السلام عليكم ورحمة الله وبركاته أعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. والصلاة والسلام على رسولنا محمد سيد الأولين والآخرين. مدد يا رسول الله، مدد يا سادتي أصحاب رسول الله، مدد يا مشايخنا، دستور مولانا الشيخ عبد الله الفايز الداغستاني، الشيخ محمد ناظم الحقاني. مدد. طريقتنا الصحبة والخير في الجمعية.
پیامبر، صلی الله علیه و آله و سلم، میفرماید: «هر کس با امام نماز بخواند تا زمانی که امام نماز را تمام کند، ثوابی برای او نوشته میشود که گویی تمام شب را نماز خوانده است.»
یعنی کسی که نمازهای واجب و سنت را با امام به جا میآورد، چنان پاداشی دارد که گویی تمام شب را به نماز و عبادت الله گذرانده است.
پیامبر، صلی الله علیه و آله و سلم، میفرماید: «در شب ساعتی است که اگر مسلمانی از الله خیری برای دنیا یا آخرت بخواهد و دعایش با آن ساعت مصادف شود، الله حتماً آنچه را خواسته به او میدهد.»
این ساعت در هر شب وجود دارد.
یعنی کسی که برای نماز شب بیدار شود و نماز بخواند، انشاءالله، حتماً با این ساعت مواجه خواهد شد.
این ساعتی است که دعاها در آن مستجاب میشود.
و این هر شب چنین است.
نه فقط در یک روز، بلکه هر شب، کسی که برای نماز تهجد برخیزد و نماز بخواند، به اذن الله، انشاءالله، با این ساعت استجابت (که دعا در آن مستجاب میشود) روبرو خواهد شد.
پیامبر، صلی الله علیه و آله و سلم، میفرماید که الله، عز و جل، سه کس را دوست دارد و از سه کس بیزار است.
یعنی الله، عز و جل، از آنها متنفر است و بر آنها خشم میگیرد.
آن سه کسی که الله دوستشان دارد، عبارتند از:
اول؛ کسی که از گروهی به خاطر الله و نه به خاطر خویشاوندی چیزی میخواهد، و آنها به او نمیدهند، اما یکی از آنها او را پنهانی کنار میکشد و آنچه خواسته به او میدهد، به گونهای که جز الله کسی از آن با خبر نمیشود.
یعنی اگر کسی از گروهی به خاطر الله چیزی بخواهد و رد شود، و یکی از آن گروه پنهانی و باز هم به خاطر الله به او کمک کند، این کمککننده یکی از بندگانی میشود که الله دوستش دارد.
او کسی است که پنهانی کمک میکند و آن شخص را خوشحال میسازد.
دوم؛ گروهی که شبانه سفر میکنند و در جایی استراحت میکنند که خواب از هر چیز دیگری شیرینتر است و دراز میکشند، اما یکی از میان آنها نمیخوابد، بلکه نگهبانی میدهد، به درگاه الله نماز میخواند و آیات او را تلاوت میکند.
البته در گذشته سفرها با کاروان انجام میشد.
لازم بود که کسی مراقب آنها باشد.
پس آن شخص که به خاطر الله در حالی که آنها خواب هستند مراقبشان است، هم نماز میخواند و هم عبادت خود را به جا میآورد.
این نیز یکی از آن سه بندهای است که الله دوستشان دارد.
سوم؛ کسی است که وقتی لشکری با دشمن روبرو میشود و شکست میخورد، فرار نمیکند، بلکه میجنگد تا یا شهید شود یا پیروزی به دست آورد.
اما کسانی که از جنگ فرار میکنند، انسانهایی هستند که الله دوستشان ندارد.
شخصی که فرار نمیکند، در برابر دشمن میایستد و یا پیروز میشود یا به شهادت میرسد، سومین شخصی است که الله دوستش دارد.
سه شخصی که الله دوستشان ندارد، عبارتند از: پیرمردی که زنا میکند.
او پیر است و با این حال زنا میکند.
الله از این انسان بیزار است، او را دوست ندارد.
فقیر متکبر.
فقیر است و با این حال تکبر میورزد.
الله او را نیز دوست ندارد.
و ثروتمند ظالم.
ثروتمندی که به خاطر پولش به دیگران ظلم میکند نیز جزو کسانی است که الله دوستشان ندارد.
پیامبر، صلی الله علیه و آله و سلم، در حدیث دیگری میفرماید که الله، عز و جل، سه کس را دوست دارد و از سه کس بیزار است.
یکی از آن سه که او دوستشان دارد، کسی است که وقتی با لشکر دشمن روبرو میشود، سینه به سینه با آنها میجنگد تا یا به شهادت برسد یا برای یارانش پیروزی به ارمغان آورد.
یعنی کسی که دشمن را میبیند و فرار نمیکند، بلکه شجاعانه با او میجنگد؛ کسی که میگوید: «یا پیروز میشوم یا به شهادت میرسم.»
این اولین شخص از کسانی است که الله دوستشان دارد.
دیگری؛ وقتی گروهی در یک سفر طولانی استراحت میکنند و همه از خستگی به خواب رفتهاند، یکی از میان آنهاست که به گوشهای میرود و نماز میخواند تا زمان حرکت فرا رسد و یارانش را بیدار کند.
باید کسی مراقب آنها باشد.
پس این شخص مراقب آنهاست و تا بیدار شدنشان به عبادت خود میپردازد.
این دومین شخصی است که الله دوستش دارد.
سومین شخص کسی است که در برابر همسایهای که او را آزار میدهد، صبر میکند تا آن همسایه بمیرد یا از آنجا برود.
یعنی کسی که آزار و اذیت همسایهاش را با صبر تحمل میکند نیز بندهای است که الله دوستش دارد.
انسانی که سختیهای ناشی از همسایهاش را تحمل میکند و صبور است، یکی دیگر از سه بندهای است که الله دوستشان دارد.
یکی از کسانی که الله دوستش ندارد، بازرگان قسمخور است.
بازرگانی که برای فروش یک کالا هزار بار قسم میخورد و میگوید: «به الله قسم، اینطور و آنطور است، میارزد، نمیارزد، خیلی خوب است»، الله عز و جل او را دوست ندارد.
اگر میخواهی چیزی بفروشی، کالا مشخص است، ارزشش هم همان است که هست.
نیازی به قسم خوردن نیست.
البته میتوانی مزایای کالایت را توصیف کنی، اما نیازی به قسم خوردن نیست.
دیگری فقیر متکبر است.
فقیر است و با این حال تکبر میورزد.
این نیز از جمله کسانی است که الله دوستشان ندارد.
تو فقیر هستی، الله تو را اینگونه میآزماید، حداقل تو متکبر نباش.
و دیگری بخیلی است که به آنچه داده منت میگذارد.
او بخیل است، و وقتی کار خیری انجام میدهد، منت میگذارد و میگوید «من دادم، من کردم». الله این شخص را نیز دوست ندارد.
پیامبر، صلی الله علیه و آله و سلم، میفرماید: «سه کس هستند که الله متعال دوستشان دارد.»
یکی کسی که در پاسی از شب برمیخیزد و کتاب الله را میخواند.
یعنی شخصی که شب قرآن میخواند و برای نماز تهجد برمیخیزد.
دیگری کسی که صدقهای را که با دست راستش میدهد، از دست چپش پنهان میکند.
یعنی صدقه را چنان پنهانی میدهد که به اصطلاح دست چپ از کار دست راست خبردار نمیشود. الله این شخص را نیز دوست دارد.
دیگری مجاهدی است که در لشکری میجنگد و با وجود اینکه یارانش فرار میکنند، خود فرار نمیکند و با دشمن میجنگد.
یعنی لشکر شکست خورده، سربازان فرار میکنند.
اما او مجاهدی است که فرار نمیکند و همچنان در برابر دشمن ایستادگی میکند.
پیامبر، صلی الله علیه و آله و سلم، میفرماید: «الله از این سه کس خشنود است.»
او به آنها رحم میکند.
اینها عبارتند از: شخصی که برای نماز شب برمیخیزد،
جماعتی که برای نماز صف میبندند، و مجاهدینی که برای جنگ صف میبندند.
الله، عز و جل، از این حالت آنها بسیار خشنود و خوشحال است.
پیامبر، صلی الله علیه و آله و سلم، میفرماید: «رحمت الله بر مردی که در پاسی از شب برمیخیزد تا نماز بخواند، همسرش را برای نماز بیدار میکند و اگر نخواست برخیزد، به صورتش آب میپاشد.»
«و رحمت الله بر زنی که شب برمیخیزد تا نماز بخواند، شوهرش را برای نماز بیدار میکند و اگر نخواست برخیزد، به صورتش آب میپاشد.»
میفرماید که رحمت الله بر آنها باد.
پیامبر، صلی الله علیه و آله و سلم، میفرماید: «دو رکعت نمازی که در نیمه شب خوانده میشود، کفاره گناهان صغیره است.»
الله گناهان صغیرهای را که در آن روز مرتکب شده، میبخشد.
به واسطه این دو رکعت.
رسول الله در آنچه فرمود یا چنانکه فرمود، راست گفت.
2025-11-10 - Dergah, Akbaba, İstanbul
پیامبر ما، صلی الله علیه و آله و سلم، میفرمایند: «در آخرالزمان علم از بین خواهد رفت.»
چگونه این اتفاق خواهد افتاد؟
با درگذشت عالمان ربانی.
به جای آنها، جاهلانی میآیند که زمام سخن را به دست میگیرند.
آنها مردم را از دین منحرف میکنند.
آنها را از راه راست گمراه میکنند.
و ما اکنون دقیقاً در همان زمان زندگی میکنیم.
افرادی پیدا میشوند که روسری سر میکنند یا ریش دارند و به علمای بزرگ و ائمهٔ عظام - همان کسانی که دین را تا به امروز به شکلی شگفتانگیز به ما رساندهاند - بدگویی میکنند.
سخنان آنان را قبول ندارند.
حرفهایشان پوچ و بیمحتواست. آنها بدون علم صحبت میکنند.
به جای هدایت مردم، آنها را گمراه میکنند.
آنها جهل را آموزش میدهند.
به همین دلیل، بهترین کار این است که اصلاً به چنین افرادی گوش ندهیم.
اگر فقط برای اینکه ببینی چه میگویند به آنها گوش کنی، بیماری و شک در قلبت نفوذ میکند و ایمانت ضعیف میشود.
و ضعیف شدن ایمان بدترین چیز است.
زیرا ایمان یک گوهر است.
این گوهر را نباید از دست داد.
این افرادی که از آنها صحبت میکنیم، ایمان ندارند.
اسلام هست، اما ایمان نیست.
ایمان مرتبهای والاست.
باید مراقب آن بود.
نباید با این افراد صحبت کرد، نه به آنها گوش داد و نه در نزدیکیشان بود.
بگذارید هر چقدر میخواهند آنجا پارس کنند – با عرض پوزش.
چون کار دیگری نمیکنند.
زیرا کسی که به علما، ائمه مذاهب فقهی و عقیدتی بدگویی میکند، کاری جز پارس کردن انجام نمیدهد.
اما اگر به آنها گوش کنی، تو هم شروع به پارس کردن میکنی.
الله ما را از آن مصون بدارد.
این زمانه، زمانهٔ فتنه است.
اگر کنجکاو شوی و بپرسی: «این چه میگوید؟ شاید حقیقتی در حرفش باشد؟»، خود را به خطر میاندازی. حفظ ایمان کار آسانی نیست.
مبادا آن را از دست بدهید.
خود را به لبهٔ چنین پرتگاههایی نزدیک نکنید.
پیامبر ما، صلی الله علیه و آله و سلم، میفرمایند: «خود را در خطر نیندازید.»
بزرگترین خطر، از دست دادن ایمان است.
الله ما را از آن مصون بدارد.
همه جا پر از فتنه و فساد است.
افراد جاهل بسیار زیادند.
افراد گستاخ بسیار زیادند.
خوب نیست که با چنین افرادی معاشرت کرد، به آنها گوش داد یا حتی نگاهشان کرد.
این افراد امروز تریبونی به دست آوردهاند.
در گذشته اگر سه، پنج نفر جایی صحبت میکردند، کسی متوجه نمیشد.
اما امروز هر کسی یک میکروفون به دست میگیرد، جلوی دوربین مینشیند و این همه کثافت و پلیدی را همه جا پخش میکند.
الله ما را از آن مصون بدارد.
باید خود را از شر شیطان و این افراد حفظ کرد. آنها از شیطان بدترند.
شیطان در کنار آنها معصوم به نظر میرسد.
الله ما را از شر آنها مصون بدارد.
الله متعال امت پیامبر محبوبش، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، را در راه راست ثابت قدم بدارد.
2025-11-09 - Dergah, Akbaba, İstanbul
وَٱلصُّلْحُ خَيْرٌۭ (و صلح بهتر است) (نساء: ۱۲۸)
الله، عز و جل، میفرماید: «و صلح بهتر است.»
اگر مردم از این اصل پیروی میکردند، این همه پروندههای دادگاهی که امروزه سالها، دههها یا حتی یک قرن به درازا میکشند، وجود نداشت.
الله، عز و جل، میفرماید: «صلح بهتر است.»
شاید کسی فکر کند که در این راه ضرر میکند.
اما نه، این یک ضرر واقعی نیست.
برعکس، تو زمان به دست میآوری.
تو همچنین سلامتی خود را حفظ میکنی.
زیرا نزاع و پافشاری سرسختانه بر حق خود، برای انسان فرساینده است.
این کار او را از نظر روحی، روانی و همچنین جسمی تحلیل میبرد.
به همین دلیل، الله، حکیمترین داوران و دانای مطلق، بهترین راه را به ما نشان میدهد.
هر کس در تمام امورش از راه الله متعال پیروی کند، به آرامش درونی دست خواهد یافت.
اما اگر کسی از نفس خود پیروی کند و بگوید: «حق با من است، من باید برنده شوم!»، طرف مقابل نیز دقیقاً همین را خواهد گفت.
اما اگر هر دو طرف به توافق میرسیدند، برای هر دو بهترین بود.
بنابراین، لجبازی در چنین اموری فایدهای ندارد.
حتی اگر در نهایت برنده شوی، این یک پیروزی واقعی نیست.
تو زمان را از دست میدهی و اعصاب خود را فرسوده میکنی.
و این پیروزی ظاهری در نهایت چیزی برایت به ارمغان نمیآورد.
از این رو، هر مشکلی که پیش میآید، به دنبال راه توافق باش. حتی اگر احساس میکنی که داری کوتاه میآیی، برای آن آماده باش.
تو برکت آن را خواهی دید.
اما اگر اصرار داشته باشی که به هر قیمتی «برنده» شوی، حتی در صورت پیروزی هم چیزی به دست نیاوردهای.
باشد که الله متعال به انسانها بصیرت عطا فرماید تا از راهی که او به آنها نشان میدهد پیروی کنند و به آرامش برسند.
اینگونه در این دنیا به آرامش میرسند و در آخرت به رستگاری دست مییابند.
در غیر این صورت، انسانها در این دنیا خود را با درگیریهای بیپایان در دادگاهها عذاب میدهند.
در پایان، تنها برندگان وکلا هستند.
جز آنها، هیچ برندهی دیگری وجود ندارد.
همهی ما با چنین مواردی آشنا هستیم.
چه بسیار انسانهایی که در دادگاه تمام دار و ندار خود را از دست دادهاند.
تنها کسانی که سود بردند، وکلا بودند.
وکیل میگوید: «شما فقط شکایت کنید، ما حتماً این پرونده را میبریم.»
پانزده سال میگذرد و ارزش پانزده خانه از بین میرود.
در جیب چه کسی؟
در جیب وکلا.
پس به فرمان الله، عز و جل، پایبند باشید.
از راهی که او به شما نشان میدهد پیروی کنید تا به آرامش دست یابید.
الله یار و یاور همهی ما باشد.
باشد که او ما را از شر نفسمان حفظ کند، انشاءالله.
2025-11-08 - Dergah, Akbaba, İstanbul
باشد که این مجلس وسیلهٔ خیری باشد.
اینها مجالسی هستند که الله دوستشان دارد.
حال، یکی از برادران پرسید:
«کدام مکان را ترجیح میدهی؟ آیا برایت فرقی میکند؟»
الحمدلله – هر کجا که میرویم، حال و هوای درگاه آنجا از غوغای دنیا، چه خوب و چه بد آن، تأثیری نمیپذیرد.
ما هیچجا احساس غربت نمیکنیم.
سفر ما به هر کجا که باشد – الحمدلله – این مجلس مبارک در همه جا یکسان است.
زیرا این مجلسِ پیامبر ما، صلّى الله عليه وسلّم، است.
این راه اوست.
اینها اعمالی هستند که از اخلاص برمیخیزند.
چون مردم با اخلاص گرد هم میآیند، هیچ فرقی بین درگاههای ما نیست – چه در ثروتمندترین کشور دنیا باشد و چه در فقیرترین.
ما همه جا احساس میکنیم در خانه خود هستیم.
راهمان به هر کجا که بیفتد – الحمدلله – این تجلی، این زیبایی، همیشه یکسان باقی میماند.
حتی اگر به آن سوی دنیا سفر کنیم و بازگردیم، احساس غربت نمیکنیم.
چه بسیار مکانهایی را که برای رضای الله سفر کردهایم!
چه بسیار جاهایی را که دیدهایم، سفرهای بیشماری کردهایم – چه بلند و چه کوتاه – اما الحمدلله، هرگز احساس غربت نکردیم.
زیرا آنچه مهم است، با الله بودن و در راه او قدم برداشتن است.
کسی که در راه الله نیست، بیهدف سرگردان است: «گه اینجا و گه آنجا.»
ما برای کسب رضای الله راهی میشویم.
به برکت قلبهای مخلص برادران – انشاءالله – نه غربتی هست و نه سختیای.
به همین دلیل، سفرِ کسی که با الله است، آسان است.
همه ما مسافر هستیم.
این راه به سوی آخرت است.
انشاءالله این راه مبارک باشد.
باشد که از بدیها به دور باشد.
وقتی دیگران را میبینیم، باید دلسوزی کنیم، نه اینکه قضاوتشان کنیم.
انسان نباید مغرور شود و فکر کند: «من در راه راست هستم و دیگران نیستند.» این هم تقدیر الله برای آنهاست.
آنها انسانهای بیچارهای هستند.
باشد که الله آنها را نیز هدایت کند.
باشد که این راه مبارک را بیابند و گمراه نشوند.
کسی که راه اشتباه را برود، به مقصدی نمیرسد.
زندگیاش دشوار باقی میماند.
هر چقدر هم که تلاش کند، آرامش نمییابد.
الله ما را از آن حفظ کند.
باشد که الله خانواده، فرزندان و امت محمد را از دسیسههای شیطان محافظت کند.
وسوسههای شیطان امروز بسیار قوی است. او میتواند انسان را حتی در حالی که در صراط مستقیم قدم میزند، از راه به در کند.
الله ما را حفظ کند.
2025-11-07 - Dergah, Akbaba, İstanbul
الحمدلله، ما به سلامت بازگشتیم.
سفر طولانیای بود.
الله کمک کرد.
انشاءالله این کار فقط برای رضای الله انجام شد.
باشد که الله آن را بپذیرد.
این سفر طولانیای بود که ما قبلاً هم یک بار رفته بودیم.
از خود میپرسیدیم که آیا بار دومی هم در کار خواهد بود، اما الله مقدر کرد و ما به سفر رفتیم.
ماشاءالله، اگر الله به مردم آنجا هدایت عطا کند، آنها نیز از این برکت سهمی خواهند داشت.
آنجا به برکت مولانا شیخ ناظم، از طریق رهبری معنوی ایشان، هزاران نفر به اسلام گرویدند.
آنها از این پس از طریقت پیروی میکنند.
آنها به شیوه خودشان تمام تلاششان را میکنند.
آنها تلاش میکنند تا ایمان، یعنی اسلام، را گسترش دهند و همزمان به مردم آنجا کمک کنند.
الله از آنها راضی باشد.
آنها از ما پذیرایی کردند و احترام زیادی به ما گذاشتند.
آنها همه بستگان و نزدیکان خود را جمع کردند تا راه اسلام را برایشان هموار سازند.
آنها التماس دعا داشتند تا وسیلهای برای هدایت خانوادههایشان باشند.
یک مسلمان مؤمن، خیری را که به او میرسد، برای همنوعانش نیز میخواهد.
پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند: «al-aqrabūna awlā bi-l-maʿrūf».
این یعنی: «نزدیکان برای دریافت نیکی در اولویت هستند.»
به همین دلیل، آنها بارها و بارها بستگان و دوستان خود را دعوت میکردند تا این پیام را به آنها برسانند و آنها را در این زیبایی سهیم کنند.
و بسیاری دعوت آنها را پذیرفتند.
الحمدلله، بسیاری از آنها پس از آن به این راه پیوستند.
انشاءالله، این راهی برای هدایت آنها باشد.
در طول سالها، مسلمانان زیادی به این مکان دورافتاده نقل مکان کردهاند.
اما بزرگترین مشکلشان این بود که گرچه به عنوان مسلمان به آنجا رسیدند، اما هیچ جامعهای، هیچ طریقتی، و هیچ چیزی نداشتند.
و اینگونه متأسفانه از ایمانشان دور شدند.
اما اکنون، انشاءالله، طریقت در آنجا وجود دارد. زیرا طریقت چیزی است که شیطان بیش از همه از آن نفرت دارد.
شیطان از طریقت و حقیقت (حقیقت) نفرت دارد؛ او از شریعت نیز متنفر است.
او از مکاتب فقهی، یعنی مذاهب، نفرت دارد.
او از شیوخ نفرت دارد، او از اهل بیت، یعنی خانواده پیامبر، نفرت دارد.
و هر کس اینها را دوست نداشته باشد، تکیهگاه خود را از دست میدهد و از راه منحرف میشود.
به واسطه آنها، به اذن الله، انشاءالله، انسانهای بسیاری هدایت خواهند شد.
زیرا طریقت به معنای ایمان زنده و استوار است.
مسلمانان بسیاری بودند که به آنجا رفتند، اما ایمان خود را از دست دادند.
پدربزرگ مسلمان است، پسر مسلمان است، اما نوه دیگر ارتباطی با اسلام ندارد.
این یعنی، او یا دیگر دین خود را نمیشناسد یا خود را با محیط مسیحی وفق داده است.
انشاءالله، این بار متفاوت خواهد بود. مهدی (علیه السلام) به هر حال خواهد آمد، اما تا آن زمان، باشد که الله هدایت عطا کند.
باشد که الله رحمت خود را شامل حال این مردم نیز بگرداند.
انشاءالله دوستان و بستگانشان نیز به اسلام و طریقت راه یابند.
مردم بومی آنجا در ابتدا هیچ شناختی از اسلام ندارند.
آنها از طریق طریقت و تصوف به هدایت میرسند و سپس شهادتین، یعنی اقرار به ایمان، را بر زبان میآورند.
با به جا آوردن نمازهای پنجگانه و عباداتشان، آنها الگویی برای مردم آنجا نیز هستند.
الله از آنها راضی باشد. آنها فوقالعاده از ما مهماننوازی کردند.
ما تمام ۲۵ روز را با آنها گذراندیم.
باشد که الله پاداش تلاشهایشان را به وفور عطا کند.
انشاءالله که الله به آنها و به ما خیر عطا فرماید.
2025-11-03 - Other
الحمدلله، ما الله سبحانه و تعالی را شکر میکنیم که میتوانیم با این مردمی که دور از وطن ما زندگی میکنند، ملاقات کنیم.
راه ما راه نور است، راه پیامبر، صلی الله علیه و سلم.
همه پیامبران سفر کردند تا حقیقت را به مردم اعلام کنند و آنها را به بهشت رهنمون شوند.
این ملاقات ما فقط و فقط به خاطر الله سبحانه و تعالی است.
الله سبحانه و تعالی این مجالس را دوست دارد و به آنها برکت میدهد.
احادیث شریف بسیاری از پیامبر، صلی الله علیه و سلم، و فرمانهای بسیاری از الله سبحانه و تعالی، درباره چنین گردهماییها و ملاقاتهایی وجود دارد که نیت در آنها صرفاً جلب رضایت الله سبحانه و تعالی است.
پیامبر ما، صلی الله علیه و سلم، در حدیثی شریف میفرمایند که الله سبحانه و تعالی به فرشتگانش دستور میدهد بالهای خود را زیر پای کسانی قرار دهند که به خاطر او گرد هم آمدهاند.
او، سبحانه و تعالی، رحمت خود را بر آنها نازل میکند.
و پیامبر، صلی الله علیه و سلم، میفرمایند، وقتی دو برادر مسلمان به خاطر الله سبحانه و تعالی با هم ملاقات میکنند، الله سبحانه و تعالی به آنها پاداش میدهد.
برای هر قدمی که برمیدارند، الله سبحانه و تعالی آنها را میبخشد، به آنها پاداش میدهد و درجاتشان را بالا میبرد.
الحمدلله، ما نیز از مکانی دور میآییم؛ انشاءالله این برای همه ما پاداشی خواهد بود.
این یک سود واقعی است.
ما برندگان واقعی هستیم.
زیرا این در پیشگاه الهی الله سبحانه و تعالی محفوظ میماند و ما آن را در آخرت خواهیم یافت.
این مانند مردمی است که پول در میآورند و آن را در بانک میگذارند، چه در کشور ما و چه در کشورهای دیگر.
آنها پول خود را در بانکها نگهداری میکنند.
و اغلب بانکها پولشان را پس نمیدهند.
اما در پیشگاه الهی الله سبحانه و تعالی، آن نه فقط برای مدتی کوتاه، بلکه برای ابدیت برای شما حفظ میشود.
این بخشی از سخاوت او، سبحانه و تعالی، نسبت به بشریت است.
الله سبحانه و تعالی خالق است.
همه چیز در دست او، سبحانه و تعالی، است.
همه چیز متعلق به او، سبحانه و تعالی، است.
کائنات و هر آنچه در آن است متعلق به او، سبحانه و تعالی، است. او، سبحانه و تعالی، نه به عبادت ما و نه به اعمال ما نیازی ندارد.
وقتی شما این کار را انجام میدهید، آنگاه او، سبحانه و تعالی، خشنود میشود.
او، سبحانه و تعالی، خوشحال میشود وقتی شما برنده میشوید.
مردم نمیخواهند دیگران برنده شوند.
حتی اگر میلیونها داشته باشند، با اکراه چیزی میبخشند.
حتی اگر ثروتشان برای هزار سال کافی باشد، باز هم چیزی نمیدهند.
اما الله سبحانه و تعالی بیحساب میبخشد، «بِغَیرِ حِساب». «پاداششان بیحساب به آنها داده میشود.» (۳۹:۱۰).
وقتی شما یک کار نیک انجام میدهید، الله سبحانه و تعالی ده تا هفتصد برابر به شما پاداش میدهد؛ و فراتر از آن، فقط او، الله سبحانه و تعالی، میداند که چگونه به شما پاداش خواهد داد.
این برای انسانهای سعادتمند است.
بسیاری از مردم حقیقت را، این راه زیبا را، میشناسند، اما از آن پیروی نمیکنند.
به همین دلیل است که الله سبحانه و تعالی از مردمی چون شما راضی است که از روی عشق به او، سبحانه و تعالی، و برای کسب رضایتش گرد هم میآیید. البته مردم هزاران سال است که در این قاره، در این منطقه زندگی میکنند.
آنها میگویند این یک قاره جدید است.
نه، همه اینها از زمان آدم، علیه السلام، وجود داشته است.
آدم، علیه السلام، پدر بشریت است.
الله سبحانه و تعالی تمام بشریت را از آدم، علیه السلام، آفرید.
و در حکمت خود، الله سبحانه و تعالی برای هر فردی مقدر کرده است که چه چیزی خواهد خورد، کی آن را خواهد خورد، کجا آن را خواهد خورد و کجا خواهد مرد.
الله سبحانه و تعالی این را برای همه مقدر کرده است.
بنابراین این مردم برای الله سبحانه و تعالی ناشناخته نیستند.
الله سبحانه و تعالی آنها را آفریده است.
چه پنج هزار سال پیش و چه ده هزار سال پیش – الله سبحانه و تعالی میداند که این مردم چه زمانی به این مکان بر روی زمین رسیدهاند.
خب، الحمدلله، ما از مکانهای بسیاری در این قاره بازدید کردهایم.
زیرا ما میدانیم که الله سبحانه و تعالی در قرآن کریم میفرماید: «وَ لِکُلِّ قَومٍ هاد».
«و برای هر قومی هدایتگری است.» برای هر امتی کسی هست که آنها را به سوی حقیقت هدایت کند.
این بدان معناست که الله سبحانه و تعالی به هر جا که مردم سکونت گزیدهاند، پیامبری فرستاده است.
در اینجا نیز، در این منطقه، پیامبری وجود داشته است.
در همه جا پیامبری بوده است.
اما البته مردم به سرعت تغییر کردند.
شاید آنها حتی پس از پنج سال زندگی با پیامبر تغییر کردند.
آنها به آرامی تغییر کردند.
پس از آن آنها فکر کردند که در این منطقه پیامبری وجود نداشته است.
در هر مکانی در این دنیا پیامبری بوده است.
البته این پیامبران قبل از عیسی، علیه السلام، بودند.
هزاران سال گذشت و مردم تغییر کردند.
اما نوعی احترام برایشان باقی ماند.
آنها احساس میکنند چیزی وجود دارد که باید از آن پیروی کنند و بنابراین به پرستش چیزی ادامه میدهند که برایشان سودی ندارد.
پس از آن، آنها سالهای زیادی به این روش زندگی کردند.
من نمیدانم آنها چه میکردند.
اما سرانجام آنها گفتند که مکان جدیدی پیدا کردهاند.
بنابراین آنها آمدند و در اینجا ساکن شدند.
برای به کمال رساندن تاریخ بشریت، الله سبحانه و تعالی به تدریج مردم را در سراسر جهان ساکن کرد.
همانطور که قبلاً گفتیم، الله سبحانه و تعالی آنها را به اینجا آورد.
آنها کارهای خوب انجام دادند – اما نه خیلی خوب؛ آنها بیشتر کارهای بد انجام دادند تا خوب.
اما آنها به اینجا آمدند چون روزیشان اینجا بود؛ بنابراین باید آن را در این سرزمین مییافتند.
اما متأسفانه این مردم ستمگر بودند. آنها به هیچ کس اجازه نمیدادند به الله سبحانه و تعالی یا به دین فکر کند.
و البته آنها دینی را که قرار بود خوب باشد، تغییر دادند. آنها آن را طبق تصورات خودشان شکل دادند و فقط برای سرکوب مردم از آن استفاده کردند.
سبحان الله، آن مسلمانانی که به این قاره آمدند، سعی کردند آنطور که الله سبحانه و تعالی فرمان داده بود زندگی کنند، اما به آنها فرصت داده نشد.
الله سبحانه و تعالی همه چیز به آنها داد.
ماشاءالله، همه این کشورها هزاران مایل امتداد دارند. ما با هواپیما، ماشین و پیاده سفر کردهایم.
این سرزمینی شگفتانگیز و بسیار ثروتمند است.
الله سبحانه و تعالی همه چیز به آنها داد.
سبحان الله، ما همیشه میشنویم که اینجا مشکلاتی وجود دارد.
مردم خوشحال نیستند.
مردم مشکل ایجاد میکنند. اینجا مثل کشورهای دیگر نیست؛ اینجا امن نیست.
در این حکمتی نهفته است.
حکمت چیست؟
زیرا بر مردم ستم و بدیهای فراوانی رفته است.
به همین دلیل این مانند یک میراث به مردم منتقل میشود.
اعمال نیاکان در طول قرنها تا به امروز تأثیر میگذارد.
به همین دلیل است که میبینید میلیونها نفر از کشورهای مسلمان به این قاره آمدهاند، اما اثری از اسلام نیست؛ شاید فقط در ۲۴ یا ۳۰ سال اخیر.
راه حل این چیست؟
راه حل این است که توبه کنیم، از الله سبحانه و تعالی طلب بخشش کنیم و به اسلام روی آوریم.
«أَسلِم تَسلَم».
«مسلمان شو تا در امان باشی.»
تسلیم شو، و در امان خواهی بود.
اسلام دین صلح است.
اسلام ستم را تحمل نمیکند.
در درجه اول عدالت قرار دارد.
در اسلام این از بالاترین اهمیت برخوردار است.
همه این مردم از «دموکراسی» و چیزهای دیگر صحبت میکنند؛ آنها همیشه چیز جدیدی ابداع میکنند، اما در میان آنها عدالتی وجود ندارد.
در هیچ کشوری در این دنیا عدالت وجود ندارد.
هر کس بگوید: «در این کشور یا آن کشور عدالت وجود دارد»، دروغگوست.
فقط به نظر میرسد که عدالت وجود دارد، اما آنها منافق هستند.
یک ضربالمثل وجود دارد: «العدل اساس الملک.» عدالت اساس حکومت، یک زندگی خوب است.
و هر کس تاریخ را از زمان پیامبر، صلی الله علیه و سلم، تا آخرین سلطان عثمانی بررسی کند، هیچ بیعدالتی پیدا نخواهد کرد.
در این کشورها نه تنها مسلمانان، بلکه یهودیان، مسیحیان، بوداییها و هندوها نیز زندگی میکردند.
۷۰ دین مختلف وجود داشت.
اما دشمن واقعی و اولین دشمن بشریت کیست؟
شیطان.
شیطان نمیخواهد که به بشریت خیری برسد.
آنها امپراتوری عثمانی، آخرین حکومت اسلامی، را نابود کردند.
شیطان آن را نابود کرد.
و پس از آن، بدترین قرن، قرن بیستم، آغاز شد.
صد سال است که تمام دنیا در رنج به سر میبرد.
به آنها وعدههایی دادند: «ما به شما این را میدهیم، ما به شما آن را میدهیم»، اما چه کردند؟
آنها چیزی ندادند، برعکس، همه چیز را گرفتند.
همانطور که تاریخ به ما میآموزد، هیچکس برای همیشه حکومت نمیکند.
الله سبحانه و تعالی به ما وعده داده است که شخصی را از نوادگان پیامبر، صلی الله علیه و آله و سلم، خواهد فرستاد – یکی از نوادگان ایشان، صلی الله علیه و آله و سلم – که انشاءالله بشریت را نجات خواهد داد.
انشاءالله ما منتظر او هستیم، زیرا دنیا روز به روز بدتر میشود.
انشاءالله، وقتی سیدنا مهدی، علیه السلام، بیاید، تمام این اوضاع بد و مشکلات لاینحلی که آنها ایجاد میکنند، به پایان خواهد رسید.
عدالت برقرار خواهد شد.
برکت برای تمام دنیا خواهد بود.
هیچکس به دیگری ستم نخواهد کرد.
رازهای بسیار و چیزهای زیادی وجود دارد که مردم نمیدانند.
شما آنچه را در گذشته رخ داده است میبینید و از خود میپرسید: «این یعنی چه؟ آن یعنی چه؟»
مردم کنجکاو هستند.
ببینید، همه چیز آشکار خواهد شد.
هر آنچه از زمان سیدنا آدم، علیه السلام، تا به امروز رخ داده است.
هر کسی که بر روی این زمین، بر آن کوه یا در آن دریا زندگی کرده باشد – هر آنچه ناشناخته است، آشکار خواهد شد.
آنچه ما از تاریخ بشریت میدانیم، شاید حتی پنج درصد هم نباشد.
آنگاه همه چیز معلوم خواهد شد، و برای کسانی که آن زمان را درک کنند – که انشاءالله نزدیک است – فهمیدن آنچه رخ میدهد آسان خواهد بود.
آن زمان بسیار مبارکی خواهد بود.
پس از همه این اتفاقات بد، دوران بسیار زیبایی فرا خواهد رسید.
اما البته، این فقط چهل سال به طول خواهد انجامید.
پس از چهل سال، سیدنا مهدی خواهد آمد و سیدنا عیسی، علیه السلام، با او خواهد بود.
سیدنا مهدی هفت سال و سیدنا عیسی چهل سال حکومت خواهند کرد.
بسیاری از مردم در مورد سیدنا عیسی در اشتباه هستند.
سیدنا عیسی معجزهای از جانب الله سبحانه و تعالی است.
او یک معجزه است.
الله سبحانه و تعالی، سیدتنا مریم، علیها السلام، را بدون آنکه ازدواج کرده یا مردی او را لمس کرده باشد، باردار کرد.
این گفته آنها که «او پسر خداست»، مزخرف است.
چطور چنین چیزی ممکن است؟
استغفرالله، این فقط یک مثال است، اما مانند این است که بگوییم یک مورچه با یک فیل ازدواج کرده است.
چطور چنین چیزی ممکن است!
چطور میتوانید بگویید که الله سبحانه و تعالی پسری دارد!
هیچکس نمیتواند تصور کند که الله سبحانه و تعالی چگونه است، کجاست یا چیست!
درک این موضوع برای ذهن ما غیرممکن است.
سیدنا عیسی در آن زمان خواهد آمد.
او اکنون در آسمان دوم است.
آنها نتوانستند او را بکشند.
الله سبحانه و تعالی او را نجات داد و او منتظر زمان بازگشتش است.
آنگاه، انشاءالله، او همراه با سیدنا مهدی خواهد بود و حکومت خواهد کرد.
او صلیب را خواهد شکست.
او اجازه نخواهد داد گوشت خوک خورده شود.
او بر اساس شریعت پیامبر، صلی الله علیه و آله و سلم، حکم خواهد کرد.
و پس از چهل سال، او از دنیا خواهد رفت.
آرامگاه او در مدینه، در کنار پیامبر، صلی الله علیه و آله و سلم، است.
روایت شده است که پیامبر، صلی الله علیه و آله و سلم، از برادران پیامبر خود سخن میگفت و فرمود: «برادرم عیسی، علیه السلام».
پس وقتی عیسی، علیه السلام، پس از چهل سال از دنیا برود، این نشانهای بزرگ برای روز قیامت است.
بدین ترتیب روز قیامت نزدیکتر میشود و مردم دوباره دین و نیکی را رها کرده و از امیال پست خود پیروی خواهند کرد.
این در ذات انسان است، زیرا او شیطان و نفس خود را دارد.
به محض اینکه با وسوسهای روبرو شوند، بیدرنگ از آن پیروی میکنند.
آنگاه کار تمام است.
به همین دلیل باید چنین اتفاقی بیفتد.
الله سبحانه و تعالی دودی را میفرستد.
و وقتی مؤمنان این دود را استشمام کنند، از دنیا خواهند رفت و فقط کافران باقی خواهند ماند.
سپس الله سبحانه و تعالی چیزی را خواهد فرستاد تا همه این مردم را نابود کند و این پایان زندگی زمینی خواهد بود.
آنگاه دیگر کسی زنده نخواهد ماند.
همه منتظر روز قیامت خواهند بود.
آنگاه، انشاءالله، روز قیامت فرا خواهد رسید و هر کس پاداش آنچه را در این زندگی انجام داده است، دریافت خواهد کرد.
و همانطور که در ابتدا گفتیم: پاداشهایی که سزاوار آن بودید و الله سبحانه و تعالی به شما عطا کرده است، آنگاه از آنِ شما خواهد بود.
انشاءالله، به برکت انسانهای صالح، الله سبحانه و تعالی مردم را به راه الله، راه رحمت، هدایت خواهد کرد.
2025-10-29 - Other
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ، وَمِنْ قَلْبٍ لَا يَخْشَعُ.»
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «ای الله، من به تو پناه میبرم از دانشی که سودی ندارد و از قلبی که خشوع نمیورزد.»
الله، متعال و بلندمرتبه، میفرماید: «لَا يَسَعُنِي أَرْضِي وَلَا سَمَائِي وَلَكِنْ يَسَعُنِي قَلْبُ عَبْدِي الْمُؤْمِنِ.»
این یک حدیث قدسی است که الله از طریق پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را منتقل کرده است.
«هیچ مکانی نمیتواند مرا در خود جای دهد، اما...»
نمیتوان الله، متعال و بلندمرتبه را در هیچ فضایی محصور کرد.
شما نمیتوانید بدانید که الله چگونه است.
الله میفرماید: «...هیچ چیز نمیتواند مرا در خود جای دهد، جز قلب بندهٔ مؤمن من.»
قلب بسیار مهم است.
الله، متعال و بلندمرتبه، فقط در قلب یک مؤمن جای میگیرد.
قلب، هم از نظر جسمی و هم از نظر روحانی، مهمترین بخش وجود انسان است.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همچنین فرمودند: «همانا در بدن پاره گوشتی است.»
«اگر آن سالم باشد، تمام بدن سالم است.»
«و اگر فاسد باشد، تمام بدن فاسد است.»
از نظر جسمی هم همینطور است: وقتی قلب کار نمیکند، جراحی میشود؛ انسان هر کاری برای درمان آن انجام میدهد.
اما مردم باید به فکر شفای روحانی قلبهایشان نیز باشند.
امروزه اکثر مردم سعی میکنند به شفای جسمی دست یابند.
پزشکان بسیار ماهر هستند.
آنها جراحیهای فوقالعادهای انجام میدهند.
بسیاری از آنها انسانها را از مرگ نجات میدهند.
آنها قلب را ترمیم میکنند و زندگی آن شخص ادامه مییابد.
وقتی قلب دوباره سالم میشود، بدن میتواند بدون مشکل به کار خود ادامه دهد.
تا زمانی که وقتشان فرا برسد و بمیرند.
اما قلب روحانی حتی مهمتر است.
شما باید آن را پاک کنید؛ باید برای شفای قلب خود تلاش کنید.
شما باید از راه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پیروی کنید.
راه پیامبر، راه تزکیهٔ قلبها است.
این راه همهٔ این بیماریها را از بین میبرد.
تاریکی را از بین میبرد.
بدی را میزداید.
آنگاه الله در قلب شما ساکن میشود. اول باید قلب شما پاک باشد.
چگونه میتوانید به این دست یابید؟
البته، اول از همه، این راه را پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به ما نشان میدهد.
در قرآن کریم: «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ.» (۳:۳۱)
«بگو: «اگر الله را دوست دارید، از من پیروی کنید تا الله شما را دوست بدارد.»»
اما شما نمیتوانید به تنهایی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پیروی کنید.
کسی باید راه را به شما نشان دهد.
در این راه باید یک راهنما وجود داشته باشد.
اگر راهنمایی نباشد، گم میشوید.
حتی اینجا در این دنیا، در چنین مکان بیاهمیتی، بدون عبدالمتین افندی گم میشدیم.
نمیدانستیم به کدام سو باید برویم.
اوست که راه را به ما نشان میدهد.
این مهم است، زیرا بسیاری از مردم توسط شیطان فریب میخورند. آنها میگویند: «ما به شیخ نیازی نداریم، به صحابه نیازی نداریم، حتی به پیامبر هم نیازی نداریم.»
آنها میگویند: «ما فقط به قرآن نگاه میکنیم و راه خودمان را پیدا میکنیم.»
این افراد در همان اولین قدم، از ارتفاعی بلند به عمقی بیپایان سقوط میکنند.
آنها نمیتوانند در این راه پیش بروند؛ آنها از همان قدم اول خود را نابود میکنند.
الله هرگز از آنها راضی نخواهد بود.
و این حدیث در مورد این افراد صدق میکند: «عِلْمٌ لَا يَنْفَعُ».
دانشی که سودی ندارد. دانش بیفایده.
این افراد میخوانند و میخوانند و پس از مدتی فکر میکنند که به راهنما نیازی ندارند: «من میتوانم راه خودم را پیدا کنم، لازم نیست از کسی پیروی کنم.»
امروزه این طرز فکر در سراسر جهان بسیار رایج است.
زیرا مردم تشنهٔ معنویت هستند؛ آنها خواهان کمال و سعادت معنوی هستند.
و در این جستجو، مردم به سراغ مؤمنان میآیند.
آنها میآیند تا راهنمایی شوند. وقتی افراد زیادی این راه را در پیش میگیرند، البته شیطان اصلاً از این موضوع خوشش نمیآید.
به همین دلیل او آنها را وسوسه میکند تا آیات قرآن و احادیث را طبق رأی و نظر خودشان تفسیر کنند.
آنها میگویند: «نه، این دقیقاً همان چیزی است که در قرآن و برخی احادیث آمده است.»
«شما نباید این کار را بکنید.»
«باید خودتان تحقیق کنید.»
«از هیچ کس پیروی نکنید.»
سیدنا علی به همین موضوع با این کلمات اشاره کرد: «کَلِمَةُ حَقٍّ یُرادُ بِهَا الْباطِل» – «سخن حقی که از آن ارادهٔ باطل میشود.» آنها از سخن حق برای رسیدن به یک هدف باطل استفاده میکنند.
خودِ کلام حق است، اما معنای مورد نظر باطل است.
به همین دلیل بسیاری از مردم فریب میخورند، و به ویژه اعراب اینگونه فریب میخورند.
چون عربی بلد هستند، نگاه میکنند و میگویند: «بله، این درست است.»
اما در واقعیت، آنها گمراه میشوند.
و به همین دلیل آنچه را که الله، متعال و بلندمرتبه، میخواهد به آنها بدهد از دست میدهند.
پاک کردن قلب کار سختی نیست.
الحمدلله، ما از تعالیم عمومی اسلام، تعالیم انسانیت، پیروی میکنیم.
به کسی آسیب نرساندن، کسی را فریب ندادن، دزدی نکردن و برای کسی بدی نخواستن.
و نمازهای پنجگانهٔ خود را به جا میآوریم. این کار سختی نیست.
به این وسیله قلب شما پاک و برای الله، متعال و بلندمرتبه، آماده میشود.
برخلاف سایر مردم.
قلبهایشان سرشار از کینه و نفرت است.
آنها برای هیچ کس احترام قائل نیستند.
به خصوص برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و خانوادهاش احترام قائل نیستند.
وقتی سخنان او به آنها یادآوری میشود، عصبانی میشوند.
مهمترین چیز، احترام به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
همانطور که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «هیچ یک از شما مؤمن واقعی نیست، مگر اینکه من برای او از خودش، خانوادهاش، پدرش و مادرش عزیزتر باشم.»
این یک فرمان از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. الحمدلله، ما او را دوست داریم.
گفتن اینکه او را دوست دارید برای شما هزینهای ندارد.
الحمدلله، ما واقعاً او را دوست داریم و با این کار چیزی را از دست نمیدهیم.
چرا این افراد دیگر اینقدر عصبانی هستند؟
چون حسود هستند.
و حسد صفت اصلی شیطان است.
به خاطر همین صفت بود که از بهشت رانده شد.
او گفت: «من همهٔ انسانها را مانند خودم خواهم کرد.»
و در تلاش است همین کار را بکند.
اگر مردم مؤمن نیستند، خب.
این انتخاب خودشان است.
اما اگر مؤمن باشند، او این بیماری را در قلبشان میکارد.
او قلب را با تاریکی، شر، پلیدی و بیماری پر میکند.
او انواع شرارتها را به قلب آنها وارد میکند.
و آنچه در قلبشان است، سرانجام در چهرهشان منعکس میشود.
مولانا شیخ حضرتلری فرمودند که چهرههایشان زشت میشود.
این کاری است که شیطان با انسانها میکند.
و طریقت، راهی برای پاک کردن اینهاست.
الله طریقت را از طریق پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بنا نهاد.
این یک راه مبارک است.
الحمدلله، ما در این مکان مبارک هستیم.
و برای این، الله را شکر میکنیم.
نور الله از اینجا ساطع میشود.
از این مسجد، این بیتالله، خانه الله.
همه مساجد خانههای الله هستند.
هر کسی میتواند بیاید؛ هیچکس نباید مانع او شود.
در طریقت ما تلاش میکنیم به مردم سعادت ابدی بدهیم.
نه فقط یک خوشی زودگذر که سریع از بین میرود.
و ما به مردم بشارت میدهیم؛ به آنها میگوییم نگران نباشند، در حالی که دیگران همه را به جهنم محکوم میکنند.
اما ما میگوییم آنچه الله در قرآن مجید میفرماید:
«Wallahu yad'u ila Dar'is-Salam.» (۱۰:۲۵)
«و الله به سرای صلح دعوت میکند»، به بهشت.
انشاءالله ما وارد بهشت خواهیم شد و وسیلهای خواهیم بود تا افراد بیشتری به آنجا راه یابند.
الله به شما برکت دهد، از شما محافظت کند و شما را راهنمایی برای مردم قرار دهد، انشاءالله.
2025-10-27 - Other
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ، وَمِنْ قَلْبٍ لَا يَخْشَعُ.»
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «ای الله، من به تو پناه میبرم از دانشی که سودی ندارد و از قلبی که خشوع نمیورزد.»
الله، متعال و بلندمرتبه، میفرماید: «لَا يَسَعُنِي أَرْضِي وَلَا سَمَائِي وَلَكِنْ يَسَعُنِي قَلْبُ عَبْدِي الْمُؤْمِنِ.»
این یک حدیث قدسی است که الله از طریق پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را منتقل کرده است.
«هیچ مکانی نمیتواند مرا در خود جای دهد، اما...»
نمیتوان الله، متعال و بلندمرتبه را در هیچ فضایی محصور کرد.
شما نمیتوانید بدانید که الله چگونه است.
الله میفرماید: «...هیچ چیز نمیتواند مرا در خود جای دهد، جز قلب بندهٔ مؤمن من.»
قلب بسیار مهم است.
الله، متعال و بلندمرتبه، فقط در قلب یک مؤمن جای میگیرد.
قلب، هم از نظر جسمی و هم از نظر روحانی، مهمترین بخش وجود انسان است.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همچنین فرمودند: «همانا در بدن پاره گوشتی است.»
«اگر آن سالم باشد، تمام بدن سالم است.»
«و اگر فاسد باشد، تمام بدن فاسد است.»
از نظر جسمی هم همینطور است: وقتی قلب کار نمیکند، جراحی میشود؛ انسان هر کاری برای درمان آن انجام میدهد.
اما مردم باید به فکر شفای روحانی قلبهایشان نیز باشند.
امروزه اکثر مردم سعی میکنند به شفای جسمی دست یابند.
پزشکان بسیار ماهر هستند.
آنها جراحیهای فوقالعادهای انجام میدهند.
بسیاری از آنها انسانها را از مرگ نجات میدهند.
آنها قلب را ترمیم میکنند و زندگی آن شخص ادامه مییابد.
وقتی قلب دوباره سالم میشود، بدن میتواند بدون مشکل به کار خود ادامه دهد.
تا زمانی که وقتشان فرا برسد و بمیرند.
اما قلب روحانی حتی مهمتر است.
شما باید آن را پاک کنید؛ باید برای شفای قلب خود تلاش کنید.
شما باید از راه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پیروی کنید.
راه پیامبر، راه تزکیهٔ قلبها است.
این راه همهٔ این بیماریها را از بین میبرد.
تاریکی را از بین میبرد.
بدی را میزداید.
آنگاه الله در قلب شما ساکن میشود. اول باید قلب شما پاک باشد.
چگونه میتوانید به این دست یابید؟
البته، اول از همه، این راه را پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به ما نشان میدهد.
در قرآن کریم: «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ.» (۳:۳۱)
«بگو: «اگر الله را دوست دارید، از من پیروی کنید تا الله شما را دوست بدارد.»»
اما شما نمیتوانید به تنهایی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پیروی کنید.
کسی باید راه را به شما نشان دهد.
در این راه باید یک راهنما وجود داشته باشد.
اگر راهنمایی نباشد، گم میشوید.
حتی اینجا در این دنیا، در چنین مکان بیاهمیتی، بدون عبدالمتین افندی گم میشدیم.
نمیدانستیم به کدام سو باید برویم.
اوست که راه را به ما نشان میدهد.
این مهم است، زیرا بسیاری از مردم توسط شیطان فریب میخورند. آنها میگویند: «ما به شیخ نیازی نداریم، به صحابه نیازی نداریم، حتی به پیامبر هم نیازی نداریم.»
آنها میگویند: «ما فقط به قرآن نگاه میکنیم و راه خودمان را پیدا میکنیم.»
این افراد در همان اولین قدم، از ارتفاعی بلند به عمقی بیپایان سقوط میکنند.
آنها نمیتوانند در این راه پیش بروند؛ آنها از همان قدم اول خود را نابود میکنند.
الله هرگز از آنها راضی نخواهد بود.
و این حدیث در مورد این افراد صدق میکند: «عِلْمٌ لَا يَنْفَعُ».
دانشی که سودی ندارد. دانش بیفایده.
این افراد میخوانند و میخوانند و پس از مدتی فکر میکنند که به راهنما نیازی ندارند: «من میتوانم راه خودم را پیدا کنم، لازم نیست از کسی پیروی کنم.»
امروزه این طرز فکر در سراسر جهان بسیار رایج است.
زیرا مردم تشنهٔ معنویت هستند؛ آنها خواهان کمال و سعادت معنوی هستند.
و در این جستجو، مردم به سراغ مؤمنان میآیند.
آنها میآیند تا راهنمایی شوند. وقتی افراد زیادی این راه را در پیش میگیرند، البته شیطان اصلاً از این موضوع خوشش نمیآید.
به همین دلیل او آنها را وسوسه میکند تا آیات قرآن و احادیث را طبق رأی و نظر خودشان تفسیر کنند.
آنها میگویند: «نه، این دقیقاً همان چیزی است که در قرآن و برخی احادیث آمده است.»
«شما نباید این کار را بکنید.»
«باید خودتان تحقیق کنید.»
«از هیچ کس پیروی نکنید.»
سیدنا علی به همین موضوع با این کلمات اشاره کرد: «کَلِمَةُ حَقٍّ یُرادُ بِهَا الْباطِل» – «سخن حقی که از آن ارادهٔ باطل میشود.» آنها از سخن حق برای رسیدن به یک هدف باطل استفاده میکنند.
خودِ کلام حق است، اما معنای مورد نظر باطل است.
به همین دلیل بسیاری از مردم فریب میخورند، و به ویژه اعراب اینگونه فریب میخورند.
چون عربی بلد هستند، نگاه میکنند و میگویند: «بله، این درست است.»
اما در واقعیت، آنها گمراه میشوند.
و به همین دلیل آنچه را که الله، متعال و بلندمرتبه، میخواهد به آنها بدهد از دست میدهند.
پاک کردن قلب کار سختی نیست.
الحمدلله، ما از تعالیم عمومی اسلام، تعالیم انسانیت، پیروی میکنیم.
به کسی آسیب نرساندن، کسی را فریب ندادن، دزدی نکردن و برای کسی بدی نخواستن.
و نمازهای پنجگانهٔ خود را به جا میآوریم. این کار سختی نیست.
به این وسیله قلب شما پاک و برای الله، متعال و بلندمرتبه، آماده میشود.
برخلاف سایر مردم.
قلبهایشان سرشار از کینه و نفرت است.
آنها برای هیچ کس احترام قائل نیستند.
به خصوص برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و خانوادهاش احترام قائل نیستند.
وقتی سخنان او به آنها یادآوری میشود، عصبانی میشوند.
مهمترین چیز، احترام به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
همانطور که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «هیچ یک از شما مؤمن واقعی نیست، مگر اینکه من برای او از خودش، خانوادهاش، پدرش و مادرش عزیزتر باشم.»
این یک فرمان از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. الحمدلله، ما او را دوست داریم.
گفتن اینکه او را دوست دارید برای شما هزینهای ندارد.
الحمدلله، ما واقعاً او را دوست داریم و با این کار چیزی را از دست نمیدهیم.
چرا این افراد دیگر اینقدر عصبانی هستند؟
چون حسود هستند.
و حسد صفت اصلی شیطان است.
به خاطر همین صفت بود که از بهشت رانده شد.
او گفت: «من همهٔ انسانها را مانند خودم خواهم کرد.»
و در تلاش است همین کار را بکند.
اگر مردم مؤمن نیستند، خب.
این انتخاب خودشان است.
اما اگر مؤمن باشند، او این بیماری را در قلبشان میکارد.
او قلب را با تاریکی، شر، پلیدی و بیماری پر میکند.
او انواع شرارتها را به قلب آنها وارد میکند.
و آنچه در قلبشان است، سرانجام در چهرهشان منعکس میشود.
مولانا شیخ حضرتلری فرمودند که چهرههایشان زشت میشود.
این کاری است که شیطان با انسانها میکند.
و طریقت، راهی برای پاک کردن اینهاست.
الله طریقت را از طریق پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بنا نهاد.
این یک راه مبارک است.
الحمدلله، ما در این مکان مبارک هستیم.
و برای این، الله را شکر میکنیم.
نور الله از اینجا ساطع میشود.
از این مسجد، این بیتالله، خانه الله.
همه مساجد خانههای الله هستند.
هر کسی میتواند بیاید؛ هیچکس نباید مانع او شود.
در طریقت ما تلاش میکنیم به مردم سعادت ابدی بدهیم.
نه فقط یک خوشی زودگذر که سریع از بین میرود.
و ما به مردم بشارت میدهیم؛ به آنها میگوییم نگران نباشند، در حالی که دیگران همه را به جهنم محکوم میکنند.
اما ما میگوییم آنچه الله در قرآن مجید میفرماید:
«Wallahu yad'u ila Dar'is-Salam.» (۱۰:۲۵)
«و الله به سرای صلح دعوت میکند»، به بهشت.
انشاءالله ما وارد بهشت خواهیم شد و وسیلهای خواهیم بود تا افراد بیشتری به آنجا راه یابند.
الله به شما برکت دهد، از شما محافظت کند و شما را راهنمایی برای مردم قرار دهد، انشاءالله.
2025-10-24 - Other
حضرت ابراهیم علیهالسلام، یکی از برجستهترین پیامبران است.
هفت پیامبر وجود دارند که به عنوان اولوالعزم شناخته میشوند.
اینان پیامبران صاحب عزم هستند، یعنی والاترین در میان پیامبران.
او از همان جوانی تجربیات سرنوشتساز بسیاری داشت. بدون هیچ هدایت بیرونی، الله او را مستقیماً به سوی پیامبری هدایت کرد.
او در سرزمینی بزرگ شد که تحت فرمانروایی نمرود بود.
او یک حاکم ستمگر بود.
این مرد یک دیکتاتور مطلق بود.
او بر کل منطقه – مدیترانه، خاورمیانه – حکومت میکرد و مردم را وادار میکرد که او را به عنوان خدا بپرستند.
بنابراین، همه مردم از او تندیسهایی میساختند.
از این رو، داشتن چنین مجسمه یا بتی، بتپرستی محسوب میشد.
پدرخوانده حضرت ابراهیم، آزر – نه پدر واقعیاش – به نمرود خدمت میکرد و با ساختن همین تندیسها امرار معاش میکرد.
اما حضرت ابراهیم (علیهالسلام) از همان کودکی از خود میپرسید: «چرا مردم این کار را میکنند؟»
بعدها او به مردم نشان داد که پرستش این تندیسها بیمعناست.
وقتی بزرگتر شد، شاید در دوران نوجوانی، دید که قومش این بتها را میپرستند.
او گفت: «این پروردگار من نیست.»
«اینها نمیتوانند پروردگار باشند.»
«آنها حتی نمیتوانند به خودشان کمک کنند.»
«آنها نه میتوانند سودی برسانند و نه زیانی.»
و الله به او الهام کرد که به دنبال خدای حقیقی بگردد.
این ماجرا در قرآن کریم نیز روایت شده است. شبی او ستارهای را دید.
چون آن ستاره بسیار بالا در آسمان، درخشان و زیبا بود، گفت: «این پروردگار من است.»
با خود اندیشید: «این باید پروردگار من باشد.»
آن ستاره شاید یک سیاره یا چیزی شبیه آن بود.
اما کمی بعد ناپدید شد.
آنگاه گفت: «من افولکنندگان را دوست ندارم.»
«آنهایی که ظاهر میشوند و دوباره ناپدید میشوند.»
«من چنین پروردگاری را نمیخواهم.»
سپس طلوع ماه را دید.
و هنگامی که به ماه نگریست، گفت: «این بسیار روشنتر از آن ستاره است.»
«این باید پروردگار من باشد.»
اما پس از مدتی، ماه نیز غروب کرد.
او گفت: «آه، پس این هم پروردگار من نیست.»
«این هم نیست.»
«میترسم که از راه راست گمراه شوم.»
«باید به دنبال چیزی پایدار بگردم.»
سپس روز شد و خورشید طلوع کرد.
هوا روشن شد و خورشید بسیار بزرگ به نظر میرسید.
او گفت: «بله، این از هر چیز دیگری بزرگتر است، این باید پروردگار من باشد.»
اما سپس، با فرا رسیدن شب، خورشید نیز طبیعتاً غروب کرد.
او گفت: «این هم نیست.»
«این برای من غیرقابل قبول است.»
«من از کسانی نیستم که برای الله شریک قائل میشوند.»
«من تنها یک پروردگار دارم.»
آنگاه الله قلب و ذهن او را به روی حقیقت گشود. و او شروع کرد به پرسیدن از مردم: «این چه کاری است که میکنید؟»
«این راهی که شما میروید، راه درستی نیست.»
«این کار را رها کنید!»
برخی از مردم پیام او را پذیرفتند، اما دیگران آن را قاطعانه رد کردند.
گرچه مردم شکایت میکردند، اما اوضاع در روز جشنی به اوج خود رسید.
هنگامی که در آن روز همه شهر را ترک کردند، او وارد معبدی شد که در آن بتهایشان را میپرستیدند.
او تبری برداشت و همه بتها را تکهتکه کرد.
سپس تبر را در دست بزرگترین بت قرار داد.
هنگام بازگشت، مردم معبد خود را ویران یافتند.
نمرود نیز از این واقعه باخبر شد.
او پرسید: «چه کسی این کار را کرده است؟»
آنها گفتند: «ما شنیدیم که جوانی از این بتها به بدی یاد میکرد.»
«او میگفت که این کار درست نیست.»
«که آنها بیفایده هستند…»
«باید کار او باشد. بله، قطعاً کار خود او بوده است.»
آنها حضرت ابراهیم را آوردند و از او پرسیدند: «آیا این کار تو بود؟»
او پاسخ داد: «من از کجا بدانم؟ تبر در دست اوست.»
«از او بپرسید، حتماً کار او بوده است.»
آنها گفتند: «دیوانه شدهای؟ او چگونه میتواند این کار را بکند؟ او که نمیتواند کاری انجام دهد، او فقط یک سنگ بیجان است!»
در آن لحظه او حرف خود را ثابت کرده بود: این بتها خدا نبودند، بلکه تنها سنگهایی بودند.
و در سکوت، تمام مردم ناچار بودند حق را به او بدهند.
وقتی نمرود دید که مردم با سخنان ابراهیم قانع شدهاند، از خشم دیوانه شد و دستور داد او را دستگیر کنند.
او فرمان داد تا آتش عظیمی برپا کنند.
به مدت ۴۰ روز، شاید حتی ماهها، هیزم جمع کردند و آن را به شکل کوهی روی هم انباشتند.
آنها آتش را روشن کردند، اما حرارت آنقدر زیاد بود که هیچکس نمیتوانست به آن نزدیک شود، زیرا همه چیز را در اطراف میسوزاند.
آنها با خود فکر کردند: «حالا چه کنیم؟»
آنها یک منجنیق ساختند، دستگاهی که معمولاً برای پرتاب سنگ از آن استفاده میکردند.
آنها حضرت ابراهیم را در آن قرار دادند و او را مستقیم به وسط آتش پرتاب کردند.
اما همه چیز در دستان الله است، آن قادر متعال و شکوهمند.
الله به آتش فرمان داد: «ای آتش، برای ابراهیم سرد و سلامت باش.»
و اینگونه آتش برای حضرت ابراهیم (علیهالسلام) خنک و ایمن شد، مانند باغی که جویبارها در آن روان است.
با اینکه آتش بسیار قدرتمند بود، نتوانست به حضرت ابراهیم آسیبی برساند. با این معجزه، الله به مردم نشان داد که باید از راه حضرت ابراهیم (علیهالسلام) پیروی کنند.
با این حال، نمرود از سر تکبر محض، از پذیرفتن آنچه رخ داده بود و قبول کردن ایمان حضرت ابراهیم (علیهالسلام) سر باز زد.
او شروع به گردآوری یک ارتش عظیم کرد تا علیه حضرت ابراهیم (علیهالسلام) به جنگ برود.
و الله معجزهی دیگری را نشان داد.
او دستهای از حشرات ریز و ناچیز را علیه آنها فرستاد: پشهها.
پشهها مانند ابری سیاه بر سر آنها فرود آمدند.
سربازان ارتش زرههای آهنین سنگینی بر تن داشتند.
اما این پشهها به آنها هجوم بردند.
الله به آنها قدرتی ویژه بخشیده بود که پشههایی که ما میشناسیم، آن را ندارند.
آنها گوشت و خونشان را خوردند و جز اسکلتهایشان چیزی باقی نگذاشتند.
سربازان با وحشت فرار کردند. نمرود نیز پا به فرار گذاشت و در قلعهاش سنگر گرفت.
اما الله ضعیفترین پشه را به دنبال او فرستاد.
حتی یک پشه لنگ را.
پشه از راه بینی او وارد شد و خود را به مغزش رساند.
آنجا پشه شروع به خوردن مغز او کرد.
هر بار که حشره میخورد، نمرود دردی تحملناپذیر را حس میکرد. او به خادمانش دستور داد: «بر سرم بکوبید!»
وقتی آنها ضربه میزدند، درد برای مدتی آرام میگرفت.
و به معجزه الله، این پشه با گذشت زمان بزرگتر و بزرگتر شد.
به همین دلیل به آنها دستور داد که محکمتر و محکمتر بر سرش بکوبند.
شاید الله متعال میخواست که او این عذاب را در همین دنیا بچشد تا ایمان بیاورد. اما او حتی این را هم نپذیرفت.
سرشت برخی از انسانها اینگونه است.
وقتی به قدرت میرسند، برخی یکی از بدترین ویژگیهای انسانی را از خود نشان میدهند: تکبر.
آنها دیگران را پستتر از خود میبینند.
به همین دلیل او به همه با دیده تحقیر مینگریست و از پذیرش حقیقت امتناع میکرد.
او مدتها در این وضعیت زندگی کرد، تا اینکه در نهایت فریادزنان به افرادش دستور داد که با تمام قدرت بر سرش بکوبند تا زمانی که جمجمهاش بشکافد.
او زمانی مرد که سرش خرد شد. وقتی جمجمهاش را شکافتند، پشه را در داخل آن دیدند که هنوز زنده بود و به اندازه یک پرنده بزرگ شده بود.
البته، اینها فقط تعدادی از معجزات فراوانی هستند که به پیامبران و بهویژه به حضرت ابراهیم (علیهالسلام) عطا شده است.
او پدر پیامبران است.
صدها پیامبر از نسل او برخاستهاند.
دو شاخه اصلی از او منشعب میشود: یکی از حضرت اسحاق، و دیگری از حضرت اسماعیل.
از جمله پیامبرانی که از نسل حضرت اسحاق هستند، حضرت موسی و دیگر پیامبران بنیاسرائیل میباشند. همه آنها از نوادگان او هستند.
و از نسل حضرت اسماعیل، پیامبر ما حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) برخاست.
بنابراین او جد پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
در احادیث شریف روایت شده است که قلب او سرشار از ایمان و یقین بود.
به همین دلیل ما در هر نماز، در هر صلات، از حضرت ابراهیم یاد میکنیم.
حضرت ابراهیم (علیهالسلام) کارهای بزرگ بسیاری انجام داد. یکی از مهمترین آنها مربوط به زیارت حج در اسلام است.
او کعبه را بنا کرد.
او به همراه پسرش، حضرت اسماعیل، کعبه را بنا نهاد.
کعبه بسیار بلند است و ارتفاع آن حدود ۹ تا ۱۰ متر است.
چگونگی ساختن کعبه توسط او نیز یکی از معجزاتش است و گواه آن تا به امروز وجود دارد.
در مقابل کعبه، مقام ابراهیم قرار دارد.
اگرچه مردم در طول تاریخ بارها به کعبه آسیب رساندهاند، اما هرگز نتوانستهاند این مکان را نابود کنند.
این سنگ هنگام ساخت کعبه، برای او به عنوان نوعی داربست عمل میکرد.
او روی سنگ میرفت و سنگ خود به خود، درست همانطور که او نیاز داشت، بالا و پایین میرفت.
اگر باید سنگی را در قسمت بالاتری قرار میداد، سنگ بالا میرفت.
به محض اینکه روی سنگ قدم میگذاشت، سنگ او را به بالا میبرد.
فقط او و پسرش اسماعیل (علیهالسلام) آنجا بودند.
آنها هیچ ابزار یا وسیله کمکی دیگری نداشتند.
الحمدلله، وقتی او ساخت بنا را به پایان رساند، الله متعال و شکوهمند به او فرمان داد: «مردم را به حج فراخوان.»
در آن دور و اطراف کسی نبود. فقط آن دو آنجا بودند.
اما او بدون تردید، ندا را سر داد و مردم را به حج دعوت کرد.
به نوعی مانند اذان بود، انشاءالله.
اما کسی آنجا نبود که آن ندا را بشنود.
اما پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند که این ندا را هر روحی که برایش مقدر شده بود حج را به جا آورد، شنید.
به این ترتیب در طول صدها و هزاران سال، میلیونها، بلکه میلیاردها انسان این ندا را شنیدهاند و از آن زمان به این دعوت لبیک میگویند.
این دعوت الله است که از زبان حضرت ابراهیم (علیهالسلام) بیان شد.
باشد که الله ما را از راه خود منحرف نکند. همانطور که پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: الصادقین و القانتین و المستغفرین بالاسحار.
یعنی، از راستگویان بودن، از فروتنان، و از کسانی که در سحرگاهان از الله طلب مغفرت میکنند.
انشاءالله الله از همه شما راضی باشد و قلبی مانند قلب حضرت ابراهیم (علیهالسلام) به شما عطا فرماید.
2025-10-22 - Other
الحمدلله، این گردهمایی چیزی بسیار گرانبها و بسیار ارزشمند است.
پیامبر، صلی الله علیه و سلم، میفرماید که الله تعالی به فرشتگان امر میکند که بالهای خود را زیر پای کسانی بگسترانند که از روی محبت به او گرد هم میآیند تا به نصایح او گوش فرا دهند، انشاءالله.
این مهمترین چیز برای ما انسانهاست.
همچنین ارزشمندترین چیزی است که وجود دارد.
انشاءالله، پیدا کردن انسانهای خوب که نصیحت میکنند و راه پیامبر را نشان میدهند.
و کسانی که ارزش این را درک میکنند، امروزه در این دنیا بسیار کمیاب هستند.
بیشتر مردم فقط به دنبال چیزهای مادی هستند.
و این به معنای پیروی از امیال نفسانی است، فقط برای راضی کردن نفس خود.
برای اکثریت قریب به اتفاق مردم، این مهمترین چیز در روزگار ماست.
مردم خیلی به ندرت به خاطر الله گرد هم میآیند.
به همین دلیل الله تعالی آنها را میستاید و ارزشمندترین چیز را به آنها عطا میکند.
البته در گذشته روزگار بهتر از امروز بود.
در زمان ما چیزهای بسیار زیادی وجود دارد که حواس مردم را از فکر کردن به هر چیزی، چه رسد به معنویت، پرت میکند.
همه این دستگاهها هستند: تلویزیون، اینترنت، تلفن...
و همه اینها مردم را فقط به پیروی از نفس خود وسوسه میکند، با این سؤال که: «چگونه میتوانم نفسم را راضی کنم؟»
و اینگونه آنها به دنبال خوشبختی خودشان هستند.
این هدف اصلی برای مردم زمان ماست.
مردم در دوران گذشته از این چیزهای مادی کمتر داشتند.
به همین دلیل بیشتر آنها بر عبادات خود یا بر انجام کارهای نیک تمرکز میکردند.
اما حتی در آن زمان – زیرا الله همه انسانها را یکسان آفریده است – اگر فرصتی برای منفعت مادی برایشان پیش میآمد، آنها نیز به دنبالش بودند.
در گذشته علمای بزرگ و اولیای بزرگی وجود داشتند.
آنها صحبت برگزار میکردند و به مردم پند و اندرز میدادند.
و از این مردم، برخی میفهمیدند و برخی دیگر نه.
به خصوص در هندوستان، اولیای الله بزرگ بسیاری از طریقت ما و طریقتهای دیگر، به ویژه از طریقت چشتیه، وجود دارند.
الحمدلله، این افراد اسلام را در هندوستان گسترش دادند.
میلیونها نفر اسلام آوردند، کاملاً بدون جنگ.
شیخ نظامالدین، یکی از اولیا، در دهلینو بود.
او بسیار مشهور بود.
او هزاران، بلکه صدها هزار مرید داشت.
او مشهور و فوقالعاده سخاوتمند بود.
روزی مرد فقیری از سخاوت او شنید.
او به امید گرفتن چیزی به جستجوی او رفت.
شیخ نظامالدین اولیا واقعاً بسیار بخشنده بود.
اما وقتی آن مرد از او صدقهای خواست، به اطراف نگاه کرد، ولی چیزی نیافت که به او بدهد.
زیرا اولیای الله چیزی برای خود نگه نمیدارند.
آنها همه چیز را فوراً تقسیم میکنند.
به همین دلیل پیدا کردن چیزی نزد آنها دشوار است.
گاهی اوقات خودشان دیگر هیچ چیزی ندارند.
تنها چیزی که پیدا کرد، کفشهای کهنه خودش بود.
چه باید میکرد؟
او نمیتوانست کسی را که از او چیزی خواسته بود، دست خالی رد کند.
پس گفت: «اینها را بگیر. اینها کفشهای کهنه من هستند. مرا ببخش.»
مرد فقیر با اکراه آنها را پذیرفت؛ چه کار دیگری میتوانست بکند. اما ناامید بود و به هیچ وجه از این موضوع خوشحال نبود.
آنها را با خود برداشت و برای گذراندن شب به مهمانخانهای در همان نزدیکی رفت.
اتفاقاً در آن زمان یکی از مریدان شیخ نظامالدین اولیا نیز در آن منطقه بود.
او یک عالم، یک ولی بزرگ و در عین حال یک تاجر ثروتمند بود.
او در حال بازگشت از یک سفر تجاری بود.
او تجارت چوب میکرد و آن را به دهلی میآورد.
بنابراین باید یک شب را قبل از رسیدن به دهلی در آنجا میگذراند.
و به این ترتیب در همان مهمانخانه اقامت گزید.
وقتی وارد مهمانخانه شد، با خود گفت: «آه، من بوی خاص شیخ خود را حس میکنم!»
او به اطراف نگاه کرد تا بفهمد این بو از کجا میآید.
او بو را دنبال کرد تا به اتاقی رسید که بو از آن میآمد.
او به در زد.
مرد فقیر در را باز کرد.
نام این شیخ امیرخسرو بود.
آنها به یکدیگر سلام کردند: السلام علیکم، و علیکم السلام.
او پرسید: «این عطر شگفتانگیز از کجاست؟ من عطر شیخ خود را حس میکنم.»
مرد پاسخ داد: «بله، من نزد او بودم. اما او به من چیزی جز کفشهای کهنهاش نداد.»
امیرخسرو فوراً گفت: «من تمام طلایم را به تو میدهم، فقط اگر آنها را به من بدهی!»
مرد با ناباوری گفت: «شوخی میکنید؟»
«نه، شوخی نمیکنم. اگر بیشتر داشتم، به تو میدادم.»
مرد فقیر از او پرسید: «چرا اینقدر پول برای این کفشهای کهنه میدهید؟»
او پاسخ داد: «اگر ارزش واقعی این کفشها را میدانستی و پولش را داشتی، دو برابر این مبلغ را به من پیشنهاد میکردی.»
این تفاوت بین کسی است که ارزش واقعی را میشناسد و کسی که نمیشناسد.
به همین دلیل، انشاءالله، باید برای راهی که الله به ما نشان داده است شکرگزار باشیم – که او ما را به راه مشایخ، راه پیامبر، هدایت کرده است.
این راه بیبهاست.
زیرا این راه برای یک لحظه کوتاه نیست، بلکه برای ابدیت است، انشاءالله.
انشاءالله، الله ما را از کسانی قرار دهد که ارزش واقعی را میشناسند.
الله به شما برکت دهد.