السلام عليكم ورحمة الله وبركاته أعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. والصلاة والسلام على رسولنا محمد سيد الأولين والآخرين. مدد يا رسول الله، مدد يا سادتي أصحاب رسول الله، مدد يا مشايخنا، دستور مولانا الشيخ عبد الله الفايز الداغستاني، الشيخ محمد ناظم الحقاني. مدد. طريقتنا الصحبة والخير في الجمعية.

Mawlana Sheikh Mehmed Adil. Translations.

Translations

2026-05-03 - Dergah, Akbaba, İstanbul

Yassiru wala tuassiru. آسان بگیرید و سخت نگیرید. کارها را هم در امور دنیوی و هم برای آخرت آسان کنید، تا دین بر دوش مردم سنگینی نکند. آنچه انسان سخت می‌پندارد در واقع آسان است، اما برای او سخت جلوه می‌کند. انجام عبادات دشوار به نظر می‌رسد، انجام کار نیک سخت جلوه می‌کند. در مقابل، دست کشیدن از عبادات، عمل کردن به میل خود و انجام دادن تنها کارهایی که انسان هوس می‌کند، آسان است. بسیاری از مردم به سادگی با خود فکر می‌کنند: «همین کافی است، کار بیشتری لازم نیست انجام دهم.» سخت‌گیری‌ها انسان‌ها را از نیکی دور نگه می‌دارند. در امور دنیوی نیز کاملاً همین‌طور است. وقتی کاری را شروع می‌کنی، آن را به روشی ساده که برایت آشناست انجام بده. در معاشرت با مردم، باید با آن‌ها در سطح درک و فهمشان سخن بگویی. اگر درباره چیزهایی صحبت کنی که قادر به درکشان نیستند، به ندرت حرفت را خواهند فهمید. اگر موضوع برایشان خیلی پیچیده شود، روی برمی‌گردانند و هر کاری دلشان بخواهد انجام می‌دهند. بنابراین باید با هر کاری با ملایمت و آسانی برخورد کرد. در زندگی کاری و تجارت نیز باید بی‌تکلف و ساده‌گیر بود. به همین ترتیب، در خانواده نیز نباید کارها را سخت گرفت. البته انسان گاهی باید برای فرزندانش حد و مرز تعیین کند و به آن‌ها بیاموزد که چه چیزی درست است. اما در مواقع دیگر باید باگذشت‌تر و ملایم‌تر بود. پیامبر ما (درود و سلام بر او باد) درباره نماز فرمودند: «وقتی کودک هفت ساله شد، به او بگویید که نماز بخواند. وقتی ده ساله شد، حتماً باید نماز بخواند.» این در واقع سخت‌گیری نیست. به این ترتیب، کودک قدم به قدم آن را یاد می‌گیرد و در تمام طول زندگی‌اش به این مسیر و به نماز پایبند خواهد ماند. در مورد روزه نیز شرایط دقیقاً به همین صورت است. این امر در مورد همه عبادات صدق می‌کند. رفتار خوب با دیگران، دروغ نگفتن، آزار نرساندن به کسی یا فریب ندادن - همه این‌ها ویژگی‌های خوبی هستند که زندگی را آسان‌تر می‌کنند. نقطه مقابل آن - آزار رساندن به مردم، سوء استفاده از اعتماد و مواردی از این قبیل - به معنای ایجاد فساد و سخت کردن بی‌دلیل امور است. پس ندادن چیزی که به امانت گرفته شده، یکی از همین دشواری‌هاست. دعواهای مداوم در خانواده نیز زندگی را به همان اندازه دشوار می‌کند. همه چیز باید با نیکی و به شیوه‌ای مسالمت‌آمیز انجام شود، این چیزی است که الله متعال و پیامبر ما (درود و سلام بر او باد) به ما می‌آموزند. پیامبر ما (درود و سلام بر او باد) الگویی برای همه انسان‌هاست؛ نه تنها برای مسلمانان، بلکه برای تمام بشریت. مسیر او مسیری شگفت‌انگیز است. این مسیر، راه انسانیت و راه رسیدن به خوشبختی حقیقی است. ان‌شاءالله که الله هرگز هیچ‌یک از ما را از این مسیر منحرف نسازد.

2026-05-02 - Dergah, Akbaba, İstanbul

وَقُلِ ٱعۡمَلُواْ فَسَيَرَى ٱللَّهُ عَمَلَكُمۡ وَرَسُولُهُۥ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَۖ وَسَتُرَدُّونَ إِلَىٰ عَٰلِمِ ٱلۡغَيۡبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ (سوره توبه، ۹:۱۰۵) الله عز و جل می‌فرماید: «کارهای نیک و اعمال شایسته انجام دهید.» الله عز و جل، پیامبر ما صلی الله علیه و سلم، و مؤمنان کارهای نیک شما را خواهند دید. سپس به دنیای غیب و آشکار بازخواهید گشت. در آنجا هر آنچه انجام داده‌اید، آشکار خواهد شد. منظور از «دنیای غیب»، زمان پس از مرگ است. انسان در زمان حیات نمی‌تواند این دنیا را ببیند. از آنجا که همه این‌ها تنها پس از مرگ نمایان می‌شوند، ایمان به غیب دقیقاً به همین معناست: باور به آنچه نادیدنی است. سپس در مورد تمام اعمال شما چنین خواهد بود: اگر خوب بوده‌اند، پاداش آن را دریافت خواهید کرد. و اگر بد بوده‌اند، مجازات آن را متحمل خواهید شد. بنابراین ضروری است که انسان در همان زمان حیات به غیب ایمان بیاورد و ایمان حقیقی (ایمان) را در وجود خود نهادینه کند. ایمان از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. بسیاری از مردم اگرچه مسلمان هستند، اما به مؤمنان واقعی (مؤمن) تبدیل نمی‌شوند – در حالی که ایمان حقیقی دقیقاً همین است. این بدان معناست که انسان خود را کاملاً تسلیم الله عز و جل کند و از هر آنچه از جانب او می‌رسد، کاملاً خشنود باشد. این همان ایمان حقیقی است. در عصر حاضر، بیشتر مسلمانان فاقد این ایمان حقیقی هستند. چرا؟ زیرا آن‌ها هیچ استاد معنوی (مرشدی) ندارند، هیچ‌کس را ندارند که راه را به آن‌ها نشان دهد. هر کس به میل خود عمل می‌کند و می‌گوید: «من مسلمانم، من این‌طور می‌فهمم، من این‌گونه خوانده‌ام یا به من این‌گونه آموزش داده شده است.» این هیچ ارتباطی با ایمان حقیقی ندارد. ایمان حقیقی از مسیر طریقت سرچشمه می‌گیرد. طریقت، مسیر ایمان است. این مسیر پیامبر ما، صلی الله علیه و سلم، است – همان مسیر پربرکت و برای انسان‌ها بسیار مفیدی که ایشان به ما نشان داده‌اند. این موضوع اهمیت بسیار تعیین‌کننده‌ای دارد. امروزه مسلمانان بسیاری هستند که ادعا می‌کنند: «طریقتی وجود ندارد، نیازی به آن نیست، این کاملاً اضافی است.» طریقت مگر چه آسیبی می‌تواند وارد کند؟ خب، طریقت در واقع آسیب بزرگی وارد می‌کند: و آن هم به شیطان. طریقت به تمام کسانی که از راه شیطان پیروی می‌کنند، آسیب می‌رساند. زیرا هدف آن‌ها کفر است؛ اما طریقت، با اذن الله، ایمان را تقویت می‌کند. الله یاری‌مان کند. ان‌شاءالله که همیشه در راه راست استوار بمانیم. الله هرگز ما را از راه خود منحرف نسازد.

2026-05-01 - Dergah, Akbaba, İstanbul

الله عزوجل هنگام آفرینش انسان، همه چیزهای ممکن را در او آفرید. نیکی و بدی درون او را الله عزوجل آفریده است. پس از آن، او پیامبرانی برای انسان‌ها فرستاد تا نیکی را از بدی تشخیص دهند. برای اینکه آن‌ها نیکی کنند، اعمال صالح انجام دهند و از کارهای بد دوری کنند، پیامبرانی را فرستاد. اما آنچه بیشتر مورد پسند نفس انسان قرار می‌گیرد، بدی است. انجام اعمال صالح برای او دشوار است. کارهای بیهوده به او لذت می‌بخشند. او آن‌ها را انجام می‌دهد و برای انجامشان تلاش می‌کند. این کارها برای او بسیار آسان‌تر است. اما پس از آن، برای این کارها نیز حسابرسی وجود دارد. حسابرسی‌ای وجود دارد که باید در این دنیا پس داده شود، و در آخرت نیز حسابرسی وجود دارد. انسانی که در این دنیا اعمال صالح انجام نمی‌دهد، بدی می‌کند و مرتکب گناه می‌شود، مجازات آن را می‌بیند. همه این را می‌بینند، اما به سادگی از آن عبرت نمی‌گیرند؛ آن‌ها این کار را نمی‌کنند. زیرا نفسشان آن‌ها را بیشتر سرکوب می‌کند. «بیا الان این کار را انجام دهیم...» یا اینکه از قبل به آن عادت کرده‌اند. این تبدیل به عادت می‌شود؛ آن‌ها گناه و کار نیک را در یک سطح قرار می‌دهند. آن‌ها مرتکب گناه می‌شوند، اما برای انجام کارهای نیک تنبلی می‌کنند و آن‌ها را انجام نمی‌دهند. بنابراین دستورات الله عزوجل – آن‌ها برای انسان مفیدترین چیزها هستند. آن‌ها هم در این دنیا و هم در آخرت مفید هستند. گناه، مانند قمار به عنوان مثال. این یک گناه است. کسی که آن را انجام دهد، مجازاتش را پیش از آخرت، در همین دنیا می‌بیند. یک قمارباز... در زندگی هیچ قمارباز ثروتمندی پیدا نمی‌کنید. دارایی و ثروت او از بین می‌رود. و علاوه بر این، آن مجازات در آخرت نیز وجود دارد. زیرا او گناه کرده است، و این از گناهان کبیره محسوب می‌شود. این قمار یک گناه معمولی نیست، بلکه از گناهان کبیره به شمار می‌رود. به همین دلیل باید مراقب بود. هر چیزی که گناه است، ما باید تا حد امکان از آن دوری کنیم، ان‌شاءالله. اگر اعمال صالح انجام نمی‌دهی، دست‌کم از گناهان دوری کن. الله به ما کمک کند تا بر نفس خود غلبه کنیم، ان‌شاءالله. الله به همه شما برکت دهد، جمعه ما مبارک باشد.

2026-04-30 - Lefke

«إدخال السرور في قلب المؤمن»، ان‌شاءالله یک حدیث شریف از پیامبر ما (صلی الله علیه و سلم) است؛ که می‌فرماید: «شاد کردن دل یک مؤمن، از جمله کارهایی است که الله دوست دارد.» شکر الله، این سفر هم برای ما و هم برای برادران و خواهرانمان (اخوان) مایه آرامش، زیبایی و شادی بود. چه شادی‌ای؟ برای رضای الله. آن‌ها در پی رضای الله هستند. به همین دلیل، الله نیز به دل‌هایشان شادی و زیبایی می‌بخشد. این حس در هیچ چیز دیگری یافت نمی‌شود. هیچ شادی دنیوی دیگری این‌گونه در دل نفوذ نمی‌کند. آنچه در دل نفوذ می‌کند، عشق به الله عز و جل و عشق به پیامبر ما (صلی الله علیه و سلم) است. عشق، شادی یا سعادت‌های دیگر چیزهایی هستند که تنها برای نفس جذابیت دارند. این‌ها نیز پذیرفتنی نیستند، بلکه غیرواقعی و دروغین‌اند. شادی حقیقی، آنچه به دل وسعت و آرامش می‌بخشد، عشق به الله، به پیامبر ما (صلی الله علیه و سلم) و به بندگان صالح است. این همان چیزی است که به قلب انسان خوشبختی واقعی می‌بخشد. ماشاءالله، این سفری بود که برای رضای الله انجام شد. این مایه شادی برای دل‌های ما بود و ان‌شاءالله برای دل‌های آن‌ها نیز مایه شادی بوده است. الله از همه برادران و خواهرانمان راضی باشد؛ آن‌ها مهمان‌نوازی کردند و تا جایی که توانستند در کنار ما بودند. الله پاداششان را بدهد و ان‌شاءالله به همه ما در دنیا و آخرت سعادت عطا فرماید.

2026-04-28 - Other

وَتِلْكَ الْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ (3:140) الله، عز و جل، به این مضمون می‌فرماید: روزها در میان مردم در گردش‌اند؛ هر کس می‌آید و می‌رود. وقتی زمان یکی به پایان می‌رسد، دیگری جای او را می‌گیرد. این واقعیت هستی ماست: هیچ‌کس برای همیشه در این دنیا نخواهد ماند. روزها مثل برق و باد می‌گذرند. هفته‌ها، ماه‌ها و سال‌ها سپری می‌شوند و وقتی ناگهان به عقب نگاه می‌کنید، متوجه می‌شوید که ده یا پانزده سال گذشته است. الحمدلله، ما از حضور در اینجا خوشحالیم، حتی اگر ان‌شاءالله زمان ما در اینجا فردا به پایان برسد. دیدار با عزیزان و مریدان محبوبمان در این کشور – ما به کشورها و شهرهای بسیاری سفر کرده‌ایم – خیلی زود گذشت. ما الله را شکر می‌کنیم که این سفر را برای ما میسر ساخت تا به مردم خدمت کنیم و به آن‌ها یاری برسانیم. از این بابت بسیار خوشحالیم. زیرا این‌گونه، این روزها و سال‌ها بیهوده بر ما نمی‌گذرند. ان‌شاءالله که الله آن را بپذیرد و ما را یاری کند تا این راه را ادامه دهیم. و این برکت بزرگی برای زندگی ما در آخرت است. پیامبران به سوی قوم‌ها آمدند و آخرت را به آن‌ها بشارت دادند، اما بسیاری به آن‌ها ایمان نیاوردند. شاید برخی درباره آن شنیده باشند، مانند فراعنه مصر: آن‌ها اهرام را ساختند و درون آن‌ها را با ثروت‌ها، لباس‌ها و حتی غذا پر کردند. آن‌ها حتی قایق‌هایی برای سفر به آخرت در آنجا قرار دادند. ایمان آن‌ها کامل نبود. آن‌ها فکر می‌کردند این دنیای مادی همه‌چیز است. انسان مطلقاً نمی‌تواند هیچ‌چیز از این دنیا به دنیای دیگر ببرد، هیچ‌چیز. و حتی اگر ممکن هم بود، در آنجا هیچ فایده‌ای نداشت. همه‌چیز از بین خواهد رفت و می‌پوسد. اول بدن خودت می‌پوسد. پس از آن هر چیز دیگری که داری – چه تابوت باشد و چه هر چیز دیگر – به خاک تبدیل خواهد شد. به محض اینکه چشمانت را برای همیشه می‌بندی، دیگر هیچ‌چیز از این دنیا به تو تعلق ندارد. همه‌چیز برای خانواده‌ات باقی می‌ماند. حتی همسرت نیز دیگر همسر تو نخواهد بود. پول تو، خانه تو – دیگر هیچ‌کدام به تو تعلق ندارند؛ همه به ارث می‌رسند. تنها چیزی که می‌توانی به دنیای آخرت پیش بفرستی، اعمال نیک و صدقاتی است که در این زندگی داده‌ای. بنابراین هیچ فایده‌ای ندارد که برای جمع‌آوری غذا، طلا یا پول برای زندگی بعدی تلاش کنی؛ در آخرت از این‌ها بیش از حد نیاز وجود دارد. زیرا در بهشت، خانه‌ها و کاخ‌هایی از طلای ناب، نقره و سنگ‌های قیمتی در انتظار ما هستند. بهشت این‌گونه خواهد بود. پس اندوختن کالاهای دنیوی به جای انجام کارهای نیک در این دنیا، هیچ فایده‌ای ندارد. سنگ‌های قیمتی در آنجا مانند ستارگان خواهند درخشید. لباس‌ها، باغ‌ها، رودخانه‌ها – همه این‌ها فراتر از هرگونه تصوری است. و هر غذا یا میوه‌ای که بخوری: هر لقمه بعدی خوشمزه‌تر از لقمه قبلی خواهد بود. و البته دیگر مرگ، بیماری و اندوهی وجود ندارد – در بهشت چیزی جز سعادت و خوشبختی مطلق حاکم نیست. در آنجا رودخانه‌هایی از شیر و رودخانه‌هایی از شراب وجود خواهد داشت، اما آن‌ها مانند رودخانه‌های اینجا نیستند؛ آن‌ها مطلقاً با هیچ‌چیز در این جهان، این دنیا، قابل مقایسه نیستند. هیچ چشمی هرگز آن را ندیده، هیچ گوشی هرگز درباره آن نشنیده و هیچ‌کس نمی‌تواند حتی ذره‌ای از بهشت را در ذهن خود تصور کند. آنچه ما توصیف کردیم تنها نسیمی کوچک، شاید حتی یک میلیونیم آن هم نباشد، زیرا آن بی‌نهایت است. انسان به سادگی نمی‌تواند این زیبایی را تصور کند. و الله، عز و جل، همه این‌ها را به کسانی که به او ایمان دارند عطا می‌فرماید. کسانی که او را شکر می‌کنند و او را عبادت می‌کنند. کسانی که هیچ‌چیز دیگری را نمی‌پرستند. کسانی که تسلیم خواسته‌های نفس خود نمی‌شوند. و کسانی که از دستورات و وسوسه‌های شیطان پیروی نمی‌کنند. البته شیطان و پیروانش مردم را گمراه می‌کنند. آن‌ها چیزی را به عنوان امر مقدس یا فرمان الهی جلوه می‌دهند، در حالی که مطلقاً هیچ ارتباطی با احکام الله ندارد. آن‌ها چیزهایی را ترویج می‌کنند که برای هر انسانی با حتی ذره‌ای عقل سلیم، کاملاً غیرقابل‌قبول است. به این ترتیب، آن‌ها مردم را از راه بهشت منحرف می‌کنند. الله، عز و جل، به ما هشدار می‌دهد که شیطان دشمن آشکار ماست. و شیطان تمام وجود خود را وقف این هدف می‌کند که مردم را از راه الله منحرف سازد. او مردم را به سوی تباهی، پایان شوم و هر چیز بدی می‌کشاند. او به آن‌ها وسوسه می‌کند: "به الله ایمان نیاورید، فقط به خودتان ایمان داشته باشید. هر کاری که دوست دارید انجام دهید، خوش بگذرانید، از زندگی خود لذت ببرید و به حرف هیچ‌کس که می‌خواهد این لذت را از شما بگیرد گوش ندهید." او پیروز می‌شود وقتی کسی را وادار به پیروی از خود می‌کند. این بیشترین لذت را به او می‌دهد. اما بیشترین رنج او زمانی است که کسی به راه الله، عز و جل، بازمی‌گردد. بزرگ‌ترین دشمن شیطان کیست؟ پیامبر ما، صلی الله علیه و سلم، سیدنا محمد، صلی الله علیه و سلم. بنابراین می‌بینیم که پیروان شیطان، دشمنان پیامبر ما، صلی الله علیه و سلم، نیز هستند. زیرا او محبوب‌ترینِ الله، عز و جل، است و شیطان حسودترین است. به همین دلیل شیطان تمام تلاش خود را می‌کند تا دقیقاً همین را در میان مردم نابود کند: عشق به پیامبر، صلی الله علیه و سلم، و پایبندی به راه او. و در زمانه امروز ما، او بیشترِ جهان را در دست خود دارد. ما همه‌جا می‌بینیم که چگونه تعداد پیروان او پیوسته در حال افزایش است. پیروان او ارتش دجال (ضدمسیح) را تشکیل می‌دهند. از همان کودکی، درباره مهدی، علیه السلام، و دجال می‌شنیدم. در آن زمان مادرم درباره او به من می‌گفت. او همیشه می‌گفت که ارتش او از انسان‌هایی تشکیل خواهد شد که فاقد پیوندهای طبیعی انسانی هستند و برخلاف طبیعت انسانی عمل می‌کنند. تمام ارتش او این‌گونه خواهد بود. در آن زمان چنین چیزی کاملاً غیرقابل‌تصور بود؛ همه روابط عادی داشتند، بنابراین غیرقابل‌باور به نظر می‌رسید. اما امروز صدها میلیون نفر از این افراد را می‌توان یافت.

2026-04-27 - Other

این مکان مرا به یاد آیه‌ای از قرآن، از سوره کهف می‌اندازد. «Innahum fityatun amanu bi-rabbihim wa-zidnahum huda.» (18:13) «آن‌ها جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم.» این جوانان درست مانند بقیه بودند – آن‌ها دوست داشتند بیرون بروند، تفریح کنند و از زندگی لذت ببرند. آن‌ها از جوانی خود لذت می‌بردند. اما وقتی الله کسی را به راه خود هدایت می‌کند، به او اجازه می‌دهد تا در آنجا خوشبختی واقعی را بیابد. پادشاهی بود که از همنشینی با آن‌ها لذت می‌برد. او آن‌ها را به خاطر جوانی‌شان ترجیح می‌داد و دوست داشت آن‌ها را در کنار خود داشته باشد. آن‌ها دغدغه زیادی در سر نداشتند. آن‌ها بی‌خیال، فارغ از تعهدات و بدون هیچ نگرانی بودند. پادشاه به سادگی از گذراندن وقت با آن‌ها لذت می‌برد، کاملاً بی‌دغدغه. حضور آن‌ها برای همه اطرافیانشان شادی‌بخش بود. بنابراین، پادشاه مهر این جوانان را بسیار به دل گرفته بود. هر جا که جوانان باشند، با خود شادی می‌آورند. آن‌ها انرژی خوبی از خود ساطع می‌کنند و انسان ذاتاً دوست دارد در کنارشان باشد. اما مشکل، محیط فاسد آن‌ها بود. این پادشاه مردم را مجبور می‌کرد که او را بپرستند و در برابر بت‌ها سجده کنند. اما این جوانان باهوش بودند. آن‌ها آنچه را که رخ می‌داد دیدند و با خود فکر کردند: «این مرد درباره خود و این بت‌ها چه ادعایی می‌کند؟ چگونه می‌توانیم در این کار شریک شویم؟» الله به دل‌هایشان هدایت بخشید – هدایه. آن‌ها با درایت خود دریافتند: «اگر به این پادشاه بگوییم که دست بردارد، به حرف ما گوش نخواهد داد.» «و اگر از پیروی او امتناع ورزیم، به احتمال زیاد ما را شکنجه کرده یا خواهد کشت.» بنابراین تصمیم گرفتند که فرار کنند. آن‌ها تصمیم گرفتند در پناه تاریکی شب مخفیانه فرار کنند تا از سلطه پادشاه بگریزند. الله عزوجل به آن‌ها برکت داد. او می‌خواست معجزه عظیمی را به آن‌ها نشان دهد. از طریق همین جوانان کاملاً معمولی، الله معجزه‌ای را رقم زد. آن‌ها گفتند: «قوم ما از گوش دادن امتناع می‌ورزند، بنابراین دیگر نمی‌توانیم در میانشان بمانیم. آن‌ها ما را نخواهند پذیرفت و ما نیز نمی‌توانیم با راه آن‌ها همراه شویم. بیایید از این شهر فرار کنیم تا ایمان خود را نجات دهیم.» آن‌ها متوجه شدند: «والدین و خویشاوندان خودمان کافر هستند. آن‌ها به جای پذیرفتن ما، علیه ما خواهند شد.» این مرا به یاد اولین سفرم به آلمان در سال ۱۹۸۵ می‌اندازد. در آن دیدار اول با بسیاری از مسلمانان جدید آشنا شدم. من این مؤمنان جدید را که تازه اسلام آورده بودند، به خوبی به یاد دارم. من یک مقایسه انجام دادم – یک تشبیه. یک قیاس. من آن‌ها را با این جوانان غار، و یا با صحابه اولیه مقایسه کردم، زیرا خانواده‌های خودشان و کل جامعه در برابر آن‌ها ایستاده بودند. با این حال، آن‌ها از تسلیم شدن در برابر شیطان یا سر فرود آوردن در برابر بستگان کافر خود امتناع ورزیدند. برای این کار، قطعاً پاداش فراوانی خواهند گرفت. آن‌ها به راستی از برگزیدگان هستند. تا حدود سال ۱۹۷۷ تقریباً هیچ دشمنی با اسلام وجود نداشت. اما پس از آن فتنه برانگیخته شد، که با انقلاب ایران آغاز شد – آنچه که انقلاب اسلامی نامیده می‌شود. این انقلاب صحنه‌سازی شده بود. مردم شروع به انجام کارهای وحشتناکی علیه یکدیگر کردند. و جهان شروع به گفتن کرد: «پس اسلام این است.» این‌گونه بود که تعصبات شکل گرفت. به تدریج مردم علیه اسلام موضع گرفتند. در سال ۱۹۸۵ هنوز اوضاع آنقدر بد نبود، اما جامعه به طرز محسوسی ناشکیباتر شده بود. در آن زمان می‌شد ادعا کرد که هر چیزی هستی. می‌توانستی بگویی: «من الله هستم»، «من پیامبر هستم» یا حتی «من شیطان هستم» و مردم تحمل می‌کردند. اما نمی‌شد با افتخار کلمه «اسلام» را بر زبان آورد. در چشم آن‌ها، این بدترین چیزی بود که یک نفر می‌توانست باشد. این جوانان نیز دقیقاً همین طرد شدن از سوی جامعه را تجربه کردند. آن‌ها از شهر خود فرار کردند و در غاری پناه گرفتند. آن‌ها گفتند: «ما خسته‌ایم. احتمالاً به اندازه کافی از این کوه بالا آمده‌ایم.» وقتی که زمان مقرر شده از سوی الله فرا رسید، آن‌ها بیدار شدند. حالشان خوب بود، اما گیج شده بودند. از یکدیگر پرسیدند: «نکند خیلی طولانی خوابیده‌ایم؟ یک، دو، یا شاید سه روز؟» سپس متوجه شدند که چقدر گرسنه هستند. پس به یکی از میان خود گفتند: «این سکه نقره را بردار و به شهر برو، اما بسیار مراقب باش. ما نباید با هم برویم. در غیر این صورت ما را می‌شناسند، به پادشاه خبر می‌دهند و ما را دستگیر می‌کنند.» «آنگاه او ما را مجبور خواهد کرد که دوباره دینش را بپذیریم. بنابراین جلب توجه نکن، چیزی برای خوردن بخر و سریع برگرد.» بنابراین او به شهر پایین رفت و سکه را برای خرید نان داد. تاجر با دقت بیشتری به سکه نگاه کرد – متعلق به ۳۰۰ سال پیش بود. نام پادشاه باستانی، دقیانوس، بر روی آن حک شده بود. اما در طول این قرن‌ها، ساکنان شهر مؤمن شده بودند. پادشاه ظالم مدت‌ها پیش مرده بود و تمام سرزمین به ایمان واقعی روی آورده بودند. اهالی شهر از او سؤالاتی پرسیدند و سرانجام به او توضیح دادند: «اکنون همه ما مؤمن هستیم.» او که کاملاً مبهوت شده بود، غذا را برداشت و با شتاب به سوی کوه بازگشت. مردم با هیجان به یکدیگر گفتند: «ما آن جوانان گمشده را پیدا کرده‌ایم! باید فوراً نزد آن‌ها برویم.» آن‌ها ردپای مرد جوان را تا غار دنبال کردند. اما الله در حکمت خویش، جوانان را از دیدگان آن‌ها پنهان کرد. در نتیجه مردم تصمیم گرفتند: «ما باید عبادتگاهی بر روی آن‌ها بنا کنیم.» بنابراین آن‌ها در این مکان مسجدی ساختند. وقتی به آن مؤمنان جدید در آلمان فکر می‌کنم، این داستان به ذهنم می‌رسد، ماشاءالله. و إن‌شاءالله به برکت چنین جوانانی، تمام این کشور به ایمان دست خواهد یافت. دقیقاً همین غار در طرسوس واقع شده است. مولانا قبلاً از آن بازدید کرده است. در شهر طرسوس، در جنوب ترکیه قرار دارد. مکان‌های بسیاری ادعا می‌کنند که مکان واقعی غار هستند، اما مولانا و حجه آنه تأیید کرده‌اند که غار اصلی در طرسوس قرار دارد.

2026-04-27 - Other

قبل از هر چیز، می‌خواهیم یک بار دیگر تأکید کنیم که چقدر از حضور در اینجا خوشحالیم. مریدان قدیم و جدید به یک اندازه، همه در کنار هم جمع می‌شوند، ماشاءالله، الحمدلله. الله در قرآن می‌فرماید: «ما شما را از زمین آفریدیم و زمین را مسطح ساختیم تا همه چیز بتواند در آن بروید: سبزیجات، درختان و گندم.» برخی از مردم معتقدند – من درباره یک روند جدید شنیده‌ام – که زمین تخت است. این به واسطه قدرت مطلق الله (قدرت) است که آن را این‌گونه خلق کرده است. آنها به سادگی نمی‌توانند تصور کنند که زمین کاملاً گرد است. بنابراین، آنها به سادگی ادعا می‌کنند که زمین تخت است. الله می‌فرماید: «ما شما را از زمین آفریدیم و به زمین بازخواهید گشت.» و پس از آن می‌فرماید: «ثُمَّ يُعِيدُكُمْ فِيهَا وَيُخْرِجُكُمْ إِخْرَاجًا» (قرآن ۷۱:۱۸). «ما دوباره شما را از زمین بیرون خواهیم آورد.» و آفرینش توسط الله عزوجل بی‌وقفه ادامه دارد. سیدنا احمد الرفاعی، پیر طریقت رفاعی، دارای کرامات (نشانه‌های معجزه‌آسا) عظیمی است. او یک بار در مراسم حج بود. مردم صدایی از قبر پیامبر، صلی الله علیه و سلم، شنیدند که می‌فرمود: «نوه من آمده است. بیا اینجا و دستم را ببوس.» دست مقدس و سپید پیامبر ما، صلی الله علیه و سلم، نمایان شد و سیدنا احمد الرفاعی آن را بوسید. افراد بی‌شماری شاهد این ماجرا بودند؛ شاید بیش از صد، پانصد یا حتی هزار نفر آن را دیدند. یکی دیگر از معجزات (کرامات) او این روایت است: «من مُردم و از آسمان اول، دوم و سوم بالا رفتم تا به آسمان چهارم رسیدم. در آنجا اقیانوسی دیدم. اما این اقیانوس از شن تشکیل شده بود.» صدایی به او ندا داد: «نزدیک‌تر بیا و با دقت نگاه کن.» وقتی نگاه کرد، متوجه شد: هر دانه یک سیاره بود. هر یک از دانه‌های شن یک سیاره بود، اما از دور فقط شبیه به شن به نظر می‌رسید. البته در آن زمان وقتی او این موضوع را برای مردم تعریف کرد، آنها هنوز با مفهوم سیارات آشنا نبودند. شاید آنها بیشتر به چیزی شبیه ماه یا امثال آن فکر می‌کردند. اما این دانه‌ها شبیه به زمین ما بودند. همه اینها عظمت و قدرت الله را آشکار می‌سازد. او «الخلاق» است، به این معنی که: او بی‌وقفه می‌آفریند. به همین دلیل می‌گوییم: الحمدلله، ما اینجا هستیم؛ به ما اجازه داده شد به این دنیا بیاییم. و ان‌شاءالله، از طریق برکت مشایخ ما، دانش حقیقی را دریافت خواهید کرد – از پیامبر، صلی الله علیه و سلم، از مشایخ و از اولیاءالله. طبق وعده الله عزوجل، هر کس که از او پیروی کند، هنگامی که در روز قیامت برانگیخته شویم، برای همیشه در بهشت (جنت) خواهد ماند. به همین دلیل، مولانا شیخ خستگی‌ناپذیر از مردم می‌خواست که برای رسیدن به بهشت تلاش کنند. الحمدلله افراد بسیاری به این دعوت پاسخ دادند. و همان‌طور که پیش‌تر ذکر شد، نسل‌های جدید و خوبی در حال رشد هستند که از مولانا شیخ پیروی می‌کنند. کتاب مقدس، قرآن عظیم‌الشأن، همه چیز را درباره این دنیا و آخرت برای ما توضیح می‌دهد. و همان‌طور که در ابتدا ذکر شد، الله جهان را با هر آنچه که انسان نیاز دارد آفرید: حیوانات و گیاهان. در این زمین، از هر چیزی به فراوانی برای تمام بشریت وجود دارد. اما از دوران باستان، انسان‌هایی در حال خرابکاری بوده‌اند که وانمود می‌کنند کارهای بزرگی انجام می‌دهند، در حالی که در حقیقت تنها می‌خواهند دیگران را گمراه کنند. آنها بارها تلاش کرده‌اند تا الله عزوجل را به چالش بکشند و بگویند: «من از تو قدرتمندترم.» نمرود برجی ساخت و تیرهایی به سوی آسمان پرتاب کرد. فرعون نیز دقیقاً همین‌گونه رفتار کرد. او به پیرو خود دستور داد برجی بسازد تا به سوی الله بالا برود. و مردم در دوران کنونی ما نیز دقیقاً همین کار را امتحان می‌کنند. آنها لاف می‌زنند: «ما ماه را فتح خواهیم کرد. ما به مریخ خواهیم رسید.» اما با این کار در درجه اول فقط به خودشان دروغ می‌گویند – و سپس به دیگران. برخی از آنها در آن بالا در آسمان مستقر هستند، حتی نه چندان دور – شاید صد یا دویست مایل. اما وقتی بازمی‌گردند، مانند صدف‌های توخالی حلزون هستند؛ از درون خالی‌اند و کاملاً نابود شده‌اند. در هر عصری کسی پیدا می‌شود که خود را به عنوان منجی بشریت جا می‌زند. آنها ادعا می‌کنند که با خدمت فرضی به بشریت، خدمت بزرگی به جهان می‌کنند. اما هر کاری که انجام می‌دهند، در نهایت فقط در خدمت منافع خودشان است – تا پول بیشتری جمع‌آوری کنند و روز به روز ثروتمندتر شوند. این هدف واقعی آنهاست. اکنون آنها علاوه بر این، نمایش بزرگی با جنگ‌ها و چیزهایی شبیه به آن به راه می‌اندازند. این امر همه را دچار وحشت می‌کند؛ مردم نگرانند که چه اتفاقی خواهد افتاد، آینده چه چیزی به همراه خواهد داشت و چه باید کرد. اما همه اینها آن‌گونه که به نظر می‌رسد، یا آن‌گونه که به عموم ارائه می‌شود، نیست. نیات تاریک بسیاری در پشت آن پنهان است. آنها به سادگی مردم را گمراه می‌کنند. به همین دلیل مؤمنان و کسانی که از راه الله و پیامبر، صلی الله علیه و سلم، پیروی می‌کنند، هیچ‌گونه نگرانی ندارند. اگر به این مسیر پایبند باشید، الله به قلب‌های شما آرامش درونی می‌بخشد و دیگر نگران هیچ چیز نخواهید بود. در آن صورت شما همیشه در امنیت خواهید بود، ان‌شاءالله. مولانا در این باره همیشه بشارت‌های خوبی به ما داده است. الحمدلله، مطلقاً هیچ دلیلی برای نگرانی وجود ندارد. ان‌شاءالله الله رهایی‌بخش ما، سیدنا المهدی، علیه السلام، را خواهد فرستاد. آنچه در حال حاضر در جهان رخ می‌دهد، صرفاً پیامد اعمال انسان‌هاست. آنها به سادگی همان چیزی را درو می‌کنند که خودشان کاشته‌اند. کسی که گندم، جو یا سیب‌زمینی می‌کارد، دقیقاً همان را درو خواهد کرد. اما اگر بذرهای بدی کاشته شود، فقط چیزهای بدی رشد خواهد کرد؛ این کاملاً بی‌فایده خواهد بود. دیروز در باغی بودیم. گیاه خاصی در آنجا رشد می‌کرد. مردم آن را همه‌جا می‌کارند، در حالی که نه ظاهر زیبایی دارد و نه بوی خوبی می‌دهد – برعکس، حتی بوی بدی هم دارد. کسی که چنین گیاهی پرورش می‌دهد، نباید انتظار بوی گل سرخ، یاس یا امثال آن را داشته باشد. پس در این دوران نگران نشوید. عاقلانه‌تر این است که سکوت کنید تا خشم توده‌ها را برنیانگیزید. فقط سکوت خود را حفظ کنید و تماشا کنید. الحمدلله، هر آنچه که مولانا پیش‌بینی کرده بود، اکنون کم‌کم در حال به حقیقت پیوستن است. در گذشته، مولانا به ما توصیه می‌کرد که شهرها را ترک کنیم و مکانی آرام در روستا پیدا کنیم. اما الحمدلله در سال‌های پایانی زندگی‌اش به ما توصیه کرد که فقط در خانه‌های خود بمانیم و دیگر نگران نباشیم. او می‌فرمود: کلمات خود را برای خودتان نگه دارید. از توده مردم پیروی نکنید. زیرا هم‌جهت شدن با جریان آب، خطراتی به همراه دارد. الله ما را حفظ کند و اجازه دهد تا آن روزهای خوب را تجربه کنیم. ان‌شاءالله آنها به زودی فرا می‌رسند؛ اما «الله اعلم» – الله بهتر می‌داند. در حال حاضر واقعاً به نظر می‌رسد که دیگر بدتر از این غیرممکن است. ان‌شاءالله، الله به ما امنیت عطا کند و ما را با خوشحالی در کنار هم نگه دارد. باشد که این دوران را تجربه کنیم و در کنار سیدنا المهدی باشیم. روزهای بی‌نظیر و زیبایی خواهد بود. اما در این زمینه نیز برخی افراد دیگران را گمراه می‌کنند. آنها ادعا می‌کنند: «ما باید آذوقه‌های بزرگی ذخیره کنیم. در غیر این صورت چگونه باید در آن روزها زنده بمانیم؟» با این حال، به محض ظهور سیدنا المهدی، آن دوران کاملاً متفاوت از امروز خواهد بود. به هیچ وجه دیگر به این فناوری مدرن نیازی نخواهد بود. از صد سال پیش یک ذهن درخشان متوجه شد که تمام این تلاش‌ها برای تولید برق اضافی است؛ انسان می‌تواند انرژی را مستقیماً از زمین دریافت کند. این یکی از معجزات الله عزوجل است. مولانا شیخ اغلب می‌فرمود که فناوری امروزی به پایان خود خواهد رسید. در مقایسه با امکانات آن زمان، فناوری امروزی ما شبیه به عصر حجر به نظر خواهد رسید. هنگامی که الله عزوجل چیزی را مقدر کرده باشد، هیچ‌چیز نمی‌تواند جلوی آن را بگیرد. بنابراین دوران آخرالزمان، هنگامی که المهدی، علیه السلام، ظهور می‌کند، یک عصر واقعاً شگفت‌انگیز خواهد بود. الله به شما برکت دهد. ان‌شاءالله الله شما را حفظ کند.

2026-04-26 - Other

الحمدلله، مردم تشنه معنویت هستند. ما اکنون تقریباً نه یا ده روز است که در سفر هستیم. این آخرین ایستگاه است، یا حداقل تقریباً آخرین است. الحمدلله، مردم تشنه معنویت هستند؛ و تعداد بیشتری از آن‌ها می‌آیند. امروز صبح من در کاسل بودم و در آنجا ما مکان او، باغ او را بازدید کردیم. و هنگامی که در حال عبور از کاسل به سوی مکان دیگری بودیم، با دو نفر ملاقات کردیم. یکی از مریدان ما توجه ما را به این دو نفر جلب کرد. او گفت: «این افراد می‌خواهند با شما احوالپرسی کنند، زیرا تشنه معنویت هستند.» او گفت: «مسلمانان و مسیحیان، ما در اینجا گرد هم می‌آییم.» من به او گفتم که مؤمنان باید با هم متحد باشند. البته هیچ تفاوتی بین مسیحیان و مسلمانان وجود ندارد. تمام دین حقیقی اسلام است. همه کسانی که به الله و کتاب‌های آسمانی ایمان دارند، برابرند. از آدم (علیه السلام) تا پیامبر (صلی الله علیه و سلم). آن‌ها به بشریت آموختند که چگونه به عنوان انسان‌هایی واقعی زندگی کنند. به عنوان انسان زندگی کنند و خدمت کنند. چگونه می‌توان یک انسان واقعی بود؟ با بنده بودن برای پروردگار خود، الله عز و جل، که او را آفریده است. این بزرگ‌ترین افتخار برای یک انسان است. بنده انسان‌های دیگر بودن، دلیلی برای افتخار نیست. انسان تنها می‌تواند به بنده الله بودن افتخار کند؛ این افتخار واقعی است. این را والاترینِ بشریت، محمد (صلی الله علیه و سلم) نیز فرمود. او چنین نامیده می‌شود: «Abduhu wa rasuluhu» – بنده او و فرستاده او. همه پیامبران «abduhu» هستند – بندگان الله. زکریا، سیدنا یحیی و سیدنا ابراهیم – از همه آن‌ها به عنوان بندگان او یاد شده است. در کتاب مقدس، قرآن عظیم‌الشأن، نوشته شده است. در آنجا ذکر شده است که چگونه هر پیامبری می‌گوید: «من بنده الله هستم. او به من پیامی داد تا فرستاده او باشم و مرا با کتاب‌های مقدس و وحی‌های الهی فرستاد.» و حتی افراد بی‌ایمان نیز اذعان دارند که پیامبران انسان‌هایی بسیار مقدس با والاترین شخصیت‌ها هستند. هیچ‌کس این را انکار نمی‌کند. این باارزش‌ترین گوهر در میان انسان‌ها است. در قصیده آمده است: «Muhammadun basharun wa laysa kal-bashari, bal huwa yaqutatun wa-n-nasu kal-hajari.» پیامبر محمد (علیه السلام) یک انسان است، اما او مانند دیگر انسان‌ها نیست. سنگ قیمتی مانند یاقوت نیز یک سنگ است، اما نمی‌توان سنگ‌های دیگر را با آن مقایسه کرد. این تنها مثالی است برای ما، برای همه کسانی که می‌خواهند خوب باشند و به مقام والایی در پیشگاه الهیِ الله عز و جل و پیامبر (صلی الله علیه و سلم) دست یابند. باید تلاش کرد مانند آن‌ها بود و از آن‌ها پیروی کرد. آن‌ها تمام زندگی خود را وقف خدمت به الله عز و جل کردند و برای بشریت هدایت آوردند. البته ممکن است برخی از مردم بعداً بپرسند: «اکنون پیامبران کجا هستند؟» پس از پیامبر (صلی الله علیه و سلم) دیگر هیچ پیامبری وجود ندارد. زیرا همان‌طور که پیامبر (صلی الله علیه و سلم) در خطبه وداع خود در آخرین حجش، حج اکبر، فرمود: «Al-yawma akmaltu lakum dinakum» – امروز من دین شما را برایتان کامل کردم. (۵:۳) البته دین با سیدنا آدم (علیه السلام) آغاز شد. ۱۲۴٬۰۰۰ پیامبر از جانب الله برای بشریت فرستاده شدند. آن‌ها در زمان‌های مختلف آمدند – گاهی بیشتر بودند، گاهی کمتر – در طول هزاره‌ها و قرن‌ها، تا اینکه آخرین پیامبر آمد تا آن را کامل کند و به بشریت برساند. برای تمام بشریت – نه فقط برای یک قوم خاص، بلکه برای همه. هر آنچه او آموخت، صد در صد در خدمت خیر و صلاح بشریت است. اگر مردم حتی فقط نیمی یا تنها ۱۰ درصد از این آموزه‌ها را پیروی می‌کردند، جهان یک بهشت می‌شد. اما مردم از آن‌ها پیروی نمی‌کنند و به همین دلیل رنج می‌برند. ما امروز این را می‌بینیم و در گذشته نیز آن را دیده‌ایم. مردم مسائل را بر اساس صلاحدید خودشان پیش می‌برند و تنها بر اساس عقل خود عمل می‌کنند. بدون اینکه به دیگران فکر کنند. حتی اگر ایده خوبی برای بهبود امور ارائه دهند، آن را فقط برای خودنمایی انجام می‌دهند تا ثابت کنند که باهوش هستند و تأثیری می‌گذارند. اما برای این افراد اوضاع خوب پیش نمی‌رود. تنها زمانی که افراد صادق به خاطر الله خدمت کنند، همه‌چیز رو به راه می‌شود. اما امروزه همه‌چیز فقط بدتر و بدتر می‌شود. روز به روز مردم بیشتر و بیشتر از دین دور می‌شوند. در قرن گذشته، تلاش شد تا دین از بین برود. در قرن بیستم، یک انقلاب عظیم علیه دین رخ داد. اما نتوانستند آن را نابود کنند. زیرا بدون آن، مردم دیگر چیزی ندارند که نفس آن‌ها را مهار کند. البته کمونیسم و سوسیالیسم همگی تلاش‌هایی برای از بین بردن دین بودند. استالین گفت که دین افیون توده‌هاست. اما او مرد و افرادی که پس از او آمدند، کل سیستم را برچیدند و آن را به زباله‌دان انداختند. استالین فکر می‌کرد که کار بزرگی انجام می‌دهد، اما در حقیقت او به شیطان خدمت می‌کرد؛ او بخشی از لشکر شیطان بود. مردم او را پشت سر گذاشتند، اما شیطان هنوز افراد بسیار دیگری از انواع مختلف را در لشکر خود دارد. سپس قرن بیست و یکم آغاز شد. امروز مردم همه‌چیز دارند. دیگر فقری مانند کشورهای کمونیستی وجود ندارد؛ مردم ثروتمند شده‌اند و صاحب همه‌چیز هستند. اما در عین حال، دیگر اهمیتی به دین نمی‌دهند. این بار شیطان از ترفند دیگری استفاده می‌کند. مردم همه‌چیز دارند و هم خوبی‌ها و هم بدی‌ها را می‌بینند، اما بدترین قسمت این است که آن‌ها برای خودشان به دنبال لذت‌های هرچه بیشتر هستند. او مردم را وسوسه می‌کند تا بیشتر و بیشتر به دنبال امیال و نفس خود بروند و به آن‌ها الکل می‌دهد. وقتی الکل دیگر کافی نباشد، به مواد مخدر نیز روی می‌آورند. آن‌ها هیچ توجهی به دین نمی‌کنند. آن‌ها اصلاً به اینکه چه چیزی حرام یا حلال است، اهمیتی نمی‌دهند. در ابتدا ادعا می‌کنند که آزادند و می‌توانند هر کاری که می‌خواهند انجام دهند. پس از آن، دین را انکار می‌کنند و خالق را منکر می‌شوند. این چیزی است که سیستم‌های دیگر به آن نرسیدند: او موفق شده است بیش از نیمی از جهان را بدون دین رها کند. و چون این افراد نمی‌خواهند بنده الله باشند، به بندگان شیطان تبدیل می‌شوند. بیشتر این افراد حتی به آن افتخار می‌کنند و کاملاً آشکارا می‌گویند: «ما بندگان شیطان هستیم.» این جهالت واقعی است – دومین عصر جاهلیت، که پیامبر (صلی الله علیه و سلم) از آن سخن گفت. اما پس از آن، الله به یاری بندگانش خواهد آمد. او نجات‌دهندگان را خواهد فرستاد: سیدنا مهدی (علیه السلام) و سیدنا عیسی (علیه السلام). البته بشریت در زمان پیامبر (صلی الله علیه و سلم)، پیش از آنکه او به عنوان پیامبر مبعوث شود، تاریک‌ترین دوران خود را تجربه می‌کرد. در این زمان پیامبر (صلی الله علیه و سلم) با نور خود ظهور کرد و تمام جهان را روشن ساخت. آن اولین دوران جاهلیت بود. و او پیش‌گویی کرد که دومین دوران جاهلیت فرا خواهد رسید. الله کسی را از نسل پیامبر (صلی الله علیه و سلم) خواهد فرستاد تا نور را به تمام جهان بیاورد، تاریکی را از بین ببرد و نور را بگستراند، ان‌شاءالله. ممکن است ما شاهد وقوع جنگ‌ها یا رویدادهای دیگر باشیم، اما همه این‌ها به اندازه وضعیت معنوی انسان‌ها سنگین نیست. جهان در ظاهر زیبا به نظر می‌رسد. مردم همه‌چیز دارند: ماشین‌ها، هواپیماها و هر اختراعی که قابل تصور باشد. بسیاری از مردم فکر می‌کنند که این خوب است و هیچ مشکلی وجود ندارد. امروز برادری – که الله او را برکت دهد – ما را دعوت کرد. آیبرک افندی از او پرسید: «چرا یک درخت سیب نمی‌کاری تا بتوانیم از آن بخوریم؟» ما در دمشق نیز یکی کاشته‌ایم؛ ما در آنجا یک درخت سیب بزرگ داریم. اما کِرمی به آن نفوذ کرد و آن را از درون خورد. آن درخت گرد و بی‌نقص به نظر می‌رسید، اما ناگهان به پایین افتاد. دنیای امروز دقیقاً همین‌طور است. توسط یک کرم شرور در حال خورده شدن است. انسان به آن نگاه می‌کند و آن را بسیار زیبا می‌پندارد، اما کاملاً ناگهانی فرو خواهد ریخت، کاملاً بدون هیچ قدرت باقی‌مانده‌ای. ان‌شاءالله به زودی گشایش خواهد آمد. باشد که الله ما را از این وضعیت بد حفظ کند، ان‌شاءالله. و ما امیدواریم که تمام جهان را در صلح ببینیم، ان‌شاءالله.

2026-04-25 - Other

ان‌شاءالله ما در اینجا برای رضای الله گرد هم می‌آییم. ان‌شاءالله که الله آن را بپذیرد و از ما راضی باشد. آموزه‌های اسلام، الحمدلله، آموزه‌های حقیقی هستند؛ آن‌ها بهترین‌اند، زیرا مطلقاً بی‌نظیرند. حتی در ساخت یک مسجد، پیش از بنای اصلی، دقت می‌شود تا مکانی برای وضو، دوش گرفتن و غسل ساخته شود. زیرا مهم‌ترین چیز در اسلام طهارت است - پاکیزه بودن. اسلام برای این است که انسان را تعالی بخشد و هدایت کند. و برای خود انسان نیز طهارت و پاکیزگی مهم‌ترین چیز است. وقتی انسان پاکیزه باشد، همه‌چیز پاک است و هیچ‌چیز نمی‌تواند به او آسیبی برساند. دو نوع پاکی وجود دارد: پاکی معنوی و پاکی مادی. برای دست‌یابی به پاکی معنوی، فرد باید ابتدا از نظر جسمی و مادی پاک باشد. همان‌طور که همه می‌دانند - چه مسلمان و چه غیرمسلمان - ادرار و مدفوع نجس هستند؛ همه می‌دانند که آن‌ها کثیف‌اند. اما بسیاری شاید ندانند که خون و الکل نیز نجس محسوب می‌شوند؛ در اسلام آن‌ها کثیف هستند. انسان نباید الکل بنوشد یا غذاهایی بخورد که حاوی خون هستند. شنیده‌ام که در برخی جاها، خون به جای دور ریخته شدن با غذا مخلوط می‌شود، اما این نجس است. اما نجس‌ترینِ همه‌ی این‌ها گوشت خوک است. این در بالاترین حد نجس است، همان‌طور که خوردن گوشت انسان حرام است. و سبحان‌الله، می‌گویند که آناتومی این حیوان نجس بسیار شبیه به انسان است. هر چیزی که الله در اسلام مقرر کرده است، هزاران، بلکه میلیون‌ها حکمت پنهان در خود دارد. هیچ‌چیزی بدون دلیل حرام نشده است. خوردن آن مطلقاً حرام است، مگر اینکه فرد از گرسنگی در حال مرگ باشد؛ در آن صورت می‌تواند مقدار کمی از آن را برای نجات جان خود بخورد. اما خوردن جسد انسان هرگز مجاز نیست، حتی اگر فرد از گرسنگی بمیرد. با این حال، ما از غیرمسلمانان داستان‌های زیادی از این دست می‌شنویم. حتی در قرن گذشته، در طول انقلاب چین قحطی‌ای رخ داد که در آن اجساد خورده شدند. صلیبیون نیز به خوردن انسان‌ها مشهور و بدنام بودند. در کتاب‌های خودشان نوشته شده است که در منطقه حلب و جاهای دیگر مردم را می‌کشتند و می‌خوردند. و اسپانیایی‌ها در آمریکای جنوبی نیز به خوردن گوشت انسان روی آوردند. به همین دلیل، اسلام دین حقیقی بشریت است. این انسان‌گرایان منافق این موضوع را نادیده می‌گیرند و در عوض ادعا می‌کنند که اسلام انسان‌ها را کشته و آن‌ها را با شمشیر مجبور به تغییر دین کرده است. در اسلام، هر کاری که باید انجام داد یا از آن پرهیز کرد، به وضوح تنظیم شده و با ظرافت و دقت زیادی آموزش داده می‌شود. تنها در صورتی که فرد از نظر جسمی پاک باشد و به آنچه می‌خورد دقت کند، معنویت او نیز می‌تواند پاک شود. اگر معده پر از چیزهای نجس باشد، این امر غیرممکن است. اگر انسان کثیفی مصرف کند، معنویت هرگز به درجه‌ی بالایی نخواهد رسید. نه از طریق یوگا و نه از طریق مدیتیشن. ممکن است کسی تصور کند که از طریق مواد مخدر یا سایر مواد مضر به حالت و معنویت بالایی دست یافته است. اما این در بهترین حالت، یک درجه‌ی بالا در فاضلاب است. مولانا شیخ همیشه می‌فرمود: موشی که آنجا زندگی می‌کند، بسیار خوشحال است. او به این‌سو و آن‌سو می‌پرد، شنا می‌کند، به سطح می‌آید و با خود می‌گوید: «آه، من اینجا پادشاه هستم.» کسی که راه الله را نپذیرد، هرگز نمی‌تواند از این فاضلاب بیرون بیاید. زیرا این اعمال تنها نفس را تغذیه می‌کنند، نه معنویت را. چنین فردی بسیار مغرور است و می‌گوید: «من یوگا انجام می‌دهم، من مدیتیشن می‌کنم. هیچ‌کس نمی‌تواند مانند من سه ساعت روی پاها یا انگشتانش بایستد.» ما آن‌ها را می‌بینیم، و ممکن است تصور شود که آن‌ها فروتن و قانع هستند، اما در حقیقت هرگز این‌گونه نیست. الله این را در قرآن چنین توصیف کرده است: "Wa zayyana lahumu sh-shaytanu a'malahum fasaddahum 'ani s-sabil" (27:24) شیطان اعمالشان را در نظرشان زیبا جلوه داد و آنان را از راه راست منحرف کرد. زیرا شیطان و پیروانش باعث می‌شوند این افراد - که شاید لباس‌های عجیبی پوشیده باشند - هنگام ورود به اروپا یا جاهای دیگر بسیار محترم به نظر برسند. مردم به دیدار آن‌ها می‌روند، به آن‌ها ادای احترام می‌کنند و از آن‌ها حمایت می‌کنند. این امر باعث می‌شود که نفس این افراد پیوسته بزرگ‌تر شود. مردم از سخنان، فلسفه، عادات غذایی و اعمال آن‌ها پیروی می‌کنند. و وقتی این اتفاق می‌افتد، این افراد روز به روز متکبرتر می‌شوند. این امر انسان‌ها را هر چه بیشتر از واقعیت حقیقی، از راه الله و راه پیامبر، صلی‌الله علیه و آله و سلم، دور می‌کند. به همین دلیل، ما هشدار می‌دهیم که فریب ظاهر برخی افراد را نخورید - چه مسلمان و چه غیرمسلمان - که مردم را از حقیقت دور می‌کنند. همان‌طور که پیش‌تر ذکر شد، پاکیزگی هم از لحاظ مادی و هم از لحاظ معنوی مهم‌ترین چیز است. این امر امروزه از بالاترین اهمیت برخوردار است، زیرا غذای جسمانی ما اغلب بسیار نامناسب است. حتی بدون اینکه خودشان بدانند، مردم چیزهایی مصرف می‌کنند که آن‌ها را از نظر جسمی و روحی بیمار می‌کند. در سطح معنوی نیز پیوسته موارد مضری تبلیغ می‌شود. مردم به تدریج مجبور به پذیرش آن‌ها می‌شوند و کسانی که امتناع کنند مجازات می‌گردند. بنابراین در وهله‌ی اول به آنچه می‌خورید و آنچه به فرزندانتان می‌خورانید دقت کنید. متأسفانه من در اینجا نیز افراد زیادی را می‌بینم که برایشان اهمیتی ندارد چیزی حلال است یا حرام؛ آن‌ها باید در این زمینه بسیار محتاط‌تر شوند. این بسیار مهم است. اگر در یک مکان غذای حلال پیدا نکردید، باید در جای دیگری به دنبال آن بگردید. تسلیم نفس خود نشوید، فقط به این دلیل که کمی گرسنه هستید، و فکر نکنید: «من آن را می‌خورم؛ شاید حرام نباشد.» این کار را نکنید. نکته مهم دیگر این است که خود را با انسان‌های خوب احاطه کنید. اگر افراد بدی به شما نزدیک شدند، به آن‌ها نصیحت کنید که راه الله را انتخاب کنند. اگر پذیرفتند که چه بهتر؛ اگر نه، وقت زیادی را با آن‌ها نگذرانید. زیرا این افراد ویژگی‌ای از شیطان را در درون خود دارند: حسد. اگر آن‌ها ببینند که وضعیت شما بهتر از آن‌هاست، تمام تلاش خود را خواهند کرد تا شما را به سطح خودشان پایین بکشند. به عنوان مثال آب را در نظر بگیرید: آب بسیار نرم است، در حالی که چاقو تیز و برنده است. اما اگر این آب نرم به‌طور مداوم روی یک صخره‌ی سخت چکه کند - قطره قطره - سرانجام در آن سوراخی ایجاد خواهد کرد. از سوی دیگر، چاقو نمی‌تواند آسیبی به صخره برساند. شاید فکر کنید ایمان شما مانند یک صخره محکم است. اما اگر دائماً توسط دوستان بد احاطه شده‌اید و با خود می‌گویید: «ایمان من قوی است، من تحت تأثیر قرار نمی‌گیرم»، تأثیر روزمره آن‌ها در طی یک یا دو سال باعث می‌شود که به حرف‌هایشان گوش دهید. در نهایت شاید دقیقاً مثل آن‌ها شوید. الحمدلله، این پیام اکنون در همه‌جا پخش می‌شود. این پیام نه تنها در اروپا، بلکه تقریباً در سراسر جهان شنیده می‌شود. شیطان و پیروانش سعی دارند بر تمام جهان مسلط شوند. بنابراین این صحبت - آنچه ما در اینجا در مورد آن بحث می‌کنیم - نه تنها خطاب به حاضران، بلکه ان‌شاءالله خطاب به همه‌ی انسان‌هاست. در گذشته البته همه‌چیز کاملاً متفاوت بود. همه‌چیز کنترل می‌شد: چه کسی می‌آمد و چه کسی می‌رفت. در شب، دروازه‌های شهر تا صبح بسته می‌شد. هر کسی که می‌خواست در شهری ساکن شود، پیش از دریافت اجازه برای زندگی در آنجا، از نظر داشتن شخصیت و اخلاق خوب مورد بررسی قرار می‌گرفت. در گذشته این‌گونه بود. به این ترتیب، بیشتر کشورها و شهرها تحت کنترل بودند و هیچ‌کس نمی‌توانست آن‌طور که امروزه رایج است، رفتار کند. اما در قرن گذشته، به‌ویژه پس از جنگ جهانی اول، این کل سیستم به آرامی اما با اطمینان نابود شد. با گذشت هر دهه، اوضاع رفته‌رفته بدتر و بدتر شد. در گذشته هر کس در مکان خودش ریشه داشت، اما برای به دست آوردن آرای انتخاباتی، مردم از روستاها به شهرها کشانده شدند. روستاها خالی از سکنه شدند، در حالی که همه به شهرها مهاجرت کردند. در این کلان‌شهرهای شلوغ، مردم دیگر یکدیگر را نمی‌شناسند. هیچ‌کس از همسایگان یا بستگان خود احساس شرم نمی‌کند، و این کار را برای ارتکاب اعمال نادرست بسیار آسان‌تر می‌کند. امروزه آن‌ها در همه‌چیز دخالت می‌کنند و دیکته می‌کنند: «این کار را بکنید، آن کار را نکنید، به اینجا بیایید، به آنجا بروید، آنچه ما می‌خواهیم انجام دهید، نه آنچه خودتان می‌خواهید.» آن‌ها عملاً خود را به جایگاه خدایان بالا برده‌اند. از آنجا که آن‌ها فاقد ایمان حقیقی هستند، شاید حتی باور داشته باشند که کار خوبی انجام می‌دهند. اما در حقیقت، نیت‌های آن‌ها پلید است؛ این نقشه شیطان برای نابودی بشریت است. الله راه عبور از این شرایط را به ما نشان می‌دهد، اما بیشتر مردم به آن اهمیتی نمی‌دهند. آن‌ها به هدایت او راضی نیستند، در عوض تنها از نفس خود پیروی می‌کنند و از گوش دادن به الله سر باز می‌زنند. و این دقیقاً همان چیزی است که امروزه در حال رخ دادن است. باشد که الله سیدنا مهدی، علیه‌السلام، را برای ما بفرستد تا همه‌چیز را دوباره به راه راست هدایت کند. اما تا زمان ظهور او، ما باید تلاش کنیم تا در راه الله باقی بمانیم. ما باید از فرزندان و بستگان خود محافظت کنیم و آن‌ها را از افراد بد دور نگه داریم تا این بیماری دامن‌گیر آن‌ها نشود. این بیماری معنوی از کرونا بدتر است. در دوران کرونا، مردم بیش از یک سال در خانه‌های خود محبوس بودند، اما وضعیت کنونی ما بسیار بدتر از این همه‌گیری است. برای در امان ماندن از این، همان‌طور که گفته شد، باید مراقب خانواده خود باشید. آن‌ها را با غذاهای حلال تغذیه کنید، راه الله را به آن‌ها نشان دهید و از تأثیرات بد دورشان نگه دارید. و به درگاه الله دعا کنید که به خاطر پیامبر، صلی‌الله علیه و آله و سلم، شما و خانواده مسلمانتان را محافظت کند. به واسطه‌ی برکت او و برکت صحابه، اهل بیت و اولیاءالله، الله ما را حفظ خواهد کرد. حتی اگر در آتش افکنده شویم، هیچ اتفاقی برای ما نخواهد افتاد.

2026-04-25 - Other

وَٱعۡتَصِمُواْ بِحَبۡلِ ٱللَّهِ جَمِيعٗا وَلَا تَفَرَّقُواْۚ (3:103) الله قادر و متعال می‌فرماید: «به ریسمان الله چنگ زنید و پراکنده نشوید.» این ریسمان شما را نجات خواهد داد. ریسمان الله شما را نجات خواهد داد. به ریسمان او چنگ زنید. به ریسمان الله چنگ زنید. راه الله چیست؟ این همان راهی است که پیامبر ما نشان داده است. دقیقاً همین راه، طریقت است؛ طریقت به معنای راه است. راه الله از طریق طریقت محکم‌تر نگه داشته می‌شود. در این راه دشمن یکدیگر نباشید. اگر همه در یک راه قدم بردارند، این راه به سوی الله ختم می‌شود. در آن صورت هیچ پراکندگی و تفرقه‌ای وجود نخواهد داشت. چرا تفرقه به وجود می‌آید؟ این تفرقه می‌تواند ناشی از فتنه شیطان باشد. با حرف‌هایی مانند «تو بر حق نیستی، من بر حق هستم» چنین فتنه‌ای می‌تواند کاشته شود. در حالی که انسان‌ها در راه الله، اگر دیگران نیز در همان راه هستند، باید به خودشان نگاه کنند، نفس خود را پاک سازند و به خطاهای دیگران توجه نکنند. انسان گناهکار است. تنها پیامبران معصوم و بی‌گناه هستند. به جز آن‌ها، همه گناهانی دارند. قصیده‌ای زیبا از سیدنا ابوبکر وجود دارد... «أنت یا صدیق عاصی، تب إلی المولی الجلیل.» سیدنا ابوبکر می‌گوید: «ای صدیق، تو نافرمان و گناهکار هستی، به درگاه الله متعال توبه کن.» سرور ما سیدنا ابوبکر... همان‌طور که پیش‌تر گفتیم، انسان گناهکار آفریده شده است. به جز پیامبران، همه گناهکارند. با این حال، صحابه کسانی بودند که قوی‌ترین ایمان را به پیامبر ما (صلی الله علیه و سلم) داشتند. و برترین در میان صحابه، سیدنا ابوبکر است. از ایشان در قرآن مجید نیز یاد شده است. از او به عنوان همراه پیامبر ما و یار غار ایشان یاد شده است. او قصیده خاص خودش را دارد. در این قصیده، او با خود سخن می‌گوید و می‌فرماید: «أنت یا صدیق عاصی، تب إلی المولی الجلیل»، به این معنا که: «تو انسانی نافرمان هستی، به درگاه الله متعال توبه کن.» «به درگاه الله قادر و متعال توبه کن.» با این وجود، سیدنا ابوبکر انسانی بود که از گناهان دوری می‌کرد. او یکی از ده نفری (عشره مبشره) بود که به آن‌ها وعده بهشت داده شده بود. در عین حال، او از جمله صحابه‌ای بود که در جنگ بدر شرکت کردند. تمامی گناهان آن‌ها بخشیده شد. گناهان گذشته و آینده آن‌ها بخشیده شد. او انسان گناهکاری نبود، اما با این وجود از الله طلب آمرزش می‌کرد. ما نباید به خطاهای دیگران نگاه کنیم، بلکه باید به عیب‌ها و خطاهای خود توجه کنیم و از الله طلب آمرزش نماییم. فایده این کار چیست؟ هیچ بدخواهی و شرارتی در مؤمن وجود نخواهد داشت؛ بدی در او جایی پیدا نمی‌کند. دین ما، اسلام، دین برای همه است. راه پیامبر ما، که این مسیر را نشان داد، از طریق این ادب، یعنی از طریق طریقت، بسیار بهتر آموزش داده می‌شود. ما باید مراقب احوال خود باشیم؛ وضعیت دیگران تنها به خودشان مربوط است. برای اینکه تاریکی به قلب ما راه نیابد، باید نسبت به همه حسن نیت داشته باشیم. البته کسانی که در راه‌های دیگری هستند، این را نمی‌خواهند. آن‌ها می‌گویند: «نه، این یکی فلان کار را کرد، آن یکی بهمان کار را کرد.» می‌بینید که آن‌ها از کودکی به صحابه توهین می‌کنند؛ چیزی نیست که درباره آن‌ها نگویند. وقتی آن‌ها از کودکی این‌گونه تربیت شوند، طبیعتاً درونشان قیرگون و سیاه می‌شود. قلب‌هایشان تیره و تار می‌گردد. این وضعیت برخی از افراد است که در راه راست نیستند. به آن‌ها این‌گونه آموزش می‌دهند: «باید آن‌ها را لعنت کرد؛ اگر این کار را نکنی، تو هم کافر هستی، تو هم مثل آن‌ها هستی. لعنت کردن آن‌ها وظیفه همه است.» نه تنها خودشان آرام نمی‌گیرند، بلکه دیگران را نیز راحت نمی‌گذارند. به این ترتیب، آن‌ها تلاش می‌کنند قلب‌های دیگران را نیز تاریک کنند. اولیاء، مانند شیخ ناظم، به‌ندرت تمایل داشتند از کلمه «لعنت» استفاده کنند؛ در چنین مواردی آن‌ها بسیار حساس هستند. او حتی درباره شیطان نیز می‌گفت «علیه ما یستحق». یعنی می‌گفت: «آنچه سزاوارش است، بر او باد.» برای اینکه این کلمه را به زبان نیاورد، می‌گفت: «آنچه سزاوارش است، بر او باد.» آن‌ها می‌گویند «این‌ها فلان کار را کردند، آن‌ها بهمان کار را» و اصرار می‌ورزند: «باید آن‌ها را لعنت کرد.» مردم فریب این را می‌خورند و به جای گفتن تسبیح، توبه یا صلوات، کلمات زشتی از دهانشان خارج می‌شود. لعنت کردن هرگز به عنوان یک عمل نیک ثبت نخواهد شد. بنابراین آن‌ها تلاش می‌کنند تا کلمه لعنت همواره از دهان مردم خارج شود و همه را به این کار مجبور می‌کنند. این در پرونده اعمال نیک انسان نوشته نمی‌شود. یا به عنوان گناه نوشته می‌شود یا اصلاً نوشته نمی‌شود. پس به زبان آوردن این کلمات بد، اصلاً کار خوبی نیست. انسان باید همیشه کلمات خوب به زبان بیاورد؛ حتی اگر طرف مقابل بد باشد، این موضوعی بین او و الله است. برای پاک نگه داشتن قلب، باید همیشه کارهای نیک انجام داد، کلمات زیبا به زبان آورد و با انسان‌های خوب معاشرت کرد. طریقت چیست؟ طریقت، قلب شریعت است. آن قلب اسلام است. مردم امروزه طریقت را چیز دیگری می‌پندارند؛ آن‌ها با تحقیر «اهل طریقت» صدا می‌زنند و از آن دوری می‌کنند. در حالی که طریقت، عصاره و جوهره اسلام است. طریقت دین دیگری نیست و چیزی جز شریعت را دستور نمی‌دهد. طریقت تنها به آنچه پیامبر ما (صلی الله علیه و سلم) انجام داده، عمل می‌کند. راه پیامبر ما راه رحمت و زیبایی است؛ این راه، راه تمام نیکی‌هاست. جدای از طریقت، با ساختارهایی که بعدها تحت عنوان «جماعت» تأسیس شدند، انسان به جایی نمی‌رسد. این‌ها چیزهایی هستند که بعدها به وجود آمده‌اند؛ سلسله آن‌ها به پیامبر ما (صلی الله علیه و سلم) نمی‌رسد و زنجیره انتقال آن‌ها قطع شده است. طریقت تو را وادار به حمل سنگ بر پشتت نمی‌کند؛ تو تنها با قلب خود متصل می‌شوی، همین و بس. اینکه وظایف محول شده را انجام دهی یا نه، به خودت بستگی دارد. به هر حال تو به طریقت پیوسته‌ای و متصل شده‌ای. متصل شدن به این معناست: تو به مرشد پیوسته‌ای، او به مرشد پیشین خود، و این زنجیره تا پیامبر ما امتداد می‌یابد. این‌گونه، راه پیامبر ما (صلی الله علیه و سلم) بدون قطع این ارتباط، به تو می‌رسد. وظایفی که در طریقت داده می‌شوند، عبادات مستحب و داوطلبانه هستند. واجبات به هر حال مشخص و شناخته شده‌اند. پنج نوبت نماز فریضه است؛ هر چیز دیگری سنت و مستحب است. اگر وظیفه‌ات را انجام دهی، ثواب بیشتری کسب می‌کنی. اگر آن را انجام ندهی، گناهی محسوب نمی‌شود. برخی از مردم از پیوستن به طریقت تردید دارند، زیرا فکر می‌کنند که رنج خواهند کشید یا نمی‌توانند وظایف محول شده را انجام دهند. ارکان اسلام پنج تا هستند. شهادتین، نماز، روزه، زکات و حج. این‌ها فرایض هستند. بقیه موارد یا واجب هستند یا سنت. سنت مؤکده، سنت عادی و عبادات مستحب وجود دارد. این راه ماست. هیچ‌کس نباید چیز دیگری فکر کند؛ طریقت هیچ رازی ندارد. همه‌چیز آشکار و علنی است. گاهی می‌گویند: «در میان شما جاسوس‌هایی وجود دارند.» بگذارید بیایند، بسیار خوش‌آمدند. ما چیزی برای پنهان کردن از هیچ‌کس نداریم. اصلاً نیازی به جاسوس نیست، زیرا همه‌چیز در نزد ما کاملاً آشکار است. ما نه با سیاست کاری داریم، نه با سیاستمداران. سر و کار ما فقط با الله است. الله از ما راضی باشد، همین برای ما کاملاً کافی است. الله از همه شما راضی باشد.