از دو سال طولانی دوباره اینجا هستم، اما اصلاً به نظرم این‌قدر طولانی نمی‌آید. بارها قصد داشتیم به پاریس بیاییم، اما در نهایت همیشه به جای دیگری سفر کردیم. اینجا مکان مهمی برای جهت‌گیری دنیوی مردم است. البته منظور چیزهای خوب نیست؛ بیشتر اوقات فقط برای هدایت نفس انسان‌ها به کار می‌رود. امروزه آن‌ها جهت‌گیری را از طریق مد تعیین می‌کنند و این به وضوح چندان مهم نیست. این برای مردم تنها یک پوسته ظاهری است. با آن می‌توان دائماً خود را به چیز جدیدی تبدیل کرد. اما تمام این‌ها فقط در خدمت نفس است – تا نفس خود را راضی کنند. از آنجا که هرگز آنچه را واقعاً به دنبالش هستند نمی‌یابند، به شدت تلاش می‌کنند چیزهای دیگری پیدا کنند، اما در نهایت ناکام می‌مانند. آن‌ها به سادگی چیزی را به مردم نشان می‌دهند و می‌گویند: «این ترند جدید است، شما باید این را داشته باشید»، و مردم هم به همین راحتی خوشحال می‌شوند. وقتی به نفس کسی خدمت می‌کنید – به‌ویژه نفس اماره – او بسیار خوشحال می‌شود. وقتی می‌گویید: «اوه، تو چقدر مهربانی، تو چقدر خوبی، تو خیلی باهوشی» – اوه بله، این مردم را بسیار خوشحال می‌کند. داستان معروفی از مولانا وجود دارد. او بارها آن را تعریف کرده و بسیار با این دنیای مد تناسب دارد. مولانا می‌گفت که این را در جوانی‌اش در مدرسه خوانده است. روزی روزگاری پادشاهی بود. این پادشاه هرگز از لباس‌هایش راضی نبود. فرقی نمی‌کرد کدام خیاط جدیدی پیش او بیاید، او هرگز از کارش راضی نمی‌شد. آن‌ها زیباترین لباس‌ها، بهترین پارچه‌ها و خلاصه همه‌چیز را می‌آوردند. او هرگز راضی نمی‌شد. می‌گفت: «نه، من چیزی می‌خواهم که هیچ‌کس تا به حال نداشته است.» این وضعیت برای مدت طولانی ادامه داشت. و وقتی دو کلاهبردار این را شنیدند، به سرعت نقشه‌ای کشیدند. آن‌ها با یک کالسکه اسب‌دار آمدند و چیز خاصی به همراه آوردند. آن‌ها گفتند: «شنیده‌ایم که پادشاه لباسی می‌خواهد که هیچ‌کس دیگری آن را نداشته باشد.» «به همین دلیل ما دستگاه خود را آورده‌ایم تا یک پارچه بسیار خاص و منحصربه‌فرد برای پادشاه تولید کنیم.» «البته این پارچه بسیار گران است، به همین دلیل احتمالاً فقط پادشاه می‌تواند هزینه آن را بپردازد.» وقتی پادشاه این را شنید، بسیار خوشحال شد. او آن‌ها را به حضور طلبید و پرسید: «بیایید و به من بگویید چه قصدی دارید و این پارچه از کجا می‌آید.» آن‌ها به پادشاه گفتند: «اوه، ما استادان مسلم کار خود هستیم. ما این پارچه را از ماه می‌سازیم.» «بنابراین برای دستگاه بافندگی خود به یک اتاق بزرگ نیاز داریم و تولید آن زمان زیادی می‌برد – یک سال تمام. ما هر روز سخت کار خواهیم کرد تا آن را در یک سال آماده کنیم.» «اما نکته خاص این است: فقط افراد باهوش می‌توانند این پارچه را ببینند.» «برای احمق‌ها نامرئی است.» «اما برای این کار به پول زیادی هم نیاز داریم، آن هم به صورت طلا. هر بار که به پول نیاز داشتیم، باید برای ما طلا بفرستید.» پادشاه هیجان‌زده شد. او گفت: «موافقم! شما باید فوراً هر چیزی که می‌خواهید را دریافت کنید.» بنابراین آن‌ها دست به کار شدند. هر روز وانمود می‌کردند که در حال بافتن پارچه هستند. آن‌ها حرکات را تقلید می‌کردند و صداهای مربوط به آن را درمی‌آوردند. گاهی اوقات پادشاه سر می‌زد تا اوضاع را بررسی کند و آن‌ها می‌گفتند: «همه‌چیز عالی پیش می‌رود.» و پادشاه به همراهان خود می‌گفت: «بالاخره کسانی را پیدا کردم که کارشان را دوست دارم. آن‌ها پارچه‌ای می‌بافند که هیچ‌کس دیگری آن را ندارد.» پس از یک سال، آن‌ها اعلام کردند: «ما کارمان تمام شد. ما مستقیماً آن را اندازه شما می‌کنیم و از آن لباسی می‌دوزیم.» پس لباس‌های او را درآوردند. او را برهنه کردند تا جایی که کاملاً لخت شد. لباس‌هایش را گرفتند، وانمود کردند که لباس جدید را بر تنش می‌کنند و به او یادآوری کردند: «فقط افراد باهوش می‌توانند این پارچه را ببینند.» پس وانمود کردند که در حال لباس پوشاندن به او هستند و فریاد زدند: «فوق‌العاده به نظر می‌رسد!» دیگران هم گفتند: «بسیار زیباست، چه پارچه لطیفی! بی‌نظیر به شما می‌آید.» او با خود فکر کرد که محال است اعتراف کند که یک احمق است. آن‌ها از پادشاه پرسیدند: «آیا آن را می‌پسندید؟ راضی هستید؟» آن‌ها پیشنهاد دادند: «ما باید این لباس را به مردم نشان دهیم تا همه بتوانند این پارچه منحصربه‌فرد را تحسین کنند.» بنابراین پادشاه روزی را برای رژه تعیین کرد. او سوار بر اسب خود به میان مردم رفت. مردم هم نمی‌خواستند احمق به نظر برسند. مردم با خود فکر می‌کردند: «ظاهراً او آن را می‌بیند، فقط من خیلی احمقم و آن را نمی‌بینم. بنابراین نباید چیزی بروز دهم.» پس همه فریاد می‌زدند: «اوه، این واقعاً بی‌نقص است!» او با افتخار در میان جمعیت سواری می‌کرد. اما در انتهای جمعیت، پسر کوچکی ایستاده بود. او نگاه کرد، این‌همه هیاهو را درک نکرد و فریاد زد: «پادشاه که کاملاً لخت است!» وقتی مردم این را شنیدند، از فریب خود بیدار شدند. پادشاه خشمگین شد و فوراً دستور داد تا کلاهبرداران را بیاورند و گردن بزنند. اما آن‌ها مکار بودند؛ از مدت‌ها پیش پا به فرار گذاشته بودند. و صنعت مد دقیقاً به همین شکل کار می‌کند. آن‌ها مردم را وادار می‌کنند که زباله بپوشند. چیزهای بی‌فایده طراحی می‌کنند، اما مردم از آن‌ها خوشحال می‌شوند. فقط به این دلیل که از یک طراح مد معروف یا یک خانه مد مشهور آمده است. به این ترتیب آن‌ها مردم را فریب می‌دهند. این نوع کلاهبرداری فقط باعث می‌شود که مردم به یکدیگر بخندند؛ این در واقع یک مشکل بی‌ضرر است. در مقایسه با آنچه در گذشته انجام شده و هنوز هم در حال وقوع است. هر بار که مولانا نام فرانسه را می‌شنید، بسیار خشمگین می‌شد. چرا؟ به خاطر انقلاب. انقلاب فرانسه. این انقلاب انسانیت را نابود کرد. و این چیزی بود که مولانا این‌قدر از آن ناخشنود بود. زیرا از ابتدا تا انتها یک دروغ بود. مدی که درباره‌اش صحبت کردیم فقط یک بازی است. انسان‌ها را نابود نمی‌کند؛ نهایتاً باعث می‌شود به یکدیگر بخندند، یا پولشان را از جیبشان بیرون می‌کشد. اما بدترین چیز نابودی انسانیت است. با تمام دروغ‌هایشان و تمام کارهای بی‌رحمانه‌ای که انجام دادند. یکی از این دروغ‌ها مربوط به ملکه، همسر پادشاه، ماری آنتوانت بود. ادعا می‌شد که مردم فرانسه شکایت کرده‌اند: «ما گرسنه‌ایم، نان نداریم»، و او در پاسخ گفته بود: «پس بگذارید کیک بخورند.» این صد درصد دروغ بود. و حتی امروز، وقتی در فرانسه سفر می‌کنم، فراوانی مواد غذایی را می‌بینم... گندم، گوشت و هر چیز دیگری که دل بخواهد. و مورخان می‌گویند که وضعیت دهقانان فرانسوی در آن زمان ده‌بار بهتر از دهقانان انگلیسی بود. می‌گفتند که در باستیل مردم را به قتل می‌رسانند، بنابراین به آنجا یورش بردند تا زندانیان را آزاد کنند. اما فقط هفت نفر آنجا بودند. انتظار می‌رفت که آن‌ها فقط پوست و استخوان باشند. اما آن‌ها به هیچ وجه لاغر و نحیف نبودند؛ آن‌ها به خوبی تغذیه شده بودند. از همان روز اول، تمام این ماجرا بر ضد انسانیت بود. دقیقاً همین بود که مولانا را بسیار ناخشنود می‌کرد. متأسفانه این انقلاب در فرانسه موفقیت‌آمیز بود، زیرا دین و سلطنت را نابود کرد. با این کار، همه‌چیز در آنجا به پایان رسید. اما این انقلاب در سراسر جهان گسترش می‌یابد. به‌ویژه در کشورهای اسلامی. هنوز تمام نشده است. انقلاب در سطح جهانی هنوز به پایان خود نرسیده است. جنایات ادامه دارند؛ آن‌ها پایانی ندارند. این تنها با سیدنا مهدی علیه السلام به پایان خواهد رسید. تمام این ظلمی که در جهان می‌بینید، ریشه در انقلاب فرانسه دارد. آن‌ها تمام پادشاهان و سلاطین، و به‌ویژه خلیفه پیامبر صلی الله علیه و سلم را سرنگون کردند. آن‌ها خلافت را نابود کردند. آن‌ها سلاطین را بیرون راندند. بزرگ‌ترین دشمن آن‌ها سلاطین و پادشاهان هستند. زیرا در صورت وجود سلطان، نمی‌توانند بازی‌های خود را به دلخواه پیش ببرند. بدون سلطان، بدون نظام سلطنتی و بدون پادشاهان، آن‌ها می‌توانند هر کاری که می‌خواهند انجام دهند. آن‌ها از انتخابات حرف می‌زنند، اما در این انتخابات می‌توانند هر کاری که می‌خواهند انجام دهند. آن‌ها می‌توانند هر کسی را که بخواهند به قدرت برسانند، و هر کسی را که بخواهند دوباره برکنار کنند. همه‌چیز فقط یک تئاتر بزرگ است. اما این برای همیشه نیست. این نیز با سیدنا مهدی علیه السلام به پایان خواهد رسید. ما هیچ کاری نمی‌کنیم. دخالت برای ما ممنوع است، زیرا همه‌چیز تحت کنترل آن‌هاست. به خطر انداختن مردم هیچ فایده‌ای ندارد. گمان نکنید قهرمانانی هستید که می‌توانید در این زمینه تغییری ایجاد کنید. این وظیفه تنها مختص سیدنا مهدی، علیه السلام، است. و ان‌شاءالله این زمان دیگر دور نیست. تمام این‌ها به پایان خواهد رسید. الله شما و ما را حفظ و محافظت کند. و باشد که آن‌قدر عمر کنیم تا دوباره روزهای خوبی را تجربه کنیم، تا شاهد پایان کار این ستمگران باشیم.