السلام عليكم ورحمة الله وبركاته أعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. والصلاة والسلام على رسولنا محمد سيد الأولين والآخرين. مدد يا رسول الله، مدد يا سادتي أصحاب رسول الله، مدد يا مشايخنا، دستور مولانا الشيخ عبد الله الفايز الداغستاني، الشيخ محمد ناظم الحقاني. مدد. طريقتنا الصحبة والخير في الجمعية.
سپس از کسانی باشد که ایمان آورده و یکدیگر را به صبر و یکدیگر را به مهربانی سفارش کردهاند. (۹۰:۱۷)
اینان اصحاب یمین (سعادت) هستند. (۹۰:۱۸)
صبر و رحمت، ویژگی مسلمان و مؤمن است.
الله، قدرتمند و بلندمرتبه، این صفات را دوست دارد.
هر کس رحم داشته باشد، الله نیز به او رحم میکند.
اما هر کس بیرحم باشد، قطعاً مجازاتش به او خواهد رسید.
در زمانه امروز ما، البته ظلم و ستم بسیاری وجود داشته و دارد.
از زمان سقوط خلافت عثمانی، ظلم و ستم در سراسر جهان به اوج خود رسیده است.
آنها مردم را با این وعده فریب دادند: «ما شما را از ظلم عثمانیان آزاد خواهیم کرد.»
نه تنها اینجا، بلکه تمام دنیا گرفتار ظلم و ستم شد.
میلیونها انسان قتل عام شدند، به قتل رسیدند و مورد ظلم قرار گرفتند.
برای چه؟
مسلمان مهربان است؛ او سرشار از رحمت است.
آنها یکدیگر را به صبر و رحمت سفارش میکنند.
با گفتن اینکه: «ظلم نکنید.»
اما کافر برعکس است؛ او رحم نمیشناسد، بلکه فقط ظلم را میشناسد.
به همین دلیل، مسلمان آن بندهای است که الله، قدرتمند و بلندمرتبه، دوستش دارد.
الله به او عزت میبخشد و پاداشش میدهد.
الله از ظالم و کافر حساب خواهد کشید.
آنها نباید خوشحال باشند که حسابشان در این دنیا رسیدگی نمیشود. در آخرت، ظالم قطعاً مورد بازخواست قرار خواهد گرفت.
حتی در همین دنیا نیز الله آتشی در دل او میاندازد که آرامش نیابد.
مهم نیست برای خاموش کردن این آتش چه میکند – چه الکل بنوشد، چه مواد مخدر مصرف کند یا هر عمل ننگین قابل تصوری را مرتکب شود – هیچ فایدهای برایش نخواهد داشت.
زیرا این آتش دیگر او را رها نخواهد کرد.
این دلیل وضعیت امروزی جهان است.
هر آنچه اتفاق میافتد، به نفع مسلمان است.
هیچ چیز به ضرر او نیست.
هر چقدر هم ظلم و رنج وجود داشته باشد، همه اینها در آخرت نزد الله به عنوان پاداش برای مؤمن، برای مسلمان، محاسبه خواهد شد.
الله، قدرتمند و بلندمرتبه، در آخرت به عنوان جبران سختیهایی که او در اینجا متحمل شده است، چنان پاداش بزرگی به او خواهد داد که دیگران خواهند گفت: «ای کاش ما نیز همین سختیها را کشیده بودیم.»
انشاءالله خداوند ما را از ستمکاران قرار ندهد.
انشاءالله به هیچ کس ظلم نکنیم.
2025-10-10 - Dergah, Akbaba, İstanbul
الله عزوجل، انسان را بر سایر مخلوقات برتری داده است.
او هر نوع صفت نیکویی را به او عطا کرده است.
اما نفس نیز وجود دارد.
او نفس را نیز در وجود او قرار داده است.
نفس، همانطور که همیشه میگوییم، انسان را همیشه به سوی بدی میکشاند.
اما الله چیزی نیز در وجود ما قرار داده است که به بدی تمایل ندارد.
به آن وجدان میگویند.
هر انسانی وجدان دارد.
چه مسلمان و چه غیرمسلمان، هر کسی وجدان دارد.
الله عزوجل، وجدان را در وجود بشریت نهادینه کرده است.
او وجدان را عطا کرده است تا انسان خود را بازخواست کند و ظلمی مرتکب نشود.
او همچنین به او رحم و شفقت عطا کرده است.
اما برای اینکه انسان بتواند بر اساس آن عمل کند، باید بر نفس خود غلبه کند.
زیرا کسی که وجدان دارد، به کسی ظلم نمیکند، کسی را آزار نمیدهد، مال دیگران را نمیدزدد و کسی را فریب نمیدهد.
در نتیجه، ایمانش نیز به تدریج رشد میکند.
و در نهایت اغلب هدایت میشود و راه راست را پیدا میکند.
اما اگر این وجدان وجود نداشته باشد، حتی اگر مسلمان هم باشد، نفسش به او اجازه انجام کار خوب را نمیدهد.
انسان بیوجدان، حتی اگر مسلمان باشد، بین حق و باطل، و حلال و حرام فرقی قائل نیست.
او خود را «مسلمان» مینامد، نمازهای پنجگانهاش را میخواند و شاید حتی به حج هم رفته باشد.
اما بدون وجدان، از نفس خود و وسوسههای آن پیروی میکند.
در این، حکمتی از جانب الله نهفته است که ما قادر به درک آن نیستیم.
عقل بشر نمیتواند این را درک کند.
الله میفرماید: «من انسان را در بهترین شکل آفریدم.»
وَلَقَدۡ كَرَّمۡنَا بَنِيٓ ءَادَمَ (۱۷:۷۰)
الله عزوجل میفرماید: «من بشریت را در بالاترین مرتبه آفریدم و به بهترین صفات آراستم؛ ما آنها را در خشکی و دریا، و در همه جا، گرامی داشتیم.»
خب، این انسانیت چگونه به وجود میآید؟
انسانیت از طریق وجدان به وجود میآید.
بدون وجدان، این انسانیت نیز از بین میرود.
انسان هر کاری که میکند، در نهایت به خودش میکند.
به همین دلیل، گاهی یک غیرمسلمان را میبینی که چنان وجدانی دارد که کارهای نیکی انجام میدهد که برخی از مسلمانان انجام نمیدهند.
مردم از خود میپرسند: «دلیل این امر چیست؟»
دلیلش وجدان است.
این ناشی از همان وجدانی است که الله عزوجل در وجود انسان قرار داده است.
از طرف دیگر، مسلمانی را میبینی که مرتکب هر نوع ظلم، فریبکاری و شرارت میشود.
و چرا اینطور است؟
زیرا او دیگر وجدان ندارد.
او وجدان خود را ساکت کرده است.
زیرا وقتی کسی وجدان خود را ساکت کند، بیدار کردن دوبارهٔ آن بسیار دشوار است.
اما اگر آن را حفظ کنی، به نفع خودت است.
آنگاه اعمالت نیز صالح خواهند بود.
زیباترین چیز، به دست آوردن رضایت الله و پیامبرمان (صلی الله علیه و سلم) است.
انسان باوجدان و مهربان، مورد محبت الله عزوجل، پیامبر، اولیای خدا و مؤمنان قرار میگیرد.
این همان چیزی است که واقعاً اهمیت دارد.
در غیر این صورت، مالی که از راه فریب، نیرنگ و استثمار دیگران به دست میآوری، هیچ سودی ندارد.
الله عزوجل به این چیزها نیازی ندارد.
این تو هستی که نیازمندی.
انسانها برای رسیدن به آرامش، باید به وجدان خود بازگردند.
میگویند: «وجدانم آسوده است، دلم آرام است.» وقتی وجدان انسان آسوده باشد، قلبش نیز آرامش مییابد.
ان شاء الله، الله ما را در زمره بیوجدانها قرار ندهد.
ان شاء الله، الله همه انسانها را هدایت کند تا این صفت زیبا را در وجود خود از بین نبرند.
2025-10-09 - Dergah, Akbaba, İstanbul
شیخ بزرگ عبدالله الداغستانی همیشه به مولانا شیخ ناظم دستور میدادند که صحبتهایشان را بنویسند.
ایشان به عنوان اولین درس میفرمودند: «طریقت کلها ادب.»
طریقت تماماً بر ادب، یعنی رفتار نیکو، استوار است.
کسی که ادب ندارد، نباید ادعا کند: «من اهل طریقت هستم.»
فرد بیادب فرقی با یک آدم معمولی در خیابان ندارد.
کسی که به مردم حرمت نمینهد، به بزرگترها احترام نمیگذارد و به خویشاوندان و همسایگانش نیکی نمیکند، از اهل طریقت به شمار نمیآید.
طریقت ادب است.
و این ادب همان رفتار نیکوی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
کاملترین رفتار در میان انسانها، رفتار نیکوی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
اهل طریقت باید در راه او از او پیروی کنند.
بنابراین، انجام کار بد یا پرداختن به نادرستی و دروغ، با قوانین ادب طریقت در تضاد است.
ادب یعنی اطاعت از دستورات الله متعال و پیروی از راه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم).
نه هیچ چیز دیگر.
مردم امروز انگار دنبال فرصت میگردند تا بیادبی کنند.
این روش عوام است، نه روش اهل طریقت.
طریقت یعنی به اخلاق کریمانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) متخلق شدن و تلاش برای شبیه شدن به ایشان.
الله به ما یاری رساند.
زیرا امروزه حتی اهل طریقت هم به سختی میتوانند نفس خود را مهار کنند.
آنها میخواهند هر کاری را که نفسشان دستور میدهد انجام دهند.
آنها تسلیم امیال نفس خود هستند.
پس طریقت چیست؟
طریقت، تربیت است.
شما باید نفس خود را تربیت کنید.
نفس تربیتشده به بالاترین درجات صعود میکند.
با فریاد و بدرفتاری کسی به جایی نمیرسد.
به جای پیشرفت، حتی پسرفت هم میکند.
الله ما را از شر نفسهایمان حفظ کند.
بعضی میپرسند: «در طریقت چه باید بکنیم؟» وظیفه در طریقت، حفظ ادب است.
این مهمترین چیز است.
حفظ ادب یعنی مراقب اعمال و گفتار خود بودن.
الله به همه ما یاری رساند.
الله بر ما آسان گرداند که از نفس خود پیروی نکنیم.
2025-10-08 - Dergah, Akbaba, İstanbul
پیامبر، صلی الله علیه و سلم، به این مضمون میفرمایند:
مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَهُ، وَمَنْ تَكَبَّرَ وَضَعَهُ
پیامبر، صلی الله علیه و سلم، میفرمایند: هر کس برای الله فروتنی کند، الله او را رفعت میبخشد.
کسی که الله او را رفعت بخشد، به راستی بلندمرتبه است.
اما شخص متکبر را الله پیوسته خوار و ذلیل میگرداند.
به طوری که هرگز نمیتواند سر بلند کند.
انسانی که با گفتن «من چنینم، من چنانم» از خود تعریف میکند، از همان ابتدا نزد اطرافیانش نامحبوب است.
زیرا الله متعال انسان متکبر را دوست ندارد.
تکبر یکی از بزرگترین رذایل انسان است.
آن گناهی بزرگ است، نه یک فضیلت.
متأسفانه، بیشتر مردم به تکبر گرایش دارند.
کسی که متکبر است، نزد الله جایگاهی ندارد.
نزد پیامبر هم جایگاهی ندارد.
تکبر فقط در برابر کافران جایز است.
اما تکبر ورزیدن در میان مسلمانان و فخرفروشی کردن که: «من عالمم، من شیخم، من چنینم، من چنانم»، رفتاری ناشایست و بیهوده است.
چنین رفتاری گناهان انسان را میافزاید و همزمان اعمال نیک او را از بین میبرد.
به همین دلیل، فروتنی مهمترین ویژگی برای اهل طریقت است.
انسان بدون فروتنی اصلاً نیازی نیست که وارد طریقت شود.
اگر در میان عالمان باشد و در تکبر خود به خود بگوید: «علم من چنین و چنان است»، نه به خود او سودی میرساند و نه به دیگری.
الله ما را از این شر نفسمان حفظ کند.
الله به ما کمک کند.
انشاءالله، الله ما را از تکبر حفظ کند.
2025-10-07 - Dergah, Akbaba, İstanbul
وَإِذَا خَاطَبَهُمُ ٱلۡجَٰهِلُونَ قَالُواْ سَلَٰمٗا (25:63)
الله تعالی درباره مؤمنان میفرماید: هرگاه جاهلان آنها را با سخنان ناشایست خطاب کنند، به آن اعتنایی نمیکنند.
با آنها درگیر نمیشوند.
هیچ اعتنایی به آنها نمیکنند، این همان چیزی است که الله تعالی به ما میآموزد.
این نگرش، این روش، راه و روش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
این یک ویژگی اخلاقی است که الله تعالی آن را دوست دارد.
وقتی یک شخص نادان با سخنانش به تو حمله میکند و تو به او پاسخ میدهی، به او بها میدهی.
او با این کار احساس مهم بودن خواهد کرد.
آنگاه با شدت بیشتری به تو حمله خواهد کرد.
تا زمانی که تو پاسخ میدهی، او به این کار ادامه خواهد داد.
او تو را تحریک خواهد کرد.
از این کار هیچ خیری حاصل نمیشود.
امروزه برای این کار یک اصطلاح مدرن وجود دارد: «جدل».
میگویند: «بیایید وارد جدل نشویم.»
و این مهمترین چیز است.
زیرا امروزه جاهلان در همه جا این روش را برای خود کشف کردهاند.
آنها به همه حمله میکنند، فقط برای اینکه خود را مطرح کنند.
آنها با همه در میافتند - چه بزرگ و چه کوچک، چه عالم و چه جاهل - فقط برای اینکه مشهور شوند و مردم آنها را فردی خاص بپندارند.
و اینگونه است که جاهلان دیگر، شخصی را که تا آن زمان کاملاً ناشناس بوده، ناگهان مهم میپندارند و از او پیروی میکنند.
بنابراین بهترین کار این است که، همانطور که الله تعالی به ما دستور داده است، با جاهلان درگیر نشویم.
تو حقیقت را ابلاغ کن. هر کس آن را پذیرفت، که پذیرفته است، و هر کس نپذیرفت، خودش داند.
این بدان معناست که الله برای او چنین مقدر نکرده است.
بنابراین، این نکته بسیار مهمی است.
اما مردم امروزه با کوچکترین حرفی فوراً از جا میپرند و میگویند: «جوابش را خواهم داد!»
اما این کار اشتباه است.
این روش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیست.
کافی است فقط آن واقعه معروف از زمان پیامبرمان را به یاد بیاوریم.
شخصی به حضرت ابوبکر دشنام داد.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کنار ایشان ایستاده بودند و لبخند میزدند.
یک بار، دو بار، اما بار سوم حضرت ابوبکر (رضی الله عنه) به آن مرد پاسخی داد.
پس از آن، چهره پیامبر در هم رفت، لبخندشان محو شد و از آنجا رفتند.
البته حضرت ابوبکر و دیگر صحابه فوراً متوجه میشدند که پیامبر چه زمانی ناراحت و چه زمانی خوشحال هستند.
ایشان فوراً به دنبال پیامبر رفتند و پرسیدند: «ای رسول خدا، وقتی آن مرد به من دشنام میداد، شما لبخند میزدید.»
«اما وقتی من جوابش را دادم، شما روی برگرداندید و رفتید.»
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پاسخ دادند: «وقتی او به تو دشنام میداد، الله فرشتهای را فرستاده بود تا از تو دفاع کند.»
«اما وقتی تو شروع به پاسخ دادن کردی، فرشته رفت و شیطان آمد.»
ایشان فرمودند: «و من در مکانی که شیطان حضور دارد، نمیمانم.»
پس قضیه از این قرار است.
این را باید فهمید.
تا زمانی که به جاهل پاسخ میدهی، شیطان نیز در میان است.
وقتی سکوت میکنی، فرشتگان از تو دفاع میکنند.
به همین دلیل انسان باید نفس خود را کنترل کند.
این را هرگز نباید فراموش کرد.
هر بار که انسان با یک جاهل وارد بحث و جدل میشود و کار بالا میگیرد، شیطان در آن میان حضور دارد.
الله ما را از شرشان در امان بدارد.
2025-10-07 - Bedevi Tekkesi, Beylerbeyi, İstanbul
پیامبر ما (صلی الله علیه و آله) میفرماید: «خانههای خود را قبرستان نکنید.»
در آن نمازهای مستحبی بخوانید.
یعنی: خانههایتان را بدون نماز نگذارید، در خانه نماز بخوانید.
خانهای که در آن نماز خوانده نشود، مانند قبرستان است.
به مکانی بیروح و بیمحبت تبدیل میشود.
پیامبر ما (صلی الله علیه و آله) نقل میکند که جبرئیل امین (علیه السلام) نزد او آمد.
«ای محمد (صلی الله علیه و آله).»
«هر چقدر میخواهی زندگی کن، سرانجام خواهی مرد.»
یعنی: انسان هر چقدر هم زندگی کند، هیچکس نمیتواند از مرگ بگریزد – سرانجام همه خواهند مرد.
از آنجا که پیامبر ما (صلی الله علیه و آله) نیز انسان بود، مرگ برای همه حتمی است.
او ادامه میدهد: «هر که را میخواهی دوست بدار، سرانجام از او جدا خواهی شد.»
یعنی: هر کسی را که دوست داشته باشی، با مرگ از او جدا خواهی شد.
گاهی انسانها در زمان حیات نیز از هم جدا میشوند.
«هر کاری میخواهی بکن، سرانجام نتیجهی آن را خواهی دید.»
یعنی: چه کار خوب کنی و چه کار بد، قطعاً عواقبی در پی خواهد داشت.
تو عواقب آن را تجربه خواهی کرد.
«بدان که شرافت واقعی مؤمن در برخاستن برای نماز شب است.»
یعنی: شب برای نماز تهجد برخاستن و در حالی که مردم خوابند نماز خواندن – این شرافت واقعی مؤمن و بالاترین مرتبه است.
عزت او در این است که به کسی وابسته نباشد، تسلیم کسی نشود، به آنچه الله به او داده راضی باشد و از مردم انتظاری نداشته باشد.
این را عزت نفس مینامند – یعنی به آنچه الله داده راضی بودن، از دیگران انتظاری نداشتن، و فقط از الله امید داشتن – این عزت واقعی مؤمن است.
پیامبر ما (صلی الله علیه و آله) میفرماید: «هر کس شب بیدار شود و همسرش را نیز بیدار کند، و با هم دو رکعت نماز بخوانند، در زمرهی مردان و زنانی که الله را بسیار یاد میکنند، به شمار میآیند.»
یعنی: آنها به گروه «الذَّاکِرِینَ اللَّهَ کَثِیرًا وَالذَّاکِرَاتِ» تعلق دارند – آن مردان و زنانی که در قرآن کریم ذکر شدهاند و الله را بسیار یاد میکنند.
پیامبر ما (صلی الله علیه و آله) میفرماید: «هرگاه یکی از شما برای نماز شب برخاست، باید از مسواک استفاده کند.»
مسواک زدن از سنت است.
زیرا هنگامی که یکی از شما در نماز قرآن تلاوت میکند، فرشتهای دهان خود را بر دهان او میگذارد و هر آنچه از دهانش خارج میشود، وارد دهان فرشته میگردد.
یعنی: با مسواک زدن، بوی بدی در دهان باقی نمیماند.
فرشتگان آن تلاوت را دریافت میکنند و در نامهی اعمال نیک آن شخص ثبت میکنند.
پیامبر ما (صلی الله علیه و آله) همچنین میفرماید: «هرگاه یکی از شما برای نماز شب برخاست و از فرط خستگی، قرآن بر زبانش در هم پیچید و دیگر ندانست چه میگوید، باید نماز را قطع کرده و برود بخوابد.»
یعنی: گاهی اوقات وقتی انسان خیلی زود بیدار میشود، واقعاً اینطور است – کمی گیج است و خوابش کامل نشده.
اگر کمی بیشتر بخوابد، مثلاً یک ساعت، بعد از آن سرحالتر خواهد بود.
به همین دلیل، پیامبر ما (صلی الله علیه و آله) این اجازه را داده است تا قرآن به هم ریخته نشود.
پیامبر ما (صلی الله علیه و آله) میفرماید: «هرگاه یکی از شما برای نماز شب برخاست، نمازش را با دو رکعت سبک و کوتاه آغاز کند.»
با این دو رکعت، انسان حواسش جمع میشود، خوابآلودگی از بین میرود و بهتر متوجه میشود که چه میکند.
در ابتدا، پیامبر ما (صلی الله علیه و آله) توصیه میکند که آن دو رکعت را زیاد طولانی نکنند.
پیامبر ما (صلی الله علیه و آله) این حدیث زیبا را به صورت مسجع بیان فرمودند:
«سخن نیکو بگویید، سلام را رواج دهید، صله رحم به جا آورید، و شب هنگام که مردم در خوابند نماز بخوانید – آنگاه به سلامت وارد بهشت خواهید شد»، این را پیامبر ما (صلی الله علیه و آله) میفرماید.
هر کس اینها را رعایت کند، انشاءالله – کسی که سخن نیکو بگوید، به همه سلام کند، با خویشاوندانش نیک رفتار باشد و شبها نماز بخواند – او نیز به آسانی و با سلامت وارد بهشت خواهد شد.
پیامبر ما (صلی الله علیه و آله) میفرماید: «برترین زمان برای خواندن نماز تهجد و دعا کردن، نیمهی یک سوم پایانی شب است.»
یعنی: حدود یک ساعت قبل از نماز صبح بیدار شدن، بهترین زمان است.
پس از آن، نماز صبح را میخواند و سپس یا به سر کار میرود یا استراحت میکند.
پیامبر ما (صلی الله علیه و آله) میفرماید که برترین نماز پس از نمازهای واجب... البته هیچ نمازی با نماز واجب برابر نیست – نماز واجب مهمترین است.
بعضیها میگویند: «من نماز واجب نمیخوانم، اما فلان نماز مستحبی را میخوانم.» حتی اگر تمام عمرت را نماز مستحبی بخوانی، نمیتوانی ثواب یک نماز واجب را به دست آوری.
اما بعد از نماز واجب، برترین نماز، آن است که در یک سوم پایانی شب خوانده میشود – یعنی در وقت تهجد.
برترین روزه پس از ماه رمضان، روزهی ماه محرم، ماه الله است، این را پیامبر ما (صلی الله علیه و آله) میفرماید.
پیامبر ما (صلی الله علیه و آله) میفرماید: «نزدیکترین لحظهای که پروردگارت به بندهاش نزدیک است، نیمهی یک سوم پایانی شب است.»
«اگر میتوانی در این زمان از کسانی باشی که الله را یاد میکنند، پس از آنان باش.»
یعنی: لحظهای که انسان به پروردگارش نزدیکتر است، در سجده و در این نمازهاست – به خصوص وقت تهجد در یک سوم پایانی شب، برترین زمان است.
پیامبر ما (صلی الله علیه و آله) میفرماید: «به راستی، الله به هر پیامبری چیزی عطا کرده که آن را دوست میداشت و آرزو میکرد. آنچه من دوست دارم، زنده نگه داشتن شب است.»
هر پیامبری چیزهای مختلفی داشت که دوستشان داشت و مشتاقانه آرزویشان را میکرد.
آنچه پیامبر ما (صلی الله علیه و آله) آرزو داشت و دوست میداشت، زنده نگه داشتن شب است.
«وقتی برای نماز شب میایستم، کسی پشت سر من به نماز نایستد.»
زیرا پیامبر ما (صلی الله علیه و آله) این را تذکر میدهد تا مجبور نباشد به دیگران فکر کند و نگران خسته شدن آنها باشد.
زیرا گاهی اوقات پیش میآمد که پیامبر ما چنان نماز میخواند که سورههای بقره، آلعمران، نساء و مائده را تلاوت میکرد و جماعت فکر میکردند: «آیا او تمام قرآن را تلاوت خواهد کرد؟»
یعنی: اشتیاق پیامبر ما به نماز است، به این نماز شب. به همین دلیل میفرماید: «شبها پشت سر من نماز نخوانند تا من احساس راحتی کنم.»
«چون من برای نماز طولانی میایستم، کسی پشت سر من نایستد.»
«به راستی، الله به هر پیامبری رزق و روزیای داده است.»
روزی من خمس است – یعنی یک پنجم غنائم جنگی.
«پس از مرگ من، این سهم به حاکمان پس از من، یعنی خلفا، تعلق دارد.»
یعنی: یک پنجم اموال به غنیمت گرفته شده در جنگ، پس از پیامبر ما، به خلفا و حاکمان بعدی تعلق میگیرد.
به سلاطین و خلفا.
پیامبر ما (صلی الله علیه و آله) میفرماید: «هر کس با امام نماز بخواند تا زمانی که او نماز را تمام کند، برایش ثوابی نوشته میشود که گویی تمام شب را به نماز ایستاده است.»
یعنی: کسی که با امام نماز میخواند و تا پایان در جماعت میماند، مانند کسی است که شب را زنده نگه داشته است.
پیامبر ما (صلی الله علیه و آله) میفرماید: «در شب ساعتی است که اگر بنده مسلمانی از الله خیری برای دنیا و آخرت خود بخواهد و دعایش با آن ساعت مصادف شود، الله حتماً آنچه را خواسته به او عطا میکند.»
«این ساعت در هر شبی وجود دارد.»
یعنی: اگر در این شب برخاستید و نماز خواندید، دعا کنید و آنچه را میخواهید، طلب کنید.
اگر دعای شما با آن ساعت مصادف شود، به اذن الله آنچه را خواستهاید به دست خواهید آورد. حتی اگر فوراً آن را دریافت نکنید، دعا از بین نمیرود – در آخرت پاداش آن را خواهید گرفت.
2025-10-06 - Dergah, Akbaba, İstanbul
وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَٰكُمۡ أُمَّةٗ وَسَطٗا (بقره: ۱۴۳)
الله میفرماید: «و این چنین شما را امتی میانه قرار دادیم.»
این به معنای آن است که به افراط و تفریط کشیده نشوید، و نه به این سو و نه به آن سو متمایل گردید.
در راه میانه بمانید.
زیاد سختگیر نباشید.
نه بیش از حد نرم باشید و نه بیش از حد سخت.
او میفرماید: «در همه چیز میانهرو باشید.»
اهل سنت و جماعت - یعنی اهل طریقت و مذاهب فقهی که از راه پیامبر ما پیروی میکنند - دقیقاً همینها در این راه میانه قرار دارند.
کسانی که خارج از این گروه هستند، از راه راست منحرف شدهاند.
آنها از فرمان پیامبر ما (درود و رحمت خدا بر او باد) رویگردان شدهاند.
از یک سو، کسانی را میبینید که جز خودشان کسی را مسلمان نمیدانند.
از سوی دیگر، دقیقاً عکس آن را میبینید که آن هم به همان اندازه افراطی است.
به همین دلیل، جماعت حقیقی همان اهل سنت و جماعت است.
اینها کسانی هستند که از راه پیامبر ما (درود و رحمت خدا بر او باد) پیروی میکنند.
اما امروزه از هر طرف صداها بلند میشود. در گذشته به حرف یک نفر گوش میدادند و سردرگم نمیشدند.
اما امروز از هر سو افرادی پیدا میشوند که میخواهند مردم را تعلیم دهند.
از طریق رسانههای جدید، از درون این دستگاهها، هر گونه مطلبی را منتشر میکنند.
کاملاً به میل خود مردم را علیه یکدیگر تحریک میکنند و ادعا میکنند: «این درست است، آن غلط؛ این یکی چنین کرد، دیگری چنان.»
مردمی که در راه میانه بمانند، رستگار خواهند شد.
در غیر این صورت، کسانی که به حرف آنها گوش میدهند، متأسفانه از راه منحرف خواهند شد.
زیرا فتنه همه جا هست.
و فتنه کار شیطان است.
او بیوقفه در تلاش است تا اسلام و مسلمانان را به فساد بکشاند.
به همین دلیل نباید به افراط و تفریط کشیده شد.
افراط و تفریط فقط آسیب میرساند.
افراطگرایی هرگز خوب نیست.
اگر در راه میانه بمانی، هم به خودت و هم به دیگران سود میرسانی و علاوه بر آن به آرامش میرسی.
اینگونه دین خود را حفظ میکنی.
زیرا اهل سنت و جماعت هم اهل بیت را دوست دارند،
و هم صحابه را.
کسی که به صحابه توهین کند، به افراط کشیده میشود.
و کسی هم که اهل بیت را دوست نداشته باشد، به افراط کشیده میشود.
برای فریب دادن مردم، هر گونه دروغ و ادعای بیاساسی را به عنوان حقیقت منتشر میکنند.
حتی بسیاری هستند که حدیث جعل میکنند.
به همان ترتیب، بسیاری هم هستند که احادیث را به کلی رد میکنند.
حتی گروههایی هستند که قرآن را هم قبول ندارند.
آنها میگویند: «قرآن واقعی هنوز پنهان است، بعداً آشکار خواهد شد.»
به همین دلیل، راه طریقت، راه میانه است.
پیروی از این راه برای هر مسلمانی سودمند است.
زیرا بیجهت نگفتهاند: «هر که مرشدی ندارد، مرشدش شیطان است.»
و این وضعیت به مردم آسیب میرساند.
همیشه بهترین کار، هم برای این دنیا و هم برای آخرت، ماندن در راه میانه است.
الله ما را حفظ کند.
الله ما را به نفس خودمان وامگذارد.
انشاءالله به افراط و تفریط کشیده نشویم.
2025-10-05 - Dergah, Akbaba, İstanbul
وقتی انسان حدیثی از پیامبر، صلی الله علیه و آله و سلم، نقل میکند، ضروری است که آن را به درستی بخواند و عیناً نقل قول کند.
از آنجایی که احادیث شریف در ابتدا نوشته نمیشدند، به صورت شفاهی از صحابهای به صحابه دیگر منتقل میشدند.
البته در این فرآیند، برخی افراد، مانند یهودیان و دیگران، احادیث جعلی را رواج دادند.
اما اکثر این احادیث جعلی غربال شدهاند.
با این حال، گاهی میتوان با چنین مواردی مواجه شد.
اما نکته واقعاً تعیینکننده در اینجا، چیزی است که پیامبر، صلی الله علیه و آله و سلم، فرمودهاند:
«هر کس حدیثی را به من نسبت دهد که از من نیست، جایگاه خود را در جهنم آماده سازد.»
زیرا تمام سخنان پیامبر مهم هستند؛ آنها راه را به ما نشان میدهند.
در این باره حدیثی وجود دارد، اما چون متن عربی دقیق آن را به یاد ندارم، مضمون آن را نقل میکنم:
بیشتر مردم در دو چیز مغبون میشوند، به این معنا که خود را فریب میدهند.
این دو، جوانی و سلامتی هستند.
ایشان میفرمایند «مغبون» – «مغبون» به معنای فریبخورده و زیاندیده است.
عربیای که پیامبر، صلی الله علیه و آله و سلم، با آن سخن میگفتند، فصیحترین و خالصترین زبان عربی است.
حتی صحابه نیز گاهی از انتخاب واژگان پیامبر شگفتزده میشدند.
زیرا علم مستقیماً از جانب الله به پیامبر عطا شده بود، به همین دلیل برای ایشان لزومی نداشت که خواندن و نوشتن بدانند.
علم مستقیماً به ایشان الهام میشد.
این واژه «مغبون» کلمهای بسیار عمیق است که خودفریبی انسان را توصیف میکند و درک کامل معنای آن دشوار است.
در مورد جوانی، مردم فکر میکنند که همیشگی است.
همیشه میگویند: «بعداً انجامش میدهم.»
همه چیز را به تعویق میاندازند و میگویند: «نمازم را بعداً میخوانم.»
امروزه وضعیت حتی بدتر هم شده است.
در گذشته، در ۱۸ سالگی به فکر ازدواج میافتادند.
امروز فرد به ۴۰ سالگی میرسد و هنوز خود را جوان، تقریباً یک بچه، میپندارد.
و اینگونه است که انسان خود را فریب میدهد.
عمر میگذرد.
نه خانوادهای تشکیل داده، نه فرزندانی بزرگ کرده و نه عباداتش را به جا آورده است.
انسان خود را فریب میدهد.
«مغبون» به نوعی به این معناست که خود را فریب دادهای.
برخی به سن ۵۰ یا ۶۰ سالگی میرسند و هنوز هم خود را بچه حساب میکنند.
هنوز هم هر کاری که دلشان بخواهد انجام میدهند.
و بعد انتظار دارند که دیگران به آنها احترام بگذارند.
اما مردم چگونه به چنین فردی احترام بگذارند؟
نکته دوم سلامتی است.
وقتی انسان سالم و سر حال است، فکر میکند که این وضعیت همیشگی خواهد بود.
اما نه، باید مراقب آن هم بود.
انسان باید مراقب سلامتی خود باشد تا بتواند عباداتش را به موقع به جا آورد.
وظایفی را که بر عهده دارد، باید تا زمانی که قدرتش را دارد انجام دهد.
فردا چه خواهد شد، نامعلوم است.
به همین دلیل، مردم امروز کاملاً از راه به در شدهاند؛ دیگر تقریباً نه دینی مانده، نه عقلی و نه منطقی.
آنها فکر میکنند این وضعیت برای همیشه ادامه خواهد داشت.
و ناگهان متوجه میشوند که عمرشان گذشته است. اگر شانس بیاورند به ۶۰ یا ۷۰ سالگی میرسند – و اگر نه، وقتشان زودتر تمام میشود.
به همین دلیل این زندگی اینقدر مهم است.
این هدیهای از جانب الله است.
نباید آن را هدر داد.
تحت هیچ شرایطی نباید آن را ضایع کرد.
شیطان همیشه حیلههای جدیدی به کار میبرد.
او جوانان را گمراه میکند.
و به این ترتیب، آنها سالهای جوانی خود را بیهوده تلف میکنند.
و بعد سرگردان میمانند و از خود میپرسند: «چه اتفاقی افتاد؟ حالا چه کنیم؟»
پس همانطور عمل کنید که الله و پیامبرش، صلی الله علیه و آله و سلم، به ما آموختهاند: قدر زندگی خود را بدانید.
آن را هدر ندهید.
تا زمانی که جوان و سالم هستید، نمازهایتان را ترک نکنید. اگر تواناییاش را دارید حج را به جا آورید و روزههایتان را بگیرید.
اینها چیزهایی هستند که برایتان باقی خواهند ماند.
نه جوانی باقی میماند و نه سلامتی.
باشد که الله به ما زندگی پربرکتی عطا فرماید.
انشاءالله در سلامتی و عافیت زندگی کنیم.
2025-10-04 - Dergah, Akbaba, İstanbul
همانا الله با کسانی است که تقوا پیشه کردند و کسانی که نیکوکارند.
الله، متعال و بلندمرتبه، میفرماید:
پس اگر میخواهیم که الله با ما باشد، این راهی است که او به ما نشان میدهد: تقوای الله را پیشه کنید.
تقوا به معنای خشیت از اوست؛ این ترس از آن است که پس از یک عمل بد، شرمسار در پیشگاه او حاضر شوید.
علاوه بر این، انسان باید از این بترسد که این دنیا را پس از یک عمل بد و بدون توبه ترک کند، زیرا این عاقبتی بد خواهد بود.
پس اگر میخواهید که الله، متعال و بلندمرتبه، با شما باشد و شما را یاری کند، تقوای او را پیشه کنید.
مُتقی بودن به معنای نیکی کردن به مردم است.
به معنای پرهیز از بدی کردن به آنهاست.
الله، متعال و بلندمرتبه، نیکوکار را دوست دارد – که در آیه «محسن» نامیده شده است – یعنی شخصی که به مردم کمک میکند.
طریقت، اسلام، شریعت – همهٔ اینها به این امر میکنند.
اما کسانی که به این پایبند نیستند، از هوای نفس خود پیروی میکنند.
میگوید: «من مسلمانم»، اما مسلمانان دیگر را آزار میدهد.
میگوید: «من مسلمانم»، اما به مردم آسیب میرساند.
میگوید: «من مسلمانم»، اما انواع و اقسام فریبکاری را مرتکب میشود.
اما بزرگترین فریب این است که مسلمانان مخلص را با حیله از راهشان منحرف کنند تا آنها را مانند خودشان سازند.
بنابراین، همراه بودن با صالحان به معنای همراه بودن با الله، متعال و بلندمرتبه، است.
همراه نبودن با آنان، موجب ناخشنودی الله، متعال و بلندمرتبه، است و در نتیجه به معنای همراه نبودن با الله است.
همراه بودن با الله، پیش از هر چیز به معنای تکریم و احترام به پیامبرمان – صلی الله علیه و آله و سلم – است.
این به معنای احترام گذاشتن به صحابه، اهل بیت، اولیا و مشایخ – به همهٔ آنان – است.
این راهی است که الله آن را دوست دارد و از آن خشنود است.
اما کسانی که این راه را نمیروند، تنها از نفس خود پیروی میکنند.
آنها کاری را میکنند که نفسشان به آنها امر میکند.
بنابراین، هوشیار باشید.
فریب نخورید.
هر روز میشنویم: «فلانی کلاهبرداری کرده، آن دیگری فریب داده، پول دزدیده و سپس فرار کرده است.»
اما دزدیدن پول بدترین چیز نیست؛ خطر واقعی این است که ایمانتان را بدزدند.
پس به هیچ وجه فریب نخورید.
مال دنیا میآید و میرود، اما وقتی پای آخرت در میان باشد، هیچ سازشی در کار نیست.
باشد که الله ما را حفظ کند، باشد که او ما را از شر آنها در امان بدارد.
انشاءالله، الله همه ما را از بندگان محبوب خود که همراه او هستند، قرار دهد.
2025-10-03 - Dergah, Akbaba, İstanbul
پیامبر (صلی الله علیه و آله) میفرمایند:
«نه نماز را طولانی کنید و نه خطبه را.»
زیرا در میان نمازگزاران پشت سر شما ممکن است کودکان، بیماران یا افراد سالمند باشند.
مراعات حال آنها را بکنید.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) توصیه میکنند: «مختصر برگزار کنید تا مردم را به زحمت نیندازید.»
ایشان میفرمایند: «وقتی تنها نماز میخوانید، میتوانید هر قدر که میخواهید نماز بخوانید.»
اما وقتی به جماعت نماز میخوانید، باید حال تکتک افراد را مراعات کنید.
اینگونه پیامبر (صلی الله علیه و آله) به ما میآموزند که عبادت را برای مردم قابل تحمل کنیم تا بر آنها آسان بگیریم و به ایشان فشار نیاوریم.
امروزه وقتی مردم برای نماز میآیند، دوست دارند که نماز سریع تمام شود و بیجهت طولانی نشود.
البته مکانها و زمانهایی هم هست که نماز طولانیتر خوانده میشود؛ هر کس که بخواهد، میتواند مشخصاً آنجا را انتخاب کند.
در غیر این صورت، مشکلاتی به وجود میآید.
مثلاً مساجدی هستند که در آنها نماز تراویح با ختم کامل قرآن اقامه میشود.
کسی که توان و حوصلهی لازم را دارد، برای نماز تراویح به آنجا میرود.
اما کسی که این توان را ندارد، امامی را پیدا میکند که متناسب با حال خودش، سریعتر نماز بخواند.
اما اگر امامی بدون در نظر گرفتن حال جماعت، نماز را طولانی کند، این کار میتواند به جای ثواب، گناه به همراه داشته باشد.
زیرا پیامبر ما (صلی الله علیه و آله) به توان و حال مردم آگاهترند.
از آنجا که ایشان این را به ما آموختهاند، ما هم باید انشاءالله به آن عمل کنیم.
الله به همهی ما توفیق دهد که برای مصلحت جماعت عمل کنیم، انشاءالله.