السلام عليكم ورحمة الله وبركاته أعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. والصلاة والسلام على رسولنا محمد سيد الأولين والآخرين. مدد يا رسول الله، مدد يا سادتي أصحاب رسول الله، مدد يا مشايخنا، دستور مولانا الشيخ عبد الله الفايز الداغستاني، الشيخ محمد ناظم الحقاني. مدد. طريقتنا الصحبة والخير في الجمعية.

Mawlana Sheikh Mehmed Adil. Translations.

Translations

2026-01-12 - Dergah, Akbaba, İstanbul

قُلِ ٱللَّهُمَّ مَٰلِكَ ٱلۡمُلۡكِ تُؤۡتِي ٱلۡمُلۡكَ مَن تَشَآءُ وَتَنزِعُ ٱلۡمُلۡكَ مِمَّن تَشَآءُ وَتُعِزُّ مَن تَشَآءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَآءُۖ بِيَدِكَ ٱلۡخَيۡرُۖ إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ (3:26) الله، آن قدرتمند و بلندمرتبه، می‌فرماید: پادشاهی از آن اوست. همه چیز از آن اوست. الله، آن عزیز و جلیل، می‌فرماید: «هر که را بخواهد عزت می‌دهد و هر که را بخواهد خوار می‌گرداند.» چرا این را ذکر می‌کنیم؟ الحمدلله، دیروز... سال‌ها پیش، همان‌طور که شیخ بابا توصیه کرده بودند، نیت کردیم که همسایه ایوب سلطان شویم. نیت بر این شد که آنجا همسایه باشیم و در آنجا خدمت کنیم. چند بار تغییر مکان صورت گرفت. ده سال پیش، افرادی بودند که می‌خواستند معامله‌ای انجام دهند. در ازای این معامله، قرار بود ما یک ساختمان آماده تحویل بگیریم؛ دست‌کم پیشنهادشان این بود. آن‌ها بدون اینکه نیاز به سرمایه‌گذاری پول خودشان باشد، کار را گرفتند؛ قرار این‌گونه بود. ما باید به یک ساختمان تکمیل‌شده نقل مکان می‌کردیم. اما با وعده‌های «امروز» و «فردا»، در نهایت هرگز این اتفاق نیفتاد. چون آن‌ها به قولشان عمل نکردند، ما به دنبال مکان‌های دیگری گشتیم. سرانجام، الحمدلله، موضوع ساختمان و زمین دیروز حل شد. قدم به قدم پیش می‌رود، شکر الله را. چرا این را می‌گویم؟ اگر این ملک مال آن افراد بود... خب، گویا الله آن را برایشان مقدر نکرده بود. در ابتدا از این موضوع عصبانی و ناراحت بودیم. آن‌ها به قولشان عمل نکردند. ما را معطل کردند. گاهی کار پیش می‌رفت، گاهی نه، و بدین‌سان سال‌ها گذشت. اما دیروز دیدیم، الحمدلله، که بخش اعظم ساختمان تقریباً تکمیل شده است، ماشاءالله. آنگاه برایمان روشن شد: گویا الله متعال نمی‌خواست که این خیر به دست آن‌ها انجام شود. او نمی‌خواست؛ برای آن‌ها نصیبی از این ملک مقدر نشده بود. ملک از آنِ الله است. قسمت آن‌ها نبود. اما با کمک‌های کوچک برادران، شاگردان و محبان، این خدمت به انجام خواهد رسید بدون اینکه به آن‌ها محتاج باشیم، ان‌شاءالله. به اذن الله، تا روز قیامت باقی خواهد ماند. این یک وقف است. وقفی است برای رضای الله، تا روز قیامت. این کارِ وقف است؛ هر کس در آن مشارکت کند، برنده است. این شخص عزت می‌یابد (عزیز می‌شود). اما هر کس کوتاهی کند – یعنی کسی که وعده‌ای بدهد و به آن عمل نکند – خود را خوار می‌کند (ذلیل می‌شود). هر کاری هم که بکند، حتی اگر تمام دنیا مال او باشد: او خوار و ذلیل باقی می‌ماند. «ذلیل» یعنی بی‌ارزش بودن، هیچ اهمیتی نداشتن. به همین خاطر نباید خشمگین شد. خواست الله چنین است. هر که را بخواهد عزت می‌دهد و به خود نزدیک می‌گرداند. او نزد الله متعال مقامی والا دارد. «عزیز» یعنی: کسی که دارای مقام والا، باوقار، شرافتمند و بلندمرتبه است. اما «ذلیل» به معنای پستی، خواری و وضعیت بی‌فایده است. پس دلیلی برای خشم یا اندوه وجود ندارد. الله چنین خواسته است. الله چنین مقدر کرده است؛ برخی را عزت بخشید (عزیز) و برخی دیگر را خوار کرد (ذلیل). از این رو نیازی نیست ناراحت یا غمگین باشیم. باید همه چیز را به تقدیر الله سپرد. الله ما را از عزتمندان و از کسانی قرار دهد که بر سر حرفشان می‌مانند. او ما را مالکان حقیقی قرار دهد. زیرا این دارایی برای آخرت است. این مال دنیوی نیست؛ متعلق به الله است و برای رضای او وقف شده است. اینکه او این مال را قسمت چه کسی کند، اصل مطلب است. ان‌شاءالله، نصیبی از این مال که برایمان عزت می‌آورد، به ما عطا فرماید. الله راضی باشد. ان‌شاءالله الله به همه شما توفیق دهد که چنین موقوفات و کارهای خیری را بسیار انجام دهید. الله راضی باشد. الله همه ما را از بندگان مقبول قرار دهد. ان‌شاءالله ما را از کسانی قرار دهد که بدون ترس از فقر انفاق می‌کنند.

2026-01-11 - Dergah, Akbaba, İstanbul

لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ (33:21) الله قدرتمند و متعال چنین می‌فرماید. پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) راهنمای شماست. از او پیروی کنید، از کارهای او الگو بگیرید و طبق آنچه او در عمل نشان داده است، رفتار کنید. از او اطاعت کنید و تمام تلاش خود را به کار گیرید تا سنت او را زنده نگه دارید. پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) نه تنها برای مسلمانان، بلکه برای تمام بشریت مایه خیر و برکت و الگویی نمونه است. حتی اگر کسانی که راه او را دنبال می‌کنند مسلمان نباشند، باز هم اعمال او به نفع بشریت است. هر یک از کارهای او، هر آنچه انجام داد، در خدمت منفعت انسان‌هاست. گاهی گفته می‌شود که در میان غیرمسلمانان جاهایی وجود دارد که مردم به نام صداقت و درستی هر کاری می‌کنند. تنها چیزی که نزد آنان کم است، شهادتین (ایمان) است. اما برخی مسلمانان دقیقاً برعکس هستند؛ هر گونه کار ناشایستی انجام می‌دهند و سپس می‌گویند: «ما مسلمان هستیم.» این‌طور نمی‌شود. به همین دلیل، نحوه زندگی پیامبر ما بسیار تعیین‌کننده است. مهم است که او چگونه می‌خورد و چگونه می‌نوشید. کارهایی که انجام می‌داد، چگونگی تقسیم‌بندی روزش... همه این‌ها اموری هستند که مردم باید از آن‌ها الگو بگیرند. روزی پادشاه مصر هدایایی برای پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاد. همراه با هدایا، پزشکی نیز فرستاد تا مسلمانان را معاینه و درمان کند. پزشک متوجه شد که هیچ‌کس نزد او نمی‌آید؛ هیچ بیماری وجود نداشت. او پرسید: «چگونه این کار را می‌کنید؟» پاسخ دادند: «ما بر اساس سنت پیامبرمان زندگی می‌کنیم؛ خوردن، نوشیدن و رفتار ما بر آن اساس است.» به همین دلیل هیچ‌کس بیمار نمی‌شود. اما امروزه دنیا کاملاً برعکس شده است. مردم همه جور چیزهای غیرضروری می‌خورند و می‌نوشند. علاوه بر آن، داروهای مختلف و مکمل‌های غذایی مصرف می‌کنند. گاهی می‌خواهند لاغر شوند، گاهی چاق شوند، گاهی قوی‌تر شوند... می‌خواهند عضلاتشان بیرون بزند، اینجا چیزی رشد کند، آنجا چیزی بزرگ شود... آن‌ها خود را نابود می‌کنند. طوری رفتار می‌کنند که گویی ما فقط برای تغذیه این بدن خلق شده‌ایم. در حالی که بدن تو برای بندگی الله است. برای آن هم اندازه‌ای وجود دارد. در غذا خوردن باید آن‌گونه عمل کنی که پیامبر ما دستور داده است. نباید معده را بیش از حد پر کرد. در خوردن و نوشیدن همه چیز باید در حد اعتدال باشد تا احساس خوبی داشته باشی. تا بتوانی عبادت‌هایت را نیز انجام دهی. دنیا فقط فکر کردن به بدن نیست؛ حق بدن را به آن بده. الله همه چیز را کامل آفریده است. گمان نکن که: «من خودم باید کار بیشتری انجام دهم تا فرد خاصی شوم.» برای مثال فیل را در نظر بگیر، بزرگترین حیوان؛ از نظر جثه تقریباً چیزی بزرگتر از آن نیست، اما فیل شدن چه فایده‌ای برای تو دارد؟ پس فیل بودن هیچ مزیتی ندارد. الله حیوانات را به گونه‌ای و انسان‌ها را به گونه‌ای دیگر آفریده است. بنابراین باید از سنت پیامبرمان پیروی کرد. برای اینکه یک انسان واقعی باشی و به آرامش برسی، باید همان کاری را انجام دهی که او انجام داده است. آنگاه هم در دنیا و هم در آخرت آرامش خواهی یافت. وگرنه مدام به تو القا می‌کنند: «این را بگیر، خوب است؛ آن را بخور، فایده دارد.» مردم را عادت داده‌اند که ایستاده غذا بخورند، مانند حیوانات. به آن «فست فود» می‌گویند، این خوراکی‌های سرپایی... ایستاده غذا خوردن ناپسند و مکروه است. همچنین ایستاده نوشیدن. برخی مسلمانان که خود را خیلی باهوش می‌دانند، می‌گویند: «ببین، پزشک ثابت کرده است که خوردن و نوشیدن در حالت ایستاده مضر است.» ای انسان، پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) که خیلی وقت پیش این را گفته بود، اما تو به حرف او گوش نمی‌دهی. ۱۴۰۰، ۱۵۰۰ سال پیش پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) این را در عمل نشان داد و بیان کرد. اما تازه الان که یک پزشک یا هر کس دیگری آن را تأیید می‌کند، باورش می‌کنی و می‌گویی: «این درست است.» آیا حرف پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) را باور نداری، ولی حرف پزشک را باور می‌کنی؟ البته که باید به هر آنچه پیامبر ما فرموده است، ایمان داشت. وقتی ایمانت کامل نباشد، دنبال دلیل و مدرک از دیگران می‌گردی تا بتوانی بگویی: «این حقیقت دارد.» در حالی که باید بی‌درنگ حرف پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) را باور کنی. خوب است که تمام آنچه را که فرموده انجام دهید؛ البته تا جایی که می‌توانید. الله از قصور ما در آنچه نمی‌توانیم انجام دهیم، بگذرد. الله به ما هوشیاری عطا فرماید. الله به ما زندگی پربرکتی عنایت کند. انسان باید مراقب خانواده‌اش هم باشد و به همین شیوه به فرزندان آموزش دهد. چگونه غذا بخورند، چگونه رفتار کنند، چگونه سلوک داشته باشند... آنگاه فرزندان خوبی پرورش می‌یابند و ان‌شاءالله نسل‌های پربرکتی پدید می‌آیند. الله راضی و خشنود باشد.

2026-01-10 - Dergah, Akbaba, İstanbul

وَفَوۡقَ كُلِّ ذِي عِلۡمٍ عَلِيمٞ (12:76) بالاتر از هر دانایی، کسی هست که بیشتر می‌داند. و البته که برتر از همه آن‌ها الله عزوجل قرار دارد. علم الله متعال بی‌پایان است. امروزه انسان ادعا می‌کند: «ما به دستاوردی رسیده‌ایم.» آن‌ها خیال می‌کنند که بزرگ‌ترین دانش این دوران – و حتی کل تاریخ – را در اختیار دارند. اما این یک اشتباه است. دانش حد و مرزی ندارد. دانشی که آن‌ها کسب کرده‌اند، حتی به اندازه یک نقطه هم نیست. در مقایسه با علم الله، این اصلاً هیچ است. چه هوش مصنوعی باشد یا هر چیز دیگر... آن‌ها حتی به ماشین‌ها هوش داده‌اند. مردم از آن شگفت‌زده می‌شوند و می‌گویند: «چطور ممکن است؟ چقدر عالی!» در حالی که این موضوع ناچیز است. در کنار علم الله عزوجل، این کمتر از یک ذره غبار است. اگر حتی یک ذره غبار هم بود، باز هم زیاد بود. اما در مقایسه با علم الله، هر آنچه که آن‌ها تولید می‌کنند، حتی یک نقطه هم نیست. عظمت الله هیچ حد و مرزی نمی‌شناسد. انسان‌ها گمان می‌کنند با اختراعات دنیوی خود کار بزرگی انجام داده‌اند. آن‌ها آن را مهم می‌پندارند. اما در حقیقت هیچ ارزشی ندارد. به هر حال نمی‌توان هیچ مقایسه‌ای با الله انجام داد. غیرممکن است بگوییم: «الله این‌قدر بزرگ‌تر است و ما این‌قدر کوچک‌تریم.» چنین مقایسه‌ای وجود ندارد. زیرا وجود او تنها وجود حقیقی است. وجود ما برابر با صفر است؛ در واقع اصلاً وجود ندارد. تنها کسی که حقیقتاً وجود دارد، الله عزوجل است. باید در برابر عظمت و قدرت او سر تعظیم فرود آورد. باید با تواضع تسلیم شد. گفته می‌شود «اسلم تسلم»: «تسلیم شو تا رستگار شوی.» وگرنه بی‌فایده است که انسان با تکبر فخرفروشی کند: «من دانشمند بزرگی هستم، من دانش دارم، ما خیلی پیشرفته‌ایم.» همه این‌ها تنها زمانی فایده دارد که انسان تسلیم علم، قدرت و عظمت الله شود. وگرنه همه این‌ها هیچ ارزشی ندارد. نباید گذاشت که این علوم دنیوی انسان را فریب دهند. دانش حقیقی یعنی شناخت الله. اگر انسان او را نشناسد، همه چیزهای دیگر بی‌معنی هستند. هر کس در آخرین نفس رحمت الله را به دست آورد، او برنده شده است. اما این به اصطلاح فوق‌هوشمندها، این دانشمندان... در پایان اغلب نه عقلی برایشان می‌ماند و نه چیز دیگری؛ الله ما را محفوظ بدارد. این هوش چه سودی برایشان داشت؟ هیچ. آنچه واقعاً سودمند است، تسلیم شدن در برابر عظمت الله و ورود به اسلام است، ان‌شاءالله. ان‌شاءالله که الله این زیبایی را نصیب انسان‌ها بگرداند.

2026-01-09 - Dergah, Akbaba, İstanbul

وَلَقَدۡ أَضَلَّ مِنكُمۡ جِبِلّٗا كَثِيرً (36:62) الله در این آیه به ما خبر می‌دهد که شیطان انسان‌ها را به راه غلط کشانده است. «ضلالت» به معنی گمراهی و اعمال بد است. شیطان به بدی امر می‌کند و راه رسیدن به آن را نشان می‌دهد. او با حیله‌ها و انواع بازی‌ها انسان‌ها را فریب می‌دهد و آن‌ها را از راه راست منحرف می‌کند. و آن‌ها راهی را که در پیش گرفته‌اند، راه درست می‌پندارند. آن‌ها حتی دیگران را مجبور می‌کنند که مانند آنان عمل کنند. با اینکه عملشان بد است، آن را کاری خوب می‌دانند. قضیه از چه قرار است؟ این همان فریب شیطان و نیرنگ او با انسان است. او آن‌ها را از راه به در می‌کند، در حالی که آن‌ها گمان می‌کنند کار مهمی انجام می‌دهند. در حالی که سرانجامی شوم در انتظار کسانی است که این راه را می‌روند: زندگی بد، مرگی بد و آخرتی بد. البته این گمراهی – یا همان ضلالت – درجات مختلفی دارد. برخی کاملاً گمراه شده‌اند؛ آن‌ها کافر (بی‌ایمان) هستند. کافر به کسانی گفته می‌شود که به الله ایمان ندارند و او را به رسمیت نمی‌شناسند. یا کسانی غیر از «اهل کتاب» که بت‌ها یا موجودات دیگر را می‌پرستند؛ آن‌ها نیز جزو کافران محسوب می‌شوند. سپس در میان «اهل کتاب» کسانی هستند که از راه پیامبران راستین پیروی نمی‌کنند. شیطان آن‌ها را نیز فریب داده و به آن‌ها القا می‌کند که: «شما در راه درست هستید»، و آن‌ها را به انجام کارهای مختلف وا می‌دارد. و سپس کسانی هستند که با اینکه مسلمانند و دین را ترک نکرده‌اند، اما در میان مسلمانان فتنه و فساد برپا می‌کنند. این‌ها کسانی هستند که مسلمانان را می‌کشند، قتل‌عام می‌کنند یا شکنجه می‌دهند. این افراد نیز ادعا می‌کنند: «ما مسلمان هستیم»، اما به مسلمانان آسیب می‌رسانند. آن‌ها نیز در مسیر گمراهی هستند. در آخرت نیز عذابی در انتظار آن‌هاست. تمام اعمال آن‌ها نزد الله محفوظ و ثبت شده است. هیچ چیز پنهان نمی‌ماند؛ در آخرت آن‌ها نیز باید تاوان اعمال خود را پس بدهند. الله به انسان‌ها عقل و خرد داده است تا فریب شیطان را نخورند. اگر اجازه دهید فریب بخورید، قطعاً مجازات خود را دریافت خواهید کرد. راه روشن است؛ راه الله آشکار است. دو راه وجود دارد: راه شیطان یا راه الله. انسان‌ها باید راه الله را انتخاب کنند، زیرا او به آن‌ها عقل داده است. برخی از مسلمانانی که در این گمراهی هستند، حتی مفهوم «عقل» را به غلط تفسیر می‌کنند. پایه و اساس ایمان چیست؟ آن‌ها می‌گویند: «قرآن و عقل». قرآن صحیح است؛ اما منظور از «عقل» در اینجا، معیار‌هایی است که پیامبر ما (درود و سلام الله بر او باد) نشان داده و تبیین کرده است. قرآن به تنهایی کافی نیست... قرآن هست، اما عقل حقیقی همان سنت است، یعنی عقل پیامبر ما. آن عقل خود ما نیست. عقل ما برای آن کافی نیست. اگر هر کس تنها به میل خود عمل کند، هرج‌ومرج محض به وجود می‌آید. کلمه «أَضَلَّ» که در آیه ذکر شده، از «ضلالت» می‌آید؛ به این معنی که شیطان آن‌ها را گمراه کرده است. و با اینکه فریب خورده‌اند، خود را عالم جا می‌زنند. شیطان با آن‌ها مانند یک اسباب‌بازی بازی می‌کند. الله ما را از شر شیطان و از قدم گذاشتن در این راه گمراهی حفظ فرماید. ان‌شاءالله که او نگذارد ما از راه راست منحرف شویم.

2026-01-08 - Dergah, Akbaba, İstanbul

وَقُلِ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّكُمۡۖ فَمَن شَآءَ فَلۡيُؤۡمِن وَمَن شَآءَ فَلۡيَكۡفُرۡۚ (18:29) الله عزوجل به ما فرمان می‌دهد که حقیقت را بیان کنیم. او می‌فرماید: «هر که می‌خواهد، ایمان بیاورد و هر که می‌خواهد، کفر ورزد.» این حکمتی از جانب الله عزوجل برای مردم است. حکمت او نباید زیر سوال برود. دانش ما با دانش او قابل مقایسه نیست. حد و مرز دانش ما مشخص است، اما ما به دانش الله نمی‌رسیم. حتی پیامبر ما – که درود و سلام بر او باد – که دارای بالاترین مقام است: برای ما غیرممکن است که به حکمت و دانش او دست یابیم. از این رو الله عزوجل به پیامبر ما – که درود و سلام بر او باد – فرمود: «این را ابلاغ کن؛ حقیقت را بگو.» «هر که می‌خواهد ایمان بیاورد، بیاورد؛ و هر که نمی‌خواهد، خودش تصمیم می‌گیرد.» اما حسابرسیِ کسانی که ایمان نمی‌آورند، بسیار سنگین خواهد بود. ایمان نعمتی بزرگ است؛ همان‌طور که همیشه می‌گوییم، افتخاری بزرگ است. این یک برد است؛ بله، بزرگترین برد. زیرا در این دنیا انسان یا می‌برد یا می‌بازد و به هر طریقی روزگار می‌گذراند. تا زمانی که بمیرد... اما وقتی مرد، دیگر بازگشتی وجود ندارد. بازگشت محال است. به محض اینکه روح بدن را ترک کند، جایگاهش تغییر می‌کند و جایگاه بدن نیز چیز دیگری می‌شود. این دو دیگر با هم متحد نیستند. و هنگامی که چنین شود، دیگر هیچ چیزی سود نمی‌بخشد. بنابراین باید حقیقت را بگویی، اما نباید کسی را مجبور کنی. هر که می‌خواهد، ایمان بیاورد. به هر حال تو حق اعمال زور را نداری. ما در دورانی زندگی می‌کنیم که ایمان بسیار ضعیف است. پس نگو: «من باید این کار یا آن کار را به زور انجام دهم»، بلکه به سادگی حقیقت را بگو. کسی که حقیقت را می‌گوید، نیاز نیست از کسی واهمه داشته باشد. این کلام حقیقت است. چون اجباری در کار نیست، می‌گویم: هر که آن را می‌پذیرد، بپذیرد؛ و هر که نه، خودش تصمیم می‌گیرد. با خشونت یا کتک نمی‌توان ایمان را تحمیل کرد، این روش کارساز نیست. این کار تنها به خودت آسیب می‌رساند. از این رو، این کلام الله عزوجل بسیار شگفت‌انگیز است؛ درست همین است. حقیقت را بگو: هر که می‌خواهد آن را بپذیرد؛ و هر که نمی‌خواهد، رهایش کند. چه بگویی «ایمان دارم» یا «ایمان ندارم»: اگر ایمان داشته باشی، برنده تویی. اگر ایمان نیاوری، زیانی عظیم برای تو خواهد بود. زیانی که جبران‌ناپذیر است. وقتی انسان آخرین نفس را می‌کشد و بدون ایمان می‌رود – پناه بر الله – دیگر راه نجاتی نیست. در این دنیا بازگشت هنوز ممکن است؛ می‌توانی توبه کنی و آمرزش بخواهی و الله می‌بخشد. اما همین که آخرین نفس برآید، دیگر دیر شده است. بنابراین انسان باید پای حقیقت بایستد، آن را بیان کند و بپذیرد، ان‌شاءالله. امید که الله ما را در زمره کسانی قرار دهد که حقیقت را می‌پذیرند.

2026-01-07 - Dergah, Akbaba, İstanbul

مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ رِجَالٞ صَدَقُواْ مَا عَٰهَدُواْ ٱللَّهَ عَلَيۡهِۖ فَمِنۡهُم مَّن قَضَىٰ نَحۡبَهُۥ وَمِنۡهُم مَّن يَنتَظِرُۖ (33:23) الله، قدرتمند و بلندمرتبه، می‌فرماید: «اینان انسان‌هایی هستند که به عهد خود با الله وفادار ماندند و از قول خود برنگشتند.» الله آن‌ها را «مردان» (رجال) خطاب می‌کند. «مرد» بودن تنها به معنای مذکر بودن نیست؛ اگر زنی هم این ویژگی را داشته باشد، او نیز به مقام مردانگی می‌رسد. اما کسی که خود را مرد می‌پندارد ولی سر حرفش نمی‌ماند، نه مرد است و نه زن؛ این‌گونه باید آن را فهمید. اینجا بحث تفاوت میان زن و مرد نیست؛ الله کسانی را که بر سر پیمان خود می‌مانند، به خاطر این صفت می‌ستاید. او چه می‌فرماید؟ کسانی که در راه الله هستند و استقامت می‌ورزند، انسان‌های ارزشمندی هستند؛ آنان رستگارانند. آنان کسانی هستند که از قول خود برنمی‌گردند و نزد الله مقبول‌اند. هنگامی که اجلشان فرا رسد، در همین راه جان می‌سپارند. و تا زمانی که زنده‌اند، بر همان راه و وفادار به عهدی که بسته‌اند، ادامه می‌دهند. دقیقاً با همین ویژگی... برادری آلمانی‌تبار که در زمان مولانا شیخ ناظم به اسلام مشرف شده بود – الله او را رحمت کند – دیروز وفات یافت. او بیش از چهل سال پیش در حضور مولانا شیخ ناظم مسلمان شد. او استاد فلسفه بود. فلسفه چیزی است که بر شک و تردید بنا شده است. با این حال، به لطف کرامت مولانا شیخ ناظم، الحمدلله، او مسلمان شد. بیش از چهل سال در این راه، هم به خود و هم به اطرافیانش خدمت کرد. افراد بسیاری به وسیله او هدایت یافتند. نه تنها غیرمسلمانان... گاهی مسلمانان نیز ممکن است از راه منحرف شوند. او آنان را نیز به این راه راست بازمی‌گرداند. سرانجام، او به عنوان بنده محبوب الله از این دنیا رفت. مهم همین است: ما برای چه در این دنیا خلق شدیم و چه کردیم؟ الله به تو می‌گوید چرا خلق شده‌ای؛ اما تو مانند مرغ سرکنده به هر سو می‌دوی و آن را درک نمی‌کنی. کسانی که می‌فهمند، می‌دانند: وقتی انسان حقیقت را یافت، باید به آن چنگ بزند. با همین حقیقت به جهان دیگر خواهی رفت و با همین حقیقت، به اذن الله، در پیشگاهِ حق، یعنی الله، حاضر خواهی شد. الله همه ما را در این راه ثابت‌قدم بگرداند. کسانی هستند که در میانه راه می‌لغزند. در حالی که از این سو به آن سو می‌دوند و می‌گویند: «از این خوشم می‌آید، از آن خوشم نمی‌آید»، ناگهان می‌بینند که از دنیا رفته‌اند بدون اینکه چیزی یافته باشند. الله ما را از آنان قرار ندهد و ثابت‌قدممان دارد. تا زمانی که پروردگارمان را بیابیم؛ تا وقتی که در آنجا پیامبرمان و مشایخمان را ملاقات کنیم، الله همه ما را ثابت‌قدم بدارد، ان‌شاءالله.

2026-01-06 - Dergah, Akbaba, İstanbul

پیامبر ما (درود و سلام الله بر او باد) می‌فرماید: هر کس که به دنبال رضایت مردم باشد و در این راه از دستورات الله سرپیچی کند، باخته است. یعنی: اگر سخن باطل بگویی، تنها برای اینکه مردم تو را دوست داشته باشند یا چون آن‌ها این‌گونه می‌خواهند، هیچ سودی نخواهی برد. این کار مطلقاً هیچ فایده‌ای برایت ندارد. چرا که انسان ذاتاً ناسپاس است. شاید خوشحال شوی و گمان کنی کار خوبی انجام داده‌ای. اما حتی اگر نیکی کنی، مردم اغلب آن را فراموش می‌کنند. با کوچک‌ترین بهانه‌ای، علیه تو می‌شوند. بنابراین، رضایت الله باید بالاتر از رضایت مردم قرار گیرد. پیروی از او در آنچه می‌خواهد، دوست دارد و فرمان می‌دهد؛ این همان سود واقعی برای توست. اما اگر تنها برای اینکه مردم تو را بپسندند یا این و آن تو را دوست داشته باشند عمل کنی، آن‌ها تو را به یک میمون دست‌آموز تبدیل می‌کنند. به این سو و آن سو می‌پری تا آن‌ها را سرگرم کنی، بالا و پایین می‌جهی، اما این هیچ سودی برایت ندارد. بنابراین هدف اصلی تو باید کسب رضایت الله باشد. این همان چیزی است که در این دنیا ارزش دارد و سود حقیقی می‌آورد. تنها در این صورت است که ارزشمند خواهی بود. وگرنه به موجودی بی‌ارزش و زائد تبدیل می‌شوی؛ تنها یک انسان معمولی، یا موجودی مانند دیگران. اگر سعی کنی همه را راضی نگه داری، ارزش خود را از دست می‌دهی. تو ارزش خود را بر باد داده‌ای. ارزش واقعی در این است که نزد الله ارزشمند باشی. مهم همین است. چنین انسانی برای دیگران نیز ارزشمند خواهد بود. حتی اگر فقیر و نیازمند باشد؛ کسی که در راه الله است، ارزشمند است. الله همه ما را از زمره چنین انسان‌هایی قرار دهد، ان‌شاءالله. بیایید بازیچه دست دیگران نشویم، ان‌شاءالله.

2026-01-06 - Bedevi Tekkesi, Beylerbeyi, İstanbul

کتاب اول را به پایان رساندیم، ان‌شاءالله. و کتاب دوم را آغاز کردیم. بیایید اگر الله بخواهد، دوباره سخنان و احادیث زیبای پیامبرمان (صلی الله علیه و آله و سلم) را بخوانیم. إِذَا أَدَّيْتَ زَكَاةَ مَالِكَ فَقَدْ قَضَيْتَ مَا عَلَيْكَ پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «هرگاه زکات مالت را بپردازی، همانا وظیفه‌ات را انجام داده‌ای و حق آن مال را ادا کرده‌ای.» این مال تنها امانتی نزد توست. باید حق این امانت ادا شود. در امانت نباید خیانت شود. زکات یک واجب (فرض) است. و از ارکان اسلام محسوب می‌شود. پس وقتی آن را محاسبه و پرداخت کردی، دیگر مسئولیتی بر گردنت نیست. پاداش و برکت آن برایت باقی می‌ماند. إِذَا أَدَّيْتَ زَكَاةَ مَالِكَ فَقَدْ أَذْهَبْتَ عَنْكَ شَرَّهُ پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) باز می‌فرماید: «هرگاه با پرداخت زکات مالت وظیفه‌ات را انجام دهی، شر آن مال را از خود دور کرده‌ای.» اما اگر نپردازی، این مال برایت مایه شر خواهد شد. سودی نخواهد داشت؛ زکات پرداخت‌نشده به صورت شر در تو باقی می‌ماند. اینکه چنین شری بر دوش انسان باشد، خوب نیست. برای رفع این شر، باید مال را پاک کرد؛ باید زکات بدهی. بدین ترتیب خود را از شر رها می‌کنی و هم‌زمان پاداش و خشنودی الله را به دست می‌آوری. إِنَّ الصَّدَقَةَ لَا تَزِيدُ الْمَالَ إِلَّا كَثْرَةً پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «همانا صدقه تنها باعث افزونی مال می‌شود.» یعنی: نترسید که مال با انفاق کم شود؛ برعکس، زیاد می‌شود. إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَمْ يَفْرِضِ الزَّكَاةَ إِلاَّ لِيُطَيِّبَ بِهَا مَا بَقِيَ مِنْ أَمْوَالِكُمْ وَإِنَّمَا فَرَضَ الْمَوَارِيثَ لِتَكُونَ لِمَنْ بَعْدَكُمْ أَلاَ أُخْبِرُكَ بِخَيْرِ مَا يَكْنِزُ الْمَرْءُ؟ الْمَرْأَةُ الصَّالِحَةُ إِذَا نَظَرَ إِلَيْهَا سَرَّتْهُ، وَإِذَا أَمَرَهَا أَطَاعَتْهُ، وَإِذَا غَابَ عَنْهَا حَفِظَتْهُ پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «همانا الله متعال زکات را واجب نکرد مگر برای اینکه باقی‌مانده اموالتان را با آن پاکیزه گرداند.» این بدان معناست که: وقتی زکات می‌دهی، اموالت پاک می‌شود و آن مال کاملاً پاک و حلال می‌گردد. وقتی می‌خوری و می‌نوشی، لقمه حلال مصرف می‌کنی. آنگاه خوراک فرزندان و خانواده‌ات حلال است. اگر چنین نکنی، آن مال به صورت شر وارد وجود انسان می‌شود. گویی به فرزندان و خانواده‌ات زهر خورانده‌ای. به همین دلیل، زکات برای پاکسازی مال است. همچنین می‌فرماید: نترسید که با پرداخت زکات، مالتان کم شود. او همچنین اموال شما را میراث قرار داد تا پس از مرگتان برای بازماندگان باقی بماند. میراث نیز یک حق است. مرگ قطعی است و میراث حلال است. مالی که زکاتش پرداخت شده باشد، برای بازماندگان نیز رزق و روزی پربرکتی خواهد شد. «آیا تو را از بهترین گنجی که انسان می‌تواند ذخیره کند باخبر سازم؟» زیباترین چیزی که انسان می‌تواند داشته باشد چیست؟ آن زن صالح (شایسته) است. یعنی همسر صالح. پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره می‌فرماید: «هرگاه مرد به او بنگرد، شادمانش کند؛ هرگاه به او فرمانی دهد، اطاعتش کند؛ و هرگاه از او غایب باشد، آبرو (و امانت) او را حفظ نماید.» أَقِمِ الصَّلَاةَ، وَآتِ الزَّكَاةَ، وَصُمْ رَمَضَانَ، وَحُجَّ الْبَيْتَ وَاعْتَمِرْ، وَبِرَّ وَالِدَيْكَ، وَصِلْ رَحِمَكَ، وَأَقْرِ الضَّيْفَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ، وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ، وَزُلْ مَعَ الْحَقِّ حَيْثُ زَالَ پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «نماز را به پا دار.» یعنی: نمازت را کامل، سروقت و در مکان مناسب به جای آور. «زکات بده.» پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید که این نیز فرمان الله است. «در ماه رمضان روزه بگیر.» «حج و عمره را به جای آور.» هر کس توانایی دارد، باید حج و عمره را انجام دهد. «به والدینت نیکی کن.» یعنی با مادر و پدرت به نیکی (احسان) رفتار کن. «صله رحم را به جا آور.» «مهمان را اکرام کن.» «امر به معروف و نهی از منکر کن.» پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «با حق باش هر جا که حق به آن سو رود.» این پندها و دستورات فوق‌العاده‌اند. یک مؤمن و مسلمان باید برای عمل به آن‌ها تلاش کند و از آن‌ها پیروی نماید. إِنَّ فِي الْمَالِ لَحَقًّا سِوَى الزَّكَاةِ پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم): «همانا در مال، حقی غیر از زکات نیز وجود دارد.» یعنی حتی پس از پرداخت زکات، حقوق دیگری نیز باید ادا شود. لَيْسَ فِي الْمَالِ حَقٌّ سِوَى الزَّكَاةِ پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «در مال حقی جز زکات وجود ندارد که واجب باشد.» این بدان معناست که: اگر زکاتت را پرداخته‌ای، مال کسی را ندزدیده‌ای و آن مال شرعاً متعلق به توست، آنگاه وظیفه انجام شده است. وقتی زکات پرداخت شد، آن مال برایت پاک و حلال است؛ به پاکی شیر مادر. الْإِسْلَامُ أَنْ تَشْهَدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ وَتُقِيمَ الصَّلَاةَ، وَتُؤْتِيَ الزَّكَاةَ، وَتَصُومَ رَمَضَانَ، وَتَحُجَّ الْبَيْتَ إِنِ اسْتَطَعْتَ إِلَيْهِ سَبِيلًا پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: ارکان اسلام به شرح زیر است: اینکه گواهی دهی هیچ معبودی جز الله نیست و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاده الله است. این اولین شرط است. دوم، اینکه نماز را برپا داری. اینکه زکات را بپردازی. اینکه ماه رمضان را روزه بگیری. و اگر توانایی آن را داری، خانه خدا (کعبه) را زیارت کنی و حج را به جا آوری. این‌ها ارکان اسلام هستند، اموری که پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن‌ها فرمان داده است. همه این‌ها جواهرند، این‌ها گنجینه‌های حقیقی هستند. گنجینه‌هایی برای آخرت. الله همه این‌ها را به انسان‌ها ارزانی دارد، ان‌شاءالله. رسول الله راست گفت در آنچه فرمود، یا بدان گونه که فرمود.

2026-01-05 - Dergah, Akbaba, İstanbul

ذَٰلِكَ هُدَى ٱللَّهِ يَهۡدِي بِهِۦ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦۚ وَلَوۡ أَشۡرَكُواْ لَحَبِطَ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ الله، آن قادر متعال و بلندمرتبه، می‌فرماید: الله هر که را بخواهد هدایت می‌کند. او هدایت را به هر کس که اراده کند، عطا می‌فرماید. این نعمت به هر کسی داده نمی‌شود. هر کس به آن دست یابد، سودی عظیم برده است، سودی ابدی. اما اگر دیگران الله را انکار کنند یا برای او شریک قائل شوند، تمام اعمالشان تباه می‌شود. حتی اگر مالک تمام دنیا باشند، حتی اگر همه چیز را در دستان خود داشته باشند: مال دنیا در آخرت سودی ندارد. تنها با ایمان می‌توان به آنجا رسید. کسانی که ایمان ندارند، مجازات آن را خواهند کشید. به همین دلیل، این هدایت فضل و بخششی خالص از جانب الله، آن قادر و متعال است. شکر الله، کسانی که وسیله‌ای برای این هدایت هستند نیز این پاداش را دریافت می‌کنند. مولانا شیخ ناظم وسیله‌ای برای هدایت انسان‌های بسیاری شدند. همچنین تمام نسل‌های آنان از طریق وساطت مولانا شیخ ناظم به این سعادت نائل شده‌اند. و پاداش آن بی‌وقفه به ایشان می‌رسد. شکر الله که ما در راه ایشان قرار داریم. راه ایشان، راه راستین پیامبر ماست. این راهی بسیار زیباست که کاملاً بدون انحراف طی می‌شود. زیرا بسیاری هستند که سعی دارند این راه را تحریف کنند؛ چه آگاهانه و چه ناآگاهانه. اما این راهِ حق است، راهِ پاک. طریقتی که مولانا شیخ ناظم ما را در آن رهبری کردند، طریقت نقشبندیه، دقیقاً همان‌گونه که از پیامبر ما (درود و سلام الله بر او باد) نقل شده است، باقی مانده است، شکر الله. و تا ابد پایدار خواهد ماند. الله آن را پربرکت گرداند. الله کسانی را که در این راه قدم برمی‌دارند، ثابت‌قدم بدارد. ان‌شاءالله، او ایشان را از آزمایش‌های سخت محفوظ بدارد.

2026-01-04 - Dergah, Akbaba, İstanbul

پیامبر ما – که درود و سلام الله بر او باد – می‌فرماید: «لیس بعد الکفر ذنب». «پس از کفر، هیچ گناهی (بزرگ‌تر) وجود ندارد.» این بدین معناست که کافر بودن، بزرگ‌ترینِ تمام گناهان است. این سنگین‌ترین گناه است؛ هیچ گناهی بزرگ‌تر از آن وجود ندارد. نمی‌توان گناهان دیگری را به گردن یک کافر انداخت و گفت: «تو شراب نوشیدی، زنا مرتکب شدی یا گوشت خوک خوردی.» زیرا عظیم‌ترینِ همه گناهان پیش از این صورت گرفته است. ماهیت کفر این‌گونه است: به محض اینکه کفر پایان یابد، سایر گناهان نیز دیگر بقایی ندارند. به همین دلیل، کسانی که اسلام می‌آورند، مانند نوزاد هستند – صرف‌نظر از اینکه در گذشته چه کرده‌اند. آن‌گاه الله همه چیز را بر آنان بخشیده است. زندگی آنان از این ساعت از نو آغاز می‌شود و از این پس در راه الله پیش می‌رود. ما در زندگی دنیوی می‌بینیم: کسی این کار را کرده، آن کس را کشته، این یکی را زده است... یک کافر ممکن است این کارها را انجام دهد، اما آن‌ها به صورت جداگانه محاسبه نمی‌شوند. او قبلاً در کفر افتاده است. او هر کاری بخواهد می‌تواند بکند – در نزد الله، انکارِ او بزرگ‌ترین جرم است. هنگامی که او به نعمت اسلام مشرف می‌شود، پیامبر ما – که درود و سلام الله بر او باد – می‌فرماید: «الإسلام یَجُبُّ ما قبله». یعنی: «اسلام هر آنچه را که پیش از آن بوده است، پاک می‌کند و می‌بخشد.» البته نظم امروزی، یعنی قوانین دنیوی انسان‌ها، حکمی برای این اعمال می‌طلبد. اما به محض اینکه این شخص در نزد الله به اسلام بازگردد، همه چیز پاک می‌شود؛ او مانند نوزاد است. بنابراین حکم الله معیار همه چیز است؛ حقیقت این است. حکم انسان‌ها ارزشی ندارد، و تنها مشکلات به همراه می‌آورد. اما تا زمانی که انسان در این دنیا زندگی می‌کند، ناگزیر است که از نظم موجود پیروی کند. نمی‌توان خودسرانه حکم داد، زیرا حکم مطلق بر عهده الله است. حکم الله یک چیز است، و حکم دنیا چیز دیگر. پس از اینکه کسی اسلام آورد، در نزد الله پاداش یک نوزاد را دریافت می‌کند. مثالی برای این موضوع در زمان پیامبر ما – که درود و سلام الله بر او باد – در طول غزوه خیبر رخ داد. در آنجا چوپانی بود. این چوپان اسلام آورد و پیش از آنکه بتواند حتی یک نماز بخواند، شهید شد و به شهادت رسید. پیامبر ما – که درود و سلام الله بر او باد – لبخند زد و این مژده را داد که این شخص بدون آنکه حتی یک نماز خوانده باشد، به بهشت دست یافته است. احکام الهی این‌گونه‌اند. به همین دلیل اسلام برای انسان‌ها مایه نجات و سعادت است؛ سپاس الله را! کسانی که توفیق پذیرش آن را می‌یابند، به برکت و رحمت الله دست یافته‌اند. الله ما را در این راه استوار بدارد و از راه خود منحرف نگرداند، ان‌شاءالله.